احیای برجام؛ افق‌گشایی راهکاری یا راهبردی؟

مهیار واعظی، پژوهشگر مسائل ایران_ برنامه جامع اقدام مشترک را که در ایران «برجام» می‌خوانندش، شاید تا چند روز دیگر تعیین تکلیف شود؛ خطی که با شعار حسن روحانی در سال 92 شروع و در تیر 94 متولد شد.
ایرانیان هم چوب برجام را خورده‌اند و هم پیاز آن را؛ به این معنی که از 94 تا 97، در پی انعقاد توافق هسته‌ای، ایران مقصد سفرهای دیپلمات‌های کشورهای گوناگونی بود که با همراهی هیات‌های همراه عمدتاً اقتصادی و به‌قصد دادوستد پا به ایران‌زمین می‌گذاشتند، تورم برای نخستین‌بار در نیم‌قرن اخیر تک‌رقمی شد، و «آن‌چنان» نوری به دل‌ها و شوری به سرها افتاد که حسن روحانی در دومین دوره انتخابش، موفق به کسب رأی پنج میلیون ایرانی بیشتر از پیشابرجام شد. چوب آن را نیز وقتی خوردیم که با خروج ترامپ از برجام، مناسبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ما با جهان به کمترین میزان از ابتدای طرح پرونده‌ی هسته‌ای رسید، گلوگیرترین تحریم‌ها بر ما تحمیل شد، تورم‌مان سر بر آسمان سایید، اعراب از ترس ایران اتمی به دامن اسرائیل لغزیدند، مهاجرت نخبگان شدت گرفت و در مواردی هم خروج نخبگان را اخراج نخبگان شدت داد، ولی امروز و در پس شیرینی عاجل اقامت در برجام، و تلخی بی‌فرجامی آن، با گذشت بیش از 20 سال از گره‌خوردگی همه چیز به پرونده‌ی اتمی، دیگر برجام، برای ایرانیان، یک امر دیپلماتیک نیست. کمتر کسی آن را، و آثار و عواقبش را، در چارچوب حقوق اعضای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و قوانین جهانی ارزیابی می‌کند.

مردم (و سیاست‌مداران جهان) پذیرش برجام را پالسی حاوی پیام آمادگی حکومت مستقر ایران برای انعطاف و بهبود می‌بینند (افق‌گشایی راهکاری). خوش‌بینانه‌تر از این هم نظر دسته‌ای است که حکومت را در آغاز یک دگرگونی اساسی (افق‌گشایی راهبردی) تصور می‌کنند. از سوی دیگر، اما عدم تفاهم به‌معنای ادامه‌ی انقباض سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و راهبرد درهای بسته است. بسیاری فهم‌شان از این امر، زوال امید و ادامه‌ی مسیر کاهیدگی است.
پذیرش برجام، نوید ادامه‌ی استفاده از ابزار گفت‌وگو برای مدیریت چالش‌های موجود را می‌دهد. مذاکره‌ ایران با عربستان شاید از راهبردی‌ترین موارد استفاده از این ابزار باشد. مذاکره با عراق و افغانستان و ترکیه سر موارد مربوط به هم‌جواری هم مثال‌هایی از استفاده‌ی تاکتیکی از همین تکنیک است. اعلام کوتاه نیامدن طرفین مذاکرات وین، به‌معنای تمایل اعلام‌نشده‌ی ایران، قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به حداقل حفظ تنش‌های موجود منطقه و استخوان‌های لای زخم است. با پایان یافتن مذاکرات، برای همه ذی‌نفعان، از رو بستن شمشیرها و حل تخاصمات به طریقی جز گفت‌وگو، جزو اولین گزینه‌ها خواهد بود.

اجرایی شدن برجام، تیغ مخالفان برجام را کند خواهد کرد. در کشوری که هر ساله میزبان چندین هزار توریست است، شاید نتوان پوششی حداکثری و یکپارچه را از همگان خواست، یا حکم به بسته بودن اماکن توریست‌پذیر بعد از ساعتی خاص داد. در اقتصادی که در تکاپوی رقابت برای جلب اطمینان سرمایه‌گذار و شریک تجاری خارجی است، احتمالاً سخت باشد ایجاد انحصار برای خودی‌ها و بازی ندادن بخش خصوصی؛ و در درجه بالاتر، آنچه که «صیانت» می‌نامندش. ولی خروج بی‌مفاهمه از هتل کوبورگ، پاس گلی است به آنها که ایران را برای همه ایرانیان نمی‌خواهند و همه‌ی ایرانیان را چون خود می‌پسندند. کاهش تلون اجتماعی و فرهنگی، دگردیسی اینترنت به اینترانت، تک‌صدایی سیاسی و صرف منابع رو به قلت کشور برای جهش به سوی آرمان‌شهر، چیزی جز پادآرمان‌شهر برای ایرانیان به‌جا نخواهد گذاشت.

با برخاستن دود سفید از وین، سطوح تصمیم‌گیر چاره‌ای جز برگشت به توازن در نگاه به دنیا و تلطیف راهبرد نگاه به شرق نخواهند داشت. باز شدن راه برای سیاست‌مردان و تجارت‌مردان غربی ضمن تولید فرصت‌های جدید برای کشور، موجب ایجاد رقابت بین ایشان و هم‌تایان شرقی‌شان خواهد شد، که حاصل هر چه که باشد، برای ما خوب است و در آن افزونگی قدرت انتخاب و کاهیدگی هزینه‌هاست. در سطوح راهبردی هم می‌توان با کارت شرق، با غرب بازی کرد و بالعکس: کاری که چندین دهه است شرق و غرب با ایران کرده‌اند. سیاه شدن دودی که از وین برخواهد خاست، در عمل موجب روی‌گردانی هرچه بیشتر از جهان غرب، و تحکیم هرچه بیشتر روابطی با چین و روسیه است که به دلیل رابطه‌ی فیل و فنجان الزاماً عادلانه نبوده، با مقاومت روانی ایرانیان روبه‌روست و به‌حکم استاد زیباکلام، تابلوی «نه شرقی‌، نه غربی» را چندین گام به اسقاط نزدیک‌تر خواهد کرد.