هوشنگ ابتهاج سایه شعر و موسیقی ایران
در 94 سالگی در کُلن آلمان درگذشت

روح‌الله زمزمه، شاعر و منتقد_ وقتی یلدا ابتهاج نوشت: «سایه‌ی ما با هفت‌هزارسالگان سر‎به‌سر شد»، ستونِ سترگی دیگر از اعتبارِ شعر و ادب پارسی فروافتاد. پارسی‌سرای بزرگ دیگر در دیار غربت، تن به خاک خواهد سپرد؛ آن‌طور که پیش از او، سیاوش کسرایی، نادر نادرپور، رضا براهنی، اسماعیل خویی و کم نبودند شاعرانی که در خاکِ غربت «دق که ندانی چیست» گرفتند و حال «سایه»، با آن کوله‌بارِ عظیمِ خاطرات و کلمات. سایه خیلی پیش‌تر ترکِ وطن کرده بود و از این منظر می‌توان گفت او نیز چنان دیگر شاعران و هنرمندان بناحق تبعیدی، دوبار مُرد: هنگامه ترک وطن و سرزمین مادری؛ جایی‌که با آن زبان و کلمات شعر گفت و، واپسین‌بار زمانی که بر مرکبِ چوبین نشست. درباره سایه و اهمیت او بسیار نوشته‌اند و بسیار گفته‌اند، به‌قول خودش: «من را زیاد سرِ بازار برده‌اند»؛ اما نمی‌توان ایستاد و ننوشت. نمی‌توان ماند و نگاه کرد. این سوگ تسکین می‌خواهد و ما چه تسکینی داریم جز کلمات؟ آن‌طور که خودش سروده بود: «بگردید، بگردید، در این خانه بگردید/ در این خانه غریبید، غریبانه بگردید...»

سخن‌گفتن درباره‌ هوشنگ ابتهاج مستلزم سخن‌گفتن در باب تحولات اجتماعی معاصر است. آن‌چنان که سه نظام سیاسی و چندین جنبش اجتماعی و کودتا و انقلاب را به خویش دیده است. اما مهم‌ترین مولفه‌های سیاسی آمیخته در شعر ابتهاج و اصولا شاعران چپ‌گرا عبارت است از: توجه به آزادی و ضرورتِ رهایی از وضعیت کنونی، گرایش به انقلاب و ایستادگی در برابر وضعیت موجود، لزوم جان‌فشانی در راه آزادی، اسطوره‌سازی و حماسه‌پردازی، انتقاد به نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها، اعتراض به شکنجه‌ها و کشتار، انتظار و امید به فردا. مواردی که خود همواره در چنبره آن گرفتار بودند. آن‌طور که سایه خود داستان زندانی‌شدنش را روایت می‌کند: «پس از 84 روز انفرادی، مرا به سلولی که جوانی دروپنجره‌‌ساز در آن بود، بردند. ناگهان سرود «ایران ای سرای امید...» پخش شد. ناخودآگاه به گریه افتادم و در همان حال شروع کردم به خندیدن. جوان به من نگاه کرد و گفت چه شده؟ گفتم من این را سروده‌ام! گفت پس چرا اینجا هستی؟»

ابتهاج پس از سرودن «کاروان» در اسفند 1331 به‌روشنی تکلیف خود را با شعر روشن می‌کند و انتظار سیاسی و اجتماعی خود را از این هنر به زبان می‌آورد. لذا در شعر او تنها سیاست‌گریزی وجود ندارد، بلکه از بی‌توجهی نسبت به سیاست و تحولات پیرامونی انتقاد می‌شود. در شعر ابتهاج سکوتِ سیاسی در دنیایی که فقر و بی‌عدالتی و تبعید، حبس و کشتار آزادی‌خواهان وجود دارد، رفتاری نادرست تلقی شده است. او همانند بسیاری از نخبگان نسل خویش که شکست نهضت مردمی را در اوایل دهه 1330 به چشم خویش دیده بودند، گذشته از افسردگی سال‌های نخستین پس از آن، همواره با حفظ روحیات انقلابی در پی جبران شکست گذشته و انتقام از حکومتی بودند که به تشکیل دولت مردمی تن نداده بود و با تقویت سلطنت در پی گسترش استبداد بود. از این جهت باید شعر ابتهاج را به‌ویژه در دهه 1350 بیانیه‌ای برای دعوت به مقاومت و اعتراض تلقی کرد:
دیر است، گالیا!
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیرست، گالیا! به راه افتاده کاروان
عشق من و تو؟... آه
این هم حکایتی‌ است
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهرِ نانِ شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست...

در شعر ابتهاج اثر چندانی از فلسفه زندگی و سیاسی او به چشم نمی‌خورد؛ یعنی به‌درستی معلوم نیست که آمال نهایی او کجاست و مدینه فاضله و انسان کامل او کدام است. اما یک نکته به‌روشنی دریافت می‌شود که او از وضعیت موجود رضایت ندارد. ابتهاج از زمانی که نهضت ملی شکست خورد و عناصر آن زندانی و تبعید و اعدام شدند، سال‌های پس از آن را همواره به شب تاریک تشبیه کرده است. البته او پیش از آن نیز فضای کلی حاکم بر ایران را دور از جهان مطلوب معرفی کرده بود که شعر «شبگیر» مشهورترین نمونه این شعرهاست:
دیگر این پنجره بگشای که من
به ستوه آمدم از این شب تنگ
دیر‌گاهی‌ است که در خانه همسایه من خوانده خروس
وین شب تلخ عبوس
می‌فشارد به دلم پای درنگ...

با وجود وصف این شب تیره‌وتار، همواره امید به صبح در شعر ابتهاج دیده می‌شود. گرچه با استناد به خاطره استاد شجریان از سیاوش کسرایی در روسیه و پیامش به سایه می‌توان به‌وضوح شاهد پشیمانی دوآتشه‌ترین اعضای این حزب بود، اما غرور سایه هرگز به او اجازه این ابرازِ ندامت را به‌صورت علنی نداد، اما کیست که نداند تغییر رویکرد اشعارش در سال‌های آخر عمرش، حکایت دیگری را روایت می‌کند.

«موسیقی باعث شناختن شعر برای من شد.» همین جمله که ابتهاج در یکی از مصاحبه‌های‌اش مقابل دوربین مسعود بهنود می‌گوید، حاوی نکته مهمی است. حاوی اینکه سایه از همان سال‌های آغازین فعالیت در عرصه ادبیات و موسیقی رویکردی همیشگی به موسیقی دارد و از همان روزگار دل‌بسته حضور شعرش در عرصه موسیقی بود. گرچه امیرهوشنگِ نوجوان در درس و مدرسه کوشا نبود، اما شیفته مهارت‌آموزی شد و در کنار نقاشی و مجسمه‌سازی، به دیگر هنرها نیز علاقه‌مند بود. سایه موسیقی‌شناسِ آگاهی بود و یکی از اثرگذارترین مدیران موسیقی ایرانی در تاریخ رادیو شمرده می‌شود. او گذشته از هم‌نشینی با برترین موسیقی‌دانان معاصر و آرشیوداری و ضبط خصوصی موسیقی، در زمینه آهنگ‌سازی، خوانندگی و موسیقی‌پژوهی نیز تجربیاتی دارد. ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ سرپرست برنامه گل‌ها در رادیو ایران بود و در این برنامه که گلچینی از قطعات موسیقی اصیل ایرانی به‌شمار می‌رفت، هنرمندانی همچون محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، شهرام ناظری، حسین علیزاده و نام‌های بزرگ دیگری را به موسیقی ایرانی معرفی کرد. ابتهاج به‌ همراه هنرمندان یادشده در اعتراض به واقعه هفدهم شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا کرد. حاصل این استعفای دسته‌جمعی موسیقی‌دانان سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران از جمله گروه «شیدا»، کانونِ چاووش بود. ابتهاج درباره‌ حال‌وهوای آن روزها می‌گوید: «محمدرضا لطفی سرپرست گروه شیدا و علیزاده و مشکاتیان مشترکا سرپرست گروه عارف بودند. روز بعد از ۱۷ شهریور ۵۷ (جمعه سیاه) که از رادیو استعفا کردیم، «چاووش» را درست کردیم. گروهی متشکل از گروه عارف و شیدا به‌اضافه‌ یکی‌دو نفر دیگر. می‌خواستیم به موسیقی ایران که مدتی بود طرف بی‌اعتنایی قرار گرفته بود، جانِ تازه‌ای بدهیم. چاووش شد پرچمدارِ موسیقیِ ایران؛ هنوز هم وقتی از موسیقی امروز حرف می‌زنند، گوشه‌چشمی هست به کارهای عارف و شیدا.» گفته می‌شود که اعضای «چاووش» به سرپرستی هوشنگ ابتهاج در زیرزمین خانه‌ محمدرضا لطفی گردهم آمدند. نخستین تولیدات مخفیانه‌ این گروه آثاری مانند «شب‌نورد»، «سپیده» و‌ «آزادی» بود.

سایه، از شاعرانی است که ترانه‌ها و غزل‌های‌اش سال‌ها در ذهن و بر زبان مردم ایران جاری بوده است. شاعر و تصنیف‌سرایی که خوانندگان نامدار بسیاری از آثارش را برای مردم جاودانه‌تر کرده‌اند. شعرهای مردمی و تاثیرگذار او در زمان خودش از پرطرفدارترین و اثرگذارترین اشعار بوده‌اند. سروده «تو ای پری کجایی، که رخ نمی‌نمایی» یا «ارغوان» از آثار شاخص هستند که سال‌ها آوای محبوب مردم در خلوت و شب‌نشینی‌ها بوده‌اند.
اقبال مردم و نیاز آن‌ها به شنیدن عاشقانه‌ها و تصنیف‌ها در قالبی آهنگین و با صدایی خوش، خوانندگان را بر آن داشته تا به برگزیدن بهترین و اثرگذارترین اشعار روی آورند. هوشنگ ابتهاج شاعرِ شعرهای دلکشِ بسیاری است که لطافت و احساسات عمیقشان، آن‌ها را مناسب آوازخوانی و آهنگسازی کرده است.

خسروی آواز ایران «محمدرضا شجریان» تصنیف‌ها و آواز‌های بسیار زیبا و ماندگاری در آلبوم‌ها و کنسرت‌های مختلف خویش با اشعار ابتهاج اجرا کرده است که در آن میان می‌توان به این نمونه‌ها اشاره کرد: «برسان باده که غم روی نمود‌ای ساقی»، «نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید»، «در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند»، «ای عاشقان‌ ای عاشقان پیمانه‌ها پرخون کنید» و... همچنین هنرمندان دیگری همچون شهرام ناظری، علیرضا افتخاری، بیژن بیژنی، همایون شجریان، علیرضا قربانی، محمد معتمدی و... نیز غزل‌ها و نوسروده‌هایی از این شاعر را در قالب آواز یا تصنیف اجرا کرده‌اند. سایه آخرین قله از چند قله شاعران معاصر ایران بود؛ شاعری که گرچه به‌ظاهر همچنان از وفاداران به حزب توده باقی مانده بود، اما آرمانِ واقعی‌اش «آزادیِ انسان» بود.