سازندگی به بهانه نقش حُر در واقعه کربلا و شهادتش در رکاب امام حسین (ع)
به بازخوانی اندیشه حُرّیت و آزادگی پرداخته است

عمادالدین باقی، جامعه شناس و پژوهشگر حقوق بشر_ حکایتی از شیح سعید ابوالخیر است که در مجلسی بر منبر شد. ازدحام جمعیت چنان بود که یکی از مریدان برخاست و ندا داد خلایق، رحمت خدا بر شما، برخیزید و گامی فراپیش نهید(منظورش این بود که جلوتر بیایند و جاهای خالی را پر کنند تا برای دیگران هم جا باز شود). شیخ از منبر پایین آمد و گفت هر آنچه امروز می‌خواستم بگویم را این مرد در یک جمله گفت. این حکایت نشان می‌دهد گاهی شنونده تمام حرف سخنران را در یک جمله ممکن است بگوید. می‌خواستم بپرسم به نظر شما که در مراسم عزاداری و سوگواری شرکت می‌کنید، ضرورت و نیاز به برگزاری‌های سالیانه مراسم چیست؟ آیا صرف اینکه تبدیل به مناسک شده دلیل برگزاری است؟ یا اینکه مستقل از جنبه مناسکی که پیدا کرده ما قائل به ضرورت آن هستیم؟  ضرورت را هم از دو منظر می‌شود دید: یکی از منظر فرد معتقد که دلایل خاص خودش را دارد و یکی از منظر فرد غیرمعتقد. فرد غیرمعتقد آیا می‌تواند دلیلی برای برگزاری مراسم داشته باشد؟ البته موضوع من درباره نحوه برگزاری مراسم نیست یا به عبارتی درباره سبک‌های سوگواری مثلا زنجیرزنی یا سینه‌زنی و گل مالی و قمه‌زنی و علم و کتل و غیره بلکه در مورد اصل مراسم سوگواری است یا همین سخنرانی‌هایی که هر سال انجام می‌شود.  ممکن است من برای خودم دلیلی و انگیزه‌ای داشته باشم مثل اینکه من نتیجه مطالعات و تحقیقاتم را بیان می‌کنم و یا به دلیل اینکه دعوت شده‌ام، آمده‌ام و یا برخی ‌مداحان به دلیل پول هنگفتی که می‌گیرند یا به دلیل اینکه فرد مورد توجه قرار می‌گیرد و غیره، ضرورت‌هایی را هم برای خود ببینند اما می‌خواستم بدانم شما که خودجوش و آزادانه تصمیم گرفته‌اید و همه ساله در این مراسم شرکت می‌کنید چه توضیحی بیان می‌کنید؟

سنت تاریخی سوگواری شیعه، خودش به تنهایی و فی نفسه یک موضوع مهم اجتماعی- مذهبی و قابل توجه از منظر جامعه‌شناسی دین است اما اندیشیدن به این پرسش به یک انتقاد نسبت به تکراری و تقلیدی بودن آن پاسخ می‌دهد و به مراسم و جلسات ما معنای تازه‌ای می‌بخشد و ما را از اتهام انجام کار بی‌دلیل تبرئه می‌کند و اگر احیانا بی‌دلیل باشد چرا انجام می‌دهیم و اگر با دلیل باشد از این پس با انگیزه قوی‌تری آن را انجام می‌دهیم و برای دیگران هم توضیحی داریم.

نیاز به حر و حریت در زمانه ما
آزادی‌خواهی و آزادگی دو مقوله کاملا متفاوت است. ممکن است کسی آزادی‌خواه باشد اما آزاده نباشد. آزاده کسی است که منش، اخلاق و سلوک فردی‌اش بر مدار آزادی است. ممکن است کسی به لحاظ نظری آزادی‌خواه ولی به لحاظ شخصیتی مستبد باشد یا ممکن است ناخودآگاه عقایدی داشته باشد که منجر به استبداد می‌شود اما شخصیت او آزاده باشد و همین آزادگی مانع از غلتیدن به دامن استبداد می‌شود. قرآن هم می‌گوید«فَمَن یَکفُرْ بِالطاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمْسک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى» کسی که می‌خواهد به طاغوت و ظلم کفر بورزد، به خدا ایمان می‌آورد و به ریسمان محکمی چنگ می‌زند وگرنه خودش بعد از پیروزی یک طاغوت دیگر می‌شود. اگر کسی آزادی‌خواه باشد ولی آزاده نباشد احتمال اینکه به دامن استبداد بیفتد و یا خودش هم مستبد شود، زیاد است. در همه جوامع کم نداشتیم افرادی که با شعار آزادی و عدالت آمدند ولی وقتی پیروز شدند خودشان بدتر از طاغوت قبلی شدند. عالی‌ترین نمونه آزادگی آیت‌الله منتظری است که این ایام هم‌زمان با سالگرد رحلت ایشان است.

حُر یک آزاده بود. بعضی افراد اگر خودشان هم خیلی بزرگ نباشند مثل حر که یک فرمانده یزید بود و در برابر بزرگی امام حسین هم کوچک به نظر می‌آید اما از نظر الگویی خیلی مهم هستند ولی در سایه اتفاقات و آدم‌های بزرگ‌تر این نقش الگویی‌شان دیده نمی‌شود. حر یکی از آنهاست. وقتی پیکر او را نزد امام آوردند كه خون از بدنش جارى بود، امام گفت:«به به! ای حُرّ! تو در دنیا و آخرت آزاده‌ای همانگونه که آزاد نامیده شده‌ای». حر از این جهت مهم‌تر می‌شود که آدم‌های مشابه در تاریخ زیاد دارد. آن گروهی که در وحشتناک‌ترین شرایط آلمان هیتلری علیه او کودتا کردند ولی شکست خوردند و همگی اعدام شدند و چند ماه بعد هیتلر سقوط کرد. آن آدم‌ها حر زمان خودشان بودند. گروه «فارک» که چریک‌های انقلابی کلمبیا بودند 50 سال بود می‌جنگیدند و حکومت هم سرکوب می‌کرد اما رئیس جمهور کلمبیا در سال 2016 جایزه نوبل گرفت چون مشی صلح با چریک‌ها را با وجود مخالفت افکار عمومی در کشورش دنبال کرد. همه اینها ارزش الگویی دارند اما به مناسبت محرم و به مناسبت نیاز جامعه خودمان ما از حر سخن می‌گوییم و این به معنی نادیده گرفتن حرهای دیگر در تاریخ نیست.
ما حر را به عنوان یک شخصیت الگویی باید بشناسیم. حر از دو جهت شخصیتی درخور توجه است. یکی از جهت وجودی خودش و دیگر اینکه او محصول تاثیر شخصیت حسین بن علی بود.

اول ببینیم حر که بود؟
نوشته‌اند که نسب حرّ بن یزید به یکی از تیره‌های قبیله تمیم می‌رسد و خاندان حرّ در زمان پیش از اسلام و پس از اسلام از بزرگان بودند. خود او هم از مشهورترین جنگاوران كوفه بود و فردی با دیسیپلین نظامی و پایبند به فرمان‌های حکومتی بود. یک نظامی بود که در سیاست دخالتی نمی‌کرد و در هیچ منبعی از موضع‌گیری سیاسی‌اش در اوضاع پرتنش کوفه در سال ۶۰ قمری سخنی به میان نیامده است. درباره نسل حرّ نیز گفته‌اند دو خاندان مستوفیان قزوین که حمدالله مستوفی تاریخ‌نگار مشهور از ایشان است و خاندان آل حر در جبل‌عامل لبنان از آنها هستند.

چرا «حُرّ»، حُرّ شد؟
یک عامل ثابت و یک یا چند عامل متغیر وجود دارد. عامل ثابت، زمینه و استعداد تغییر است. همین شرایطی که درباره حر پیش آمد برای دیگران هم پیش آمد اما آنها حر نشدند. اینجا عامل ثابت یعنی شخصیت و تربیت و شاکله فرد است که اثرگذار است، به قول قرآن «کل یعمل علی شاکلته». در یک خانواده، دوقلوها تحت تربیت یک پدر و مادر و شرایط مساوی تربیت می‌شوند اما دارای دو شخصیت کاملا متفاوت می‌شوند چون هر کدام شاکله‌ای دارند که ممکن است ژنتیکی باشد یا ممکن است طبیعت ثانوی باشد. بعد از آن است که عوامل دیگر موثرند.
مراحل برخورد حر با امام هم قبل از عاشورا و هم روز عاشورا جالب است. قبل از عاشورا امام در منطقه «ذو حُسَم» با سپاه حرّ که از سوى ابن زیاد براى جلوگیرى از ورود امام به کوفه فرستاده شده بود، برخورد کرد. وقت نماز ظهر امام به «حجّاج بن مسروق» گفت:«أَذِّنْ رَحِمَک اللهُ!...حَتّى نُصَلِّی». رحمت خدا بر تو باد اذان بگو تا نماز بگزاریم. حجّاج که اذان گفت امام به حرّ بن یزید خطاب کرد:«یَابْنَ یَزیدَ! أَتُریدُ أَنْ تُصَلِّىَ بِأَصْحابِک وَ أُصَلِّی بِأَصْحابِی؟». آیا می‌خواهی با یاران خود نماز بخوانی و من با یاران خود؟ حر پاسخ داد: شما با یارانت نماز بگزار ما هم به تو اقتدا مى‌کنیم.
با وجود اینکه تعداد یاران حر آنقدر بود که می‌توانستند به حر اقتدا کنند و دو نماز تشکیل شود اما او و به تبع او یارانش به امام اقتدا کردند. البته بعضی از یاران حر به او اعتراض کردند و او پاسخ داد، حسین فرزند فاطمه دختر رسول خداست چطور نماز جداگانه بخوانیم؟ بعد خودش رفت اقتدا کرد و از سپاه هم درخواست کرد اقتدا کنند. تا اینجا هنوز حر در جبهه دشمن قرار دارد.

امام پس از نماز برخاست و به شمشیرش تکیه داد و خطبه خواند: پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! این اتمام حجتى است در پیشگاه خداوند و مسلمانان حاضر، من خود به سوى دیار شما نیامدم مگر آنکه نامه‌هاى شما به دستم رسید و فرستادگانتان به سویم آمدند و گفتند: به سوى ما بیا چرا که ما پیشوایى نداریم بدان امید که خداوند به وسیله تو ما را در مسیر هدایت گرد آورد. اگر همچنان بر دعوت خود باقى هستید که اکنون آمدم. بنابراین اگر با من پیمان و میثاق‌هاى محکم مى‌بندید به گونه‌اى که مایه اطمینان خاطرم گردد، با شما وارد شهرتان مى‌شوم و اگر چنین نکنید و از آمدنم به این دیار ناخشنودید به مکانى که از آنجا آمده‌ام باز مى‌گردم.

حر و سپاهیانش در برابر سخنان امام(ع) ساکت مانده و جوابى ندادند. در این خطبه، جمله اگر میثاق مورد اطمینان می‌بندید، قید مهمی است که باید مقصود از آن بیان شود و اشاره دارد به پیمان سستی که قبلا بسته بودند و اینکه هیچ امامی نمی‌تواند بدون اتکا به یک پیمان محکم و قابل اطمینان حرکتی انجام دهد. طبق روایت دیگرى امام فرمود: همه شما مى‌بینید که چه پیش آمده، مى‌بینید اوضاع زمانه دگرگون شده، خوبى آن روى گردانیده و با شتاب درگذر است و از آن جز اندکى مانند ته مانده ظرف‌ها و زندگى ناچیزی چراگاه دشوار و خطرناک باقى نمانده است. آیا نمى‌بینید به حق عمل نمى‌شود و از باطل جلوگیرى نمى‌گردد، در چنین شرایطى بر مؤمن لازم است، شیفته دیدار پروردگارش باشد. یقین من مرگِ(در راه حق) را جز سعادت و زندگى در کنار ستمگران را جز ننگ و خوارى نمى‌بینم.
علاّمه مجلسى در ادامه این خطبه روایتی را پیدا کرده و آورده که می‌گوید: إِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدّینُ لَعِقٌ عَلى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانوُنَ»(مردم بندگان دنیایند و دین همانند چیز خوش طمع و لذیذى بر زبانشان است که تا آنگاه که زندگى‌شان(به وسیله آن) پر رونق است، آن را نگه مى‌دارند ولى هنگامى که به بلا(در امر دین) آزموده شوند، تعداد دینداران اندک گردند). ظاهرا این سخن در چنین روزی بیان شده که عبارت مهمی است و در کتاب جامعه‌شناسی کوفه شرح داده‌ام.
با اینکه «حرّ بن یزید ریاحى» به امام احترام می‌گذارد و خود به او اقتدا می‌کنند ولى مأمور بود به هر قیمتى شده اجازه ندهد امام به کوفه نزدیک شود و اجازه بازگشت به مدینه را هم ندهد.

در روایت دیگری آمده است، امام در خطبه نماز گفت:«اى مردم! من فرزند دختر رسول خدایم، ما به ولایت این امور بر شما(امامت بر مسلمین) از این مدّعیان دروغین که در میانتان به ظلم و ستم و تجاوز رفتار مى‌کنند، سزاوارتریم. اگر به خدا اعتماد کنید و صاحبان حق را بشناسید، مایه خشنودى خداوند است و اگر ما را ناخوش داشته و حقّ ما را نشناسید و عقیده شما برخلاف آن باشد که در نامه‌هایتان نوشته‌اید و فرستادگانتان گفتند از نزد شما بازمى‌گردم.
این کلمات نشان می‌دهد، امامی که شیعیان معصوم می‌دانند هم تابع رای مردم است و می‌گوید اگر شما نخواهید من برمی‌گردم. حرّ بن یزید در پاسخ عرض کرد:«اى اباعبدالله ما از این نامه‌ها و فرستادگان بى‌خبریم و جزو آنان که این نامه‌ها را نوشتند نیستیم، مأموریت ما آن است که از تو جدا نشویم تا تو را نزد امیر(عبیدالله بن زیاد) ببریم».
این دومین اتمام حجّت امام به کوفیان و سپاه «حرّ» است که در میان آنها به یقین از نامه‌نگاران و دعوت‌کنندگان امام فراوان بودند زیرا کسى جز «حرّ» نوشتن نامه را انکار نکرد.
به یقین از آنها بسیار بودند و شرمنده شدند ولى اراده آنها از آن ضعیف‌تر بود که درست بیندیشند و از راه خطا بازگردند.

با این مقدمه به ذکر 5 عامل می‌پردازم:
از ویژگی‌های او علاقه به پیامبر و خاندان او بود. وقتی حر راه را بر امام می‌بندد و اجازه حرکت نمی‌دهد، امام با عتاب به او می‌فرماید:«ثَکلَتْک اُمُّک». نوعی سرنش غیرمستهجن است شبیه مادر به عزا در فارسی که البته ترجمه کرده‌اند به «مادرت به عزایت بنشیند». بعضی بزرگان(آیت‌الله علوی بروجردی) گفته‌اند «چون اشاره به مادر دارد در میان عرب خط قرمز است و توهین بزرگی تلقی می‌شود و حتما باید جواب گوینده‌اش داده شود اما وقتی امام به حر چنین گفت، نقل است که حر لحظه‌ای تأمل کرد و گفت: یا اباعبدالله! هر کسی غیر از تو بود و نام مادر مرا می‌برد، نام مادرش را به زشتی یاد می‌کردم و جوابش را می‌دادم؛ اما در مورد تو نمی‌توانم. تو مادری داری که نمی‌توانم نامش را به زشتی ببرم. نه ‌تنها هیچ زشتی در وجودش نبوده که تمام صفات کمال در او بوده». اینکه این جمله اهانت باشد یا نه جای بحث دارد چون خود حر هم همین جمله را درباره سپاه عمربن سعد در همان کربلا به کار برد ولی این روایت دست‌کم نشان دهنده حرمت حضرت فاطمه نزد حر است.

امام در سخنرانی بعد از نماز که حر و سپاهش هم حضور داشتند به فرزند زهرا بودن خود اشاره می‌کند. این خیلی موضوع مهمی بوده است. برای اینکه اهمیت موضوع را متوجه شوید، اشاره می‌کنم که امام نسایی متکلم، محدث و صاحب سنن، یکی از صحاح سته اهل سنت که در سال 215 قمری به دنیا آمده که خیلی نزدیک به تاریخ صدر اسلام است، اهل ترکمنستان بوده که آن زمان بخشی از خراسان بزرگ محسوب می‌شد و امروز کشور مستقلی است. امام نسایی از پیشوایان بزرگ اهل سنت است که منتقد معاویه و علاقمند به حضرت علی است، وقتی می‌بیند در منابر، سب علی و امام حسین می‌کنند، کتابی می‌نویسد به نام خصاِئص امیرمؤمنان و روایات زیادی را از قول پیامبر در منقبت امام علی و حضرت فاطمه و حسنین گردآوردی کرده و روی فرزند فاطمه بودن حسنین توجه خاصی دارد.
تاثیر نام شخص. حتی می‌توان گفت نام شخص بر شخصیت او اثر دارد. بی‌دلیل نیست که پیامبر سفارش به انتخاب نام نیکو برای فرزندان دارد. این معنا را در بیان امام هم می‌شود دید. حضرت که بر بالین او آمد در حالی که با دست خود گرد و غبار از صورت حرّ پاک می‎کرد، می‎فرمود «أَنْتَ الْحُرُّ کمَا سَمَّتْک أُمُّک حُرّاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ» همچنان که مادرت تو را حرّ نامید، واقعاً تو در دنیا و آخرت آزاد هستی.

روش امام در برخورد با دشمن: این مورد بسیار مهم است و نشان می‌دهد این روش برخورد ماست که می‌تواند کسی را به دوستی یا دشمنی سوق بدهد. امام(ع) وقتی به طرف ذو حُسَم می‌رفت، سپاه دشمن هم به همین طرف می‌تاخت ولی امام(ع) و همراهانش زودتر رسیدند و خیمه‌ها را بر پا کردند. حر و سپاهیانش هنگام ظهر رسیدند و در حالی که تشنه بودند، در برابر امام حسین(ع) و یارانش قرار گرفتند. به رغم این صف‌آرایی خصمانه، واکنش امام(ع) با آنان صلح‌آمیز بود و به یاران خود دستور داد، سپاهیان حر و اسبان‌شان را سیراب کنند.
برخورد تعیین کننده دیگر این بود که توافق حرّ با امام در دوم محرم پایان یافت. دو گروه به نینوا رسیده بودند که نامه ابن زیاد به دست حرّ رسید که دستور داده بود بر امام و یارانش سخت بگیرد و آنان را در زمینی بی‌آب و علف و بی‌حصار متوقف کند و نوشته بود:«به فرستاده‌ام دستور داده‌ام از تو جدا نگردد تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد، والسلام».

حر نزد امام حسین(ع) آمد و نامه ابن زیاد را خواند. امام پاسخ داد: بگذارید در «نینوا» یا «غاضریه» فرود بیاییم.
حرّ که در تنگنا قرار گرفته بود و ابن زیاد هم پیک خود را به مراقبت و جاسوسی از او گماشته شده بود به ناچار کاروان امام را متوقف کرد و درخواست امام و یارانش مبنی بر اردو زدن در روستای نینوا یا غاضریه را نپذیرفت و امام در کربلا و نزدیکی رود فرات اردو زد. زهیر از یاران امام گفت:«به خدا سوگند پس از این، کار بر ما سخت‌تر می‌شود، اکنون و تا قبل از رسیدن بقیه سپاه کمکی جنگ با حر و یارانش برای ما آسان‌تر است ولی وقتی سپاه کمکی می‌آیند ما را طاقت مبارزه با آنها نیست». حرف زهیر برای کسی که فقط به پیروزی و شکست فکر می‌کند، درست بود اما امام(ع) پایبند به اصول انسانی مهمی بود و فرمود:«درست می‌گویی ای زهیر ولی من آغازکننده جنگ نخواهم بود.» این جمله یکی از دلایل ما در بحث صلح‌طلبی امام حسین هم هست.

اینکه حر می‌بیند امام با وجود اینکه امکان حمله داشت و بخت پیروزی هم داشت اما حمله نکرد و گفت‌وگو و صلح را ترجیح داد در حر موثر بود. دلیل حرفم کلام خود حر است. تاثیر روش امام اینجا خودش را نشان می‌دهد که حر پس از توبه رو در روی لشکر عمر بن سعد ایستاد و به نصیحت آنها پرداخت و گفت:«ای قوم آیا پیشنهادهایی که حسین(ع) به شما کرد، باعث نشده تا خداوند شما را از جنگ با او باز دارد؟» گفتند:«سخنت را به عمر بن سعد بگو.» حر همین سخن را با عمر بن سعد گفت ولی سعد جواب داد:«من به جنگ با حسین(ع) حریصم و اگر راهی دیگر داشتم همان کار را می‌کردم» پس حر خطاب به لشکر گفت:«ای مردم کوفه مادرانتان به عزایتان بنشینند. آیا این مرد شریف را به سوی خود خواندید و گفتید: در یاری تو با دشمنانت خواهیم جنگید اما اکنون که به سوی شما آمد، دست از یاری‌اش برداشتید؟».

چهارمین نکته همان نماز امام و و مطالبی است که گفت و اتمام حجتی که کرد و چنان تردید و تزلزلی در او ایجاد شد که پس از نماز «فردی به حر گفت من در کار تو در مانده‎‏ام چون اگر از من می‌پرسیدند دلاورترین افراد کوفه کیست؟ جز تو نامى نمی‎بردم. این چه حالتى است که در تو مى‏‎بینم؟ حر جواب داد: به خدا که خود را بر سر دو راهى بهشت و دوزخ مى‏‎بینم «أُخَیِّرُ نَفْسِی بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ».

نکته پنجم اینکه به حر گفته شده بود، مانع راه امام شود و نگفته بودند قصد کشتن امام را دارند. روز ممانعت هم گفت:«من مأمور به جنگ با شما نیستم، مأمورم از شما جدا نشوم تا شما را به کوفه ببرم پس اگر از آمدن به کوفه خودداری می‌کنی، راهی را در پیش گیر که نه تو را به کوفه برساند و نه به مدینه تا من نامه‌ای برای عبیدالله بنویسم. شما هم در صورت تمایل نامه‌ای به یزید بنویسید شاید به صلح منجر شود و به نظر من این کار بهتر از آن است که به جنگ و ستیز با شما آلوده شوم».

حر تا اینجا به حکم ارتش چرا ندارد و المامور و معذور کار خود را انجام داد ولی روز عاشورا دید در سناریویی بازی کرده که اگر از اول گفته بودند آخرش کشتن امام است، نمی‌پذیرفت لذا در جواب خیانت یزید و به جبران مشارکت خود، حر شد. افرادی که از روی صداقت و نیت خیر دچار اشتباه می‌شوند و می‌فهمند فریب خورده‌اند، کوشش می‌کنند جبران نمایند ولو اینکه هزینه گزافی بدهند.
بعد از آن سخنان بود که حر نزد امام آمد و عرض کرد: ای پسر رسول خدا فدایت شوم من جلوی بازگشت شما به وطن را گرفتم و همراهت آمدم تا به ناچار در این سرزمین بمانید و گمان نمی‌کردم که پیشنهاد شما را نپذیرند و به این سرنوشت دچارتان کنند. به خدا اگر می‌دانستم، هرگز به چنین کاری دست نمی‌زدم و من اکنون از آنچه انجام داده‌ام به سوی خدا توبه می‌کنم».

انسان و ماشین
حر به معنی آزاد و آزاده است. حربن یزیدبن ریاحی شخصیت آزاده‌ای بود که تصادفا نامش هم حر بود. اسم و رسمش یکی بود. ما از نظر تاریخی اطلاعات زیادی درباره حرم نداریم. اطلاعات قطعی که از او وجود دارد، نشان می‌دهد که او در درون دستگاه یزیدی تابع قاعده المامور معذور تا نهایت راه نبود و همین اندازه اطلاعات از شخصیت او کافی است برای اینکه از او به عنوان یک الگو یاد کنیم. انسان آزاده پیچ‌و‌مهره ماشین استبداد نمی‌شود و در درون دستگاه استبدادی هم استقلال شخصیت خود را حفظ می‌کند. این نکته نافی نگاه مکانیکی به انسان و به نهادهای انسانی است.

وجود حر و حرها نظریه مکانیکی در سیاست را باطل می‌کند. بعضی‌ها طوری حرف می‌زنند که انگار همه آدم‌ها مثل پیچ و مهره یک سیستم‌اند و توجه ندارند ماشین قدرت، یک برساخته بشری و متشکل از آدم‌هاست که صاحب خرد و وجدان و تاثیرپذیرند نه اینکه مثل اجزای یک ماشین، مهره‌های بی‌اراده‌اند.
حر نشان داد در یک دستگاه سرکوب مانند معاویه و یزید حتی در میان آنها که وفادار به سیستم هستند، آدم‌هایی پیدا می‌شوند که خودشان باشند. یکی از ویژگی‌های حر این بود که وجدانش نمرده بود.
سیاست و حکومت اگر غیردموکراتیک باشد، نارسایی و ظلم سیستماتیک وجود دارد و حتی اگر نظام خوبی هم باشد ظلم غیرسیستماتیک به وجود می‌آید و این امر اجتناب‌ناپذیر است. صاحبان قدرت همیشه دنبال فرار از مسوولیت‌اند. در حکومت‌های غیردینی با رشوه و خریدن رسانه‌ها و بستن و خفه کردن دهان منتقد و... مشکل را حل می‌کنند اما در حکومت‌های دیگر برخی افراد پشت نام دین مخفی می‌شوند و از اعتبار دین خرج می‌کنند.
ما از دین چه به عنوان معتقد و متکلم و چه به عنوان جامعه‌شناس حرف بزنیم، دین یک نیاز است. اگر یک فرد معتقد می‌گوید دین فطری است(فِطرةَ اللهِ التی فَطَر النَّاسَ عَلَیهَا)، جامعه‌شناس هم می‌گوید، دین از عوامل همبستگی اجتماعی و تقویت کننده اخلاق و پلیس باطنی است.

آنان که دنیای سیاست و جامعه را سیاه و سفید می‌کنند و هیچ رنگ دیگری را نمی‌بینند، ضد حر و حریت عمل می‌کنند. اگر کسی دستش آلوده به خون و جنایت باشد، حکمش فرق می‌کند اما اگر کسی گناه یا ظلمی کرده باشد و توبه اصلح کند یعنی ضمن توبه کردن در جبران آن هم بکوش، خدا هم می‌بخشد چه رسد به بنده خدا.
اینکه مثلا فردی در گذشته در کار یا مسئولیتی بوده و امروز منتقد گذشته خویش است باید استقبال کرد اما بعضی‌ها همین که کسی کمترین سابقه‌ای داشته با چماق حکومتی بودن تخریبش می‌کنند در حالی که گاهی و‌ البته گاهی اینها حتی بر کسانی که قبلا مخالف بودند هم فضیلت دارند. در دنیای خردمندان و حقوق بشر هم همین طور است رئیس‌جمهور نژادپرست آفریقای جنوبی با وجود اینکه در رژیم آپارتاید مسئولیت داشت و چه بسا غیرمستقیم مسئول بعضی از جنایات هم بود وقتی که مسیر دیگری را اتخاذ کرد به او و ماندلا با همدیگر جایزه صلح نوبل را دادند. نمونه دیگرش گروه فارک و رئیس‌جمهور کلمبیا بود که هر دو نامزد صلح نوبل شدند ولی به رئیس‌جمهور دادند. این‌ها نشان می‌دهد که توبه یک گشایش و باب تحول و پیشرفت است.

در پایان می‌خواهم کمی صحنه‌ای را تصور کنید. کسانی که همه اهل لااله‌الله و اسلامند، خانواده دارند، زن و فرزندان‌شان‌ منتطرند، بعضی‌شان با هم‌خویشاوندی‌هایی دارند یا تا دیروز دوست بودند، زیر آفتاب سوزان و تشنه الان همدیگر را با شمشیر محاصره می‌کنند، خون هم را می‌ریزند، سر می‌برند. بنابر نقلی قبیله‌ی حر(بنی‌تمیم) از جدا شدن سر حر بن یزید ریاحی جلوگیری کردند اما بنابر قولی دیگر، سرِ حر بن یزید به همراه سرهای برخی شهیدان کربلا در زیارتگاه رئوس الشهدا در قبرستان باب‌الصغیر شهر دمشق دفن شد.

این وضعیت دلخراش برای چه؟ و برای که؟ برای یزیدی که در جای گرم و نرم نشسته تا به هر قیمتی شده حکومت کند؟ اگر در آن ایام همه‌ حر بودند و وقتی فرمان ناحق یا شبهه‌ناکی می‌دیدند، نافرمانی می‌کردند امکان نداشت چنین جنایتی در عاشورا روی دهد. اینجا اهمیت حر بیشتر نمایان می‌شود. آنان که حر را کشتند یا نامی ندارند با منفور در تاریخ‌اند و حر هنوز مورد احترام است. این نشانه وضع آنها در آخرت هم هست. وجود حرها هر چه بیشتر باشد، جلوی فساد را می‌گیرد.