آیا بازار سهام نیاز به شاخص جدید دارد؟

هادی جمالیان، تحلیل‌گر بازارهای مالی_ از آفات مدیریت سبد دارایی، این است که سرمایه‌گذار با سبک‌های سرمایه‌گذاری

(Investment Styles) و مهم‌تر از آن، پیامدهای انتخاب هر یک از آنها آشنا نباشد. یکی از نقدهای پرتواتر فعالان بازار سرمایه، همواره این است که شاخص‌کل آن‌گونه که باید، نمایان‌گر بازدهی سبد دارایی‌شان نیست.
وقتی سبدی از دارایی‌های ریسکی را برای سرمایه‌گذاری انتخاب می‌کنید، همواره باید یک معیار ساده را در نظر بگیرید؛ نسبت سرمایه‌گذاری شما در هر یک از دارایی‌ها به ارزش کل سبدتان، در مقایسه با نسبت مشابه ارزش این دارایی به ارزش کل بازار چه رابطه‌ای دارد؟ به‌عنوان مثال، اگر ۱۵ درصد سبد شما را سهم «الف» تشکیل می‌دهد، آیا ارزش بازار سهم «الف» نسبت به کل ارزش بازار سهام، همین ۱۵ درصد است یا تفاوت زیاد است؟ اگر آرایش سبد شما با وزن‌دهی بازار به دارایی‌ها تفاوت معناداری دارد، یعنی شما یکی از سبک‌های فعال سرمایه‌گذاری را انتخاب کرده‌اید. کسی که سبک فعال را انتخاب می‌کند، باید بداند‌- دانسته یا نادانسته‌- مدعی شده درک و تحلیلی فراتر از «بازار» دارد. تابع توزیع بازدهی سبد فعال به‌احتمال بسیار زیاد کاملا متفاوت از تابع توزیع شاخص‌کل آن بازار خواهد بود. بنابراین بازده تعدیل‌شده با ریسک خاص سبد شما قاعدتا باید شما را به‌عنوان کسی که این سبک را انتخاب کرده‌اید، قانع کرده باشد که این تفاوت در چینش، این سبک از سرمایه‌گذاری را توجیه می‌کند. در چنین حالتی انتظار نداشته باشید بازدهی شاخص‌کل بازار با بازدهی سبد شما لزوما رابطه‌ای معنادار داشته باشد. از نظر تئوریک، بازدهی کل سبدهای فعال یک بازار، یک بازی «جمع صفر» است. «جمع صفر» به این معنا که پس از یک دوره سرمایه‌گذاری با کسر بازدهی میانگین بازار از بازدهی کل سبدهای فعال، به عددهای مثبت و منفی می‌رسیم که حاصل جمع آن‌ها صفر خواهد بود. این نکته بسیار مهمی است که باید درک کنید با انتخاب سبک فعال یعنی با انتخاب سبدی با تنوع و چینش متفاوت از چینش کل بازار، وارد بازی‌ای شده‌اید که با هر حرکت بازار، شما جایی خواهید بود که احتمال اینکه شاخص‌کل همان‌جا باشد، تقریبا صفر است.

کسانی که ادعای کمتر یا تجربه بیشتری دارند یا فرصت کمتری برای یک استراتژی فعال دارند، ممکن است سبک‌های منفعل را ترجیح دهند. در این سبک شما به میانگین بازار یا یک شاخص خاص اعتماد می‌کنید. به‌عنوان مثال، کسانی که سابقه شاخص داوجونز را بررسی کرده‌اند و با بازدهی و ریسک این شاخص به‌عنوان یک دارایی ریسکی مشکلی ندارند، می‌توانند چینش سبدشان را نزدیک به سهام این شاخص انتخاب کنند یا اگر کمتر حرفه‌ای هستند، صندوق‌های شاخصی را که با سبک داوجونز سرمایه‌گذاری می‌کنند، انتخاب کنند. در ایران هم اگر شما به ریسک و بازدهی شاخص‌کل علاقه‌مندید، باید بدانید که کدام سهام در شاخص‌کل بورس و با چه وزنی حضور دارد. یا باید سبدتان را با این شاخص تعدیل کنید یا از سبدهای معیار که با واریانس و کواریانس‌سنجی از سهامی تشکیل شده که در نهایت بازدهی شاخص را منعکس می‌کند که به صندوق‌های شاخصی معروفند، استفاده کنید. فقط در چنین حالتی است که می‌توانید انتظار داشته باشید شاخص‌کل، نمایان‌گر وضعیت بازدهی سبد دارایی شما باشد.

چگونه این سوءتفاهم را برطرف کنیم‌؟
به‌نظر می‌رسد، همچنان نیازمند ارتقای دانش مالی فعالان بازار هستیم. هر کس به هر میزانی که با ادبیات مالی آشنا باشد، هر سطحی از تجربه را اندوخته باشد و با هر سبکی از تحلیل و معامله که کار کرده باشد، باز هم نیازمند فرآیند مستمر و بی‌پایان آموختن است.

شاخص‌کل بورس، یک شاخص موزون به ارزش بازار است. بنابراین بدیهی است در بازاری که ۳۰ شرکت بزرگ، حدود ۷۰ درصد ارزش بازار را به خود اختصاص می‌دهند، کسانی که چنین تمرکزی در سبدشان نیست، نباید چنین شاخصی را مبنای تصمیم‌گیری خود قرار دهند.  علاوه بر توسعه دانش، نیازمند توسعه شاخص‌هایی با تنوع بیشتر و صندوق‌های سبکی متناظر با آن (Index Funds) هستیم. هر کسی می‌تواند شاخصی را طراحی و منتشر کند و این به هیچ‌وجه بر عهده نهاد ناظر نیست. به‌ویژه شرکت‌های مشاور سرمایه‌گذاری و سبدگردان‌ها می‌توانند شاخص‌هایی را با معیارهای مشخص طراحی کنند و با استناد به عملکرد آن شاخص پس یک یا چند دوره می‌توانند صندوق‌های متناظر با آن شاخص را تاسیس و جذب سرمایه کنند.