به بهانه درگذشت امیرهوشنگ ابتهاج

روح‌الله اسلامی، عضو هیات علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد_ جامعه ایران دارای شکاف‌های سنتی و مدرن در عرصه فرهنگی و راست‌گرا و چپ‌گرا در عرصه سیاسی و اقتصادی شده است. این شکاف‌ها هر رویدادی را از زاویه دید خود تحلیل و قطب‌بندی صفر‌و‌صدی ایجاد می‌کنند که گاهی کلام و کنش خشونت‌آمیز در آن شکل می‌گیرد. در اغلب رویدادهای سیاسی یا حوادث و حتی از دنیا رفتن چهره‌ها، جامعه به دو قطب سنتی و مدرن و چپ و راست تقسیم می‌شود که هیچ‌یک دیگری را قبول ندارند و خود را برحق می‌دانند و گمان می‌کنند کشف جدیدی کرده‌اند. این مسئله در مورد هوشنگ ابتهاج نیز رخ داد. گروه‌ها و چهره‌ها در مورد او خاطره گفتند و پیام تسلیت فرستادند و هر کس یاد و خاطره‌ای داشت، عنوان کرد؛ بسیاری نیز به نقد و بررسی منش سیاسی و کنش‌های فرهنگی و تعلقات حزبی او پرداختند؛ از سبک مدیریتی و برخورد با دوستان تا عضویت در حزب توده و اشعار انقلابی و نقد مدرنیته و نظام سیاسی پهلوی تا حمایت او از استالین و پوتین و دشمنی با آمریکا و روایت‌گری ضد‌امپریالیستی که به‌گونه‌ای تعلق او به جریان چپ به حساب می‌آمد. ابتهاج به علت حضور در شبکه‌های اجتماعی و اشعار نوستالژیک‌واری که سروده است، بین مردم راه باز کرده و موسیقی و آواز مفاخر ایران نیز اشعار او را عمومی ساخته است. حال پرسش این است که حد و مرز نقد کجا است و آیا می‌توان زندگی سیاسی و اجتماعی و تعلقات فرهنگی و ایدئولوژیک افراد را از دستاوردهای علمی آنها جدا کرد؟ آیا قطب‌بندی‌ها و نقدهای اساسی که روایت‌های مختلف فرهنگی و سیاسی در ایران به یکدیگر وارد می‌کنند، طبیعی است؟

روشنفکران عجول: روشنفکران معاصر ایران اشتباهات زیادی داشتند؛ به‌نحوی که فلسفه و علم لازم جهت فهم درست دانش جدید را نمی‌دانستند و همه‌چیز‌گو و سخنرانان ایدئولوژیکی شدند که برای رسیدن به اهداف خود، پایه‌های اصلی دولت‌ملت و حتی تاریخ ملی را به پرسش کشیدند. در این راستا، روشنفکران تنها نبودند، بلکه شاعرانی مثل شاملو، فروغ و ابتهاج نیز در آن نقش داشتند. نگاه ساده و رمانتیک و کلام خشونت‌آمیز آنها در برخورد با مظاهر مدرن، نوعی رویکرد انتقادی به شرایط در راستای آمدن و ظهور وضعیتی آرمانی بود. صبر، آرامش، جست‌وجوی منبع و متین و با‌ادب بودن در شرایط سیاسی تاریخ معاصر ایران، با توجه به توقعات فزاینده جنبش‌های اجتماعی به‌حاشیه می‌رفت و شاعران و هنرمندان نیز در دنباله‌روی روشنفکران در ستایش تفکر انتقادی و بر‌هم‌زدن رادیکال شرایط هم‌راستا می‌شدند. جز نسل اول روشنفکری در ایران که مشروطه‌خواه بودند و با دکارت و منتسکیو از یک‌سو و سعدی و فردوسی از سوی دیگر آشنا بودند، نسل‌های بعدی عجله فراوان و اشتباهات فاحش داشتند؛ اشتباهاتی که گزاره‌ها و کنش‌های کلامی آنها را به‌سمت خشونت و تکرار مفاهیم مکتب انتقادی با خواسته‌های سوسیالیستی سوق می‌داد؛ خواسته‌هایی که تحولات بین‌الملل هرچه به انتهای قرن بیستم نزدیک می‌شد، خلاف آن را حاکم می‌ساخت. ابتهاج نیز همانند همه اندیشمندان، شاعران و روشنفکران زمان خویش چنین بود و لازم است از روی تخصص و رویکرد علمی، کارنامه شعری و فکر و ادب او نقد و بررسی شود.

آداب نقد: همه انسان‌ها اشتباه می‌کنند و به‌طور طبیعی، زندگی فرهنگی و اجتماعی همه افراد بر اندیشه و برون‌دادهای فکری آنها اثر دارد. گاهی افراد تغییر جهت می‌دهند و اعتراف می‌کنند که در گذشته اشتباه کرده‌اند و گاهی نیز چیزی نمی‌گویند اما منش و اندیشه آنها با گذشته تفاوت دارد. شاعران با احساس سر‌و‌کار دارند و اینکه تعدادی همانند حافظ، سعدی یا فردوسی به مقام حکیم رسیده‌اند، به‌معنای آن است که قله شعر و ادب فارسی هستند و هیچ‌کس به این راحتی در تاریخ معاصر ایران به جایگاه آنها نرسیده است. حافظ، سعدی و فردوسی، ایران‌گرا بوده و زبانی اشرافی و ملی داشتند و از اصول خود در راستای حفظ کشور کوتاه نمی‌آمدند. غم، شادی، عشق و نقد آنها نیز جنبه عمومی داشت و میراث‌دار زبان و ادب فارسی بودند که رودکی آن را بنا نهاده بود. در تاریخ معاصر، ادبیات چپ‌گرا به‌خصوص روایت‌های انتقادی، شعر را نیز از اشرافیت و سنت سنگین و اصیل خود خارج کرد. با این حال، بین شاملو و ابتهاج تفاوت وجود دارد. شاملو با فردوسی کین داشت و آن‌قدر دگم و سیاست‌زده بود که امر ملی را قربانی مانیفست‌های سیاسی کرد. ابتهاج در همان فضای هستی‌شناسی اندوه‌بار و کنار نیامدن با واقعیت ‌ماند و در دهه‌های آخر رفتاری محتاط، آرام و وطن‌گرایانه پیدا کرد و کنش‌های معقول و معتدل سیاسی فراوانی داشت. بنابراین، نقد هم آدابی دارد و نمی‌توان به‌دنبال علم و عالم معصوم چنان شد که همه را به کفر و نفهمیدن حقایق منصوب کرد.

رواداری و لزوم آشتی ملی: باید معیار اصلی در رد و طرد و نقد خشونت‌بار، ایران باشد. معیار ایران اندیشه و فرهنگ کشور است و هرکس با رودکی، سعدی، حافظ، سهروردی، نظامی و فردوسی سر سازگاری دارد، از آنها آموخته است، به آنها احترام می‌گذارد و کارهایش ارزش نقد و بررسی دارد. در مورد فرهنگ و اندیشه ایرانی نمی‌توان بی‌وطن بود، افکار جهان‌شمول داشت و برای ایران مانیفست نوشت. درست است که شعر و ادبیات، به‌خصوص جنبه‌های عاشقانه آن که برای اهل ادب گاهی به‌معنای روابط خصوصی و کشف و شهود فردی است، محترم است، اما شاعران و مفاخر ملی اغلب سیاسی بوده‌اند. یعنی به محیطی که در آن قرار گرفته‌اند، حساس هستند و در حال ترسیم وضعیت موجود و نقد آن و ارائه راهکار برای آینده هستند. به‌گفته شفیعی‌کدکنی، «حافظ» سیاسی‌ترین اندیشمند ایران است و این گفته او کاملا درست است. به‌نظر می‌رسد، در شرایط کنونی کشور به آرامش، امنیت، رواداری و زیست مسالمت‌آمیز نیاز دارد. نقد و بررسی تند‌و‌تیز افکار و اندیشه‌ها لازم است اما مقدمات و شرایطی دارد. فردی می‌تواند ابتهاج را نقد کند که در زمینه ادبیات، تاریخ و فلسفه تخصص داشته باشد و با وقت گذاشتن و داشتن منبع و کارهای علمی، نقادی خود را انجام دهد. نقد نیاز به روش‌شناسی دارد یعنی اتخاذ روش‌های پدیدارشناسی، پوزیتیویستی، ساختارگرایی و انتقادی متون مختلفی را شکل می‌دهد. سنت شفاهی، گزاره‌های بی‌منبع، نیاوردن پیشینه و نداشتن روش و چارچوب، سنت نقادی را به‌سمت نقدهای روزمره و بی‌ارزش سوق می‌دهند. صبور و آرام بودن، تلاش برای آموختن، با منبع و یادگیری سنت علمی نوشتن، ادب را رعایت کردن، نوشته خویش را در معرض داوری قرار دادن و انتخاب زمان و شرایط مناسب می‌تواند نقد را اثربخش و ماندگار سازد. کشور به مفاخر ملی و بزرگان نیاز دارد؛ اگر قطب‌بندی‌ها با عینک تیره‌و‌تار ایدئولوژیک همه را محکوم و منکوب کند، زیستن مسالمت‌آمیز را از دست خواهیم داد. باید بشنویم، یاد بگیریم، تلاش کنیم تا کشورمان بتواند روی خوش به‌خود ببیند که اغلب خشونت‌ها و مردم‌آزاری‌ها ریشه در ناکامی سیاست‌ها، در زمین سخت واقعیتی است که رها شده است.