جریان اصلی علم اقتصاد چه می‌گوید؟

محمد نوری، تحلیلگر اقتصاد_جریان اصلی علم اقتصاد بر اساس این فرض اصلی شکل گرفته که افراد، عقلانی رفتار می‌کنند و در جست‌وجوی سود(مطلوبیت) به فعالیت می‌پردازند. جریان اصلی علم اقتصاد، بازار را در سطح اقتصاد خرد کارا می‌داند اما به این نکته نیز واقف است که بازار ممکن است شکست بخورد. اقتصاددانان ابتدا میان اقتصاد و سیاست‌گذاری اقتصادی تمایز قائل شده سپس در حوزه علم اقتصاد هم میان اقتصاد اثباتی و هنجاری تفکیک قائل می‌شوند. آنها ادعا می‌کنند که مدل‌سازی زبان علم اقتصاد، اثباتی ا‌ست و هنجارها و ارزش‌ها نقش پررنگی در آن ندارد.

جریان اصلی علم اقتصاد فرض می‌کند که می‌توان با مدل‌سازی، رفتار انسان‌ها و نهادهای اقتصادی را بررسی کرد. مدل‌ها، ساده‌سازی رفتارهای آحاد اقتصادی براساس فرض‌هایی ا‌ست و پیچیدگی‌های رفتاری آنها را حذف می‌کند تا بتواند استنتاج داشته باشد. اقتصاددانان درحالی به مدل‌هایشان توجه دارند و هر چیز را در قالب آن تحلیل می‌کنند که این مدل‌ها اصلا از ابتدا برای توضیح رفتار انسان‌ها بنا نشده‌اند و هدف‌شان پیش‌بینی بوده است. فریدمن می‌گوید که اصلا فرضیات مدل‌های اقتصادی واقع‌گرایانه نیست بلکه انتخاب فرضیه بر این اساس است که برای هدف و منظور مورد نظر به اندازه کافی خوب باشد. هدف هم فقط پیش‌بینی‌ است. توجه اقتصادی‌ها به کارهای آماری نیز به منظور پیش‌بینی‌های دقیق و مناسب است. جالب اینجاست که خود لوکاس از اقتصاددانان جریان اصلی بیان می‌کند که این فرض اشتباه است که داده‌های گذشته می‌تواند برای تحلیل اتفاقات آینده مورد ارزیابی قرار گیرد و حتی اگر برآورد آماری پژوهشگر درست باشد برای مدل‌سازی ارزشی ندارد.

یکی از انتقاداتی که به شیوه پژوهش اقتصاددانان در جریان اصلی به ‌ویژه بخش ایرانی‌اش وارد می‌شود، تأکید آنها بر کارهای آماری و کمی ا‌ست به گونه‌ای که پژوهش‌های کیفی در اقتصاد را کم‌رنگ کرده است. رویکرد کیفی با تجزیه و تحلیل برای نگاه عمیق‌تر به مشکلات به کشف افکار جدید کمک و سوالاتی را مطرح می‌کند که رویکرد کمی جوابی برای آنها ندارد. رویکرد کمی عموما داخل همان تحلیل و ایده اولیه چرخ می‌زند و اجازه نمی‌دهد که پژوهشگر با ابزار تفکر انتقادی با مساله مواجه شود. در رویکرد کمی‌گرا،‌ فرد یک گزاره اولیه بیان و با ابزارهای آماری تلاش می‌کند که آن گزاره را رد کرده یا رد نشدنش را اعلام کند، در حالی که مبنای یک گزاره، سازوکار شکل‌گیری آن، ذی‌نفعان احتمالی(در صورت تبدیل به یک دستورالعمل سیاستی) و نظایر این موضوع هم باید در کنار شرح گزاره بیان شود.

نگاهی که مکتب نهادگرایی تاریخی آلمان در شناخت اقتصاد داشت، مبتنی بر همین روش کیفی بود اما این دیدگاه در جریان اصلی ترویج نمی‌شود و به جای آن، مکتب نهادگرایی متفاوتی مبتنی بر مدل‌های ریاضی ترویج می‌شود. این درحالی‌ است که آموزه‌های نهادگرایانه امروز نه تنها در اقتصاد کاربرد دارد بلکه‌ از آن برای تفکر در علوم دیگر مثل علوم اجتماعی و علوم سیاسی هم استفاده می‌شود اما این شاخه‌های علمی بر خلاف اقتصاد به یک ریاضی‌زدگی، آنچنان که در اقتصاد و مطالعات جدید اقتصاددانانی مثل عجم‌اوغلو مشاهده می‌شود،‌ گرفتار نشده‌اند و خاصیت انتقادی خود را حفظ کرده‌اند. در علوم اجتماعی انتقادی هدف آن است که آزادی انسان حفظ شود اما در بخش‌های توجیه‌گر علم مثل اقتصاد شاهد آن هستیم که روابط نیروهای قدرت تئوریزه و توجیه می‌شود و نام‌هایی همچون تبیین یا نگاه پوزیتیویستی به واقعیات اجتماعی بر آن گذاشته می‌شود.

سیاست‌های اقتصادی برآمده از مدل‌های اقتصادی در پشت لفاظی‌های مدل‌گرایانه و ریاضی‌وار عموما معنای واقعی‌شان را هم به صورت صریح بر زبان می‌آورند. به عنوان مثال سیاست‌های ریاضتی اسم بامسمایی برایشان دست‌وپا شده و اسم‌شان هم به صراحت بیان می‌کند که این برنامه‌ها به معنای کاهش رفاه جامعه است اما اقتصاددانان و سیاست‌مداران، آنها را به جامعه می‌خورانند و چنین سیاست‌هایی را در جهت منافع مردم و جامعه عنوان می‌کنند. در پیوند علم اقتصاد و سیاست‌گذاری اقتصادی باید توجه کرد که فریدمن گرچه ابتدا به تفکیک آن رأی می‌داد اما خود در مقام یک دانشمند، مشاوره‌های سیاست‌گذاری ارائه می‌کرد و علاوه بر این موضوع، یک مروج ایدئولوژی هم بود که در قالب بنیاد فریدمن، اندیشه‌ها و ایدئولوژی سیاسی و اقتصادی محافظه‌کاران را توجیه و تبلیغ می‌کرد. از همین روست که فرض تفکیک میان اقتصاد اثباتی، هنجاری و فن سیاست‌گذاری قابل پذیرش نیست.