جنگ چگونه برای ایران پایان یافت؟

سیدمحمود علیزاده‌طباطبایی، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران_ در این نوشتار فرصت بر علل و عوامل شروع جنگ تحمیلی وجود ندارد ولی سعی من در این است که علل و عوامل پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل و پایان نسبتاً موفقیت‌آمیز جنگ را به عنوان شخصی که از سال 1364 تا پایان سال 1371 تجربه مدیریت امور سیاسی و دفاعی سازمان برنامه و بودجه و از سال 1366 تا 1368 تجربه معاونت طرح و برنامه و بودجه ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح را در سابقه دارم، بیان نمایم. شاید این گزارش مورد پسند گروهی از صاحب‌نظران نباشد ولی تجربه عملی شخصی است که تأمین مالی و تجهیزاتی نیروهای مسلح را در 5 سال منتهی به پایان جنگ برعهده داشته است.

از سال 1365 سازمان برنامه و بودجه که مأموریت تأمین نیازهای نیروهای مسلح را عهده‌دار بود، گروهی از صاحب‌نظران نظامی که تحصیلات و تجربه طرح‌ریزی، برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی نظامی را داشتند به عنوان مشاور در مدیریت امور دفاعی سازمان به کار گرفت. گروه مشاوران نظامی که مقدمات تصمیم‌سازی در مورد پایان جنگ را فراهم کردند و باید نامشان در تاریخ بماند، متشکل از سرتیپ حسن چگینی قائم‌مقام شهید چمران در دوران وزارت دفاع، سرهنگ یوسف شفیعی رئیس سابق اداره سوم(عملیات) ستاد مشترک ارتش، سرهنگ هوشنگ فداکار رئیس سابق اداره پنجم(طرح و برنامه) ستاد مشترک ارتش و سرهنگ جواد شاهوردیان رئیس سابق اداره دوم(اطلاعات) ستاد مشترک ارتش بودند که به همراه من و دکتر رشید اصلانی کار خود را در ارتباط با نیروهای مسلح در سازمان برنامه و بودجه شروع کردند. این گروه در اولین گزارش خود توجه مسئولین نظام را به این مساله مهم جلب کردند که قدرت ملی عبارت‌ است از مجموع نیروهای مادی و معنوی یک ملت برای نیل به منافع ملی و نفوذ در رفتار و اعمال سایر دولت‌ها و ملت‌ها.

عناصر تشکیل‌دهنده قدرت ملی عبارتند از سرزمین، جمعیت، تکنولوژی، ایدئولوژی، اعتبار سیاسی و قدرت نظامی.
قدرت نظامی یک کشور مبتنی است بر قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی، قدرت فرهنگی و اجتماعی و توانایی مدیران نظام در به کارگیری نیروهای مسلح برای تحقق اهداف ملی. در صحنه بین‌المللی قدرت نظامی به عنوان یک عامل مهم مادی در پشتیبانی از سیاست ملی محسوب می‌شود ولی نباید تصور کرد تنها راه برای تغییر رفتار و اعمال دولت‌های دیگر توسل به زور و داشتن قدرت نظامی است و قدرت نظامی باید در خدمت اهداف ملی و در چارچوب استراتژی امنیت ملی به کار گرفته شود. در اولین بررسی‌های انجام شده در مورد عملیات‌های نظامی گروه مشاوران در گزارشی به این نکته مهم اشاره داشتند که ایران  فاقد استراتژی امنیت ملی است که براساس آن بتواند نیروهای نظامی را برای حصول به اهداف مشخص نظامی به کار گیرد.

و جنگ بدون توجه به منابع ملی و توان اقتصادی و نظامی کشور منابع را می‌بلعد بدون آنکه هدف نظامی مشخصی را دنبال کند. اهداف نظامی در جنگ تعریف نشده و هر از گاهی نیروهای نظامی با فشار به سازمان برنامه و بودجه و با طرح حمله نهایی به دنبال دریافت منابع بیشتر هستند بدون آنکه مشخص کنند، قرار است در حمله نهایی کدام هدف نظامی را به دست بیاورند. وضع ارتش نابسامان بود و تقریباً تمامی مدیران کارآمد و متخصص که با هزینه میلیاردها دلار برای اداره ارتش تربیت شده بودند از کار برکنار شده  و بعد از پیروزی انقلاب 2 ارتشبد، 23 سپهبد، 21 سرلشگر، 28 سرتیپ و 102 افسر ارشد و صدها افسر جزء و درجه‌دار و سرباز اعدام شده بودند. ما در اینجا در مورد درست یا نادرست بودن این اعدام‌ها قضاوت نمی‌کنیم. تمامی امرای ارتش و اکثریت قریب به اتفاق افسران ارشد ارتش به خصوص نیروی هوایی وارد شده بودند و با شروع حمله نظامی عراق ایجاب می‌نمود که نیروهای خودجوش مردمی برای پشتیبانی از ارتش در جنگ استفاده شود. نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج مردمی به عنوان دو نیروی مردمی در طول دفاع مقدس قابل تمجید و تحسین بود.

نقش مؤثری داشتند ایثار، اخلاص و شجاعت هر یک از این دلیرمردان غیرقابل انکار است ولی جنگ، جنگ تکنولوژی بود و به تعبیر یکی از خلبانان متدین وقتی خلبان با موشک سام مواجه می‌شود باید بتواند با مانور عملیاتی از چنگ موشک فرار کند. اینجا ایمان و اعتقاد نمی‌تواند جایگزین توان تخصصی شود. برای تجهیز نیروهای مسلح نیاز به منابع مالی و تجهیزاتی داشتیم. گروه مشاوران نظامی سازمان برنامه با گزارش‌های تخصصی خود مقام دولتی را با این واقعیت آشکار کردند که ما نه منابع ریالی و ارزی جهت تأمین تجهیزات نظامی داریم و نه هیچ کشوری نیازهای تسلیحاتی ما را تأمین می‌کند. در مقابل عراق در تجهیز ارتش خود با هیچ محدودیتی مواجه نبود. منابع ارزی عراق را کشورهای عربی تأمین می‌کردند و تسلیحات ارتش عراق هم توسط اتحاد جماهیر شوروی تأمین می‌شد.

سال 66 را در وضعیتی آغاز کردیم که بیش از نیمی از درآمد دولت به نیروهای مسلح اختصاص داشت و دولت با بقیه منابع مالی فقط توان پرداخت حقوق کارکنان خود به خصوص آموزش و پرورش و تأمین هزینه‌ سازمان‌های حمایتی نظیر تأمین اجتماعی، بهزیستی و کمیته امداد را دارد و امکان تأمین منابع بیشتری برای نیروهای مسلح وجود ندارد، مدیریت منابع در نیروهای مسلح تعطیل بود و در هزینه منابع مالی اولویت خاصی وجود نداشت. تقریباً نیمی از بودجه نیروهای مسلح صرف هزینه‌های ستادی می‌شد که در توان رزمی نقش مؤثری نداشتند. از آنجایی که اداره و مدیریت نیروهای مسلح نظامی و تأمین امنیت کشور بدون وجود یک نظام جامع و همه‌گیر مدیریت دفاعی مقدور نبود، سازمان برنامه و بودجه با اعتقاد کامل به لزوم حفظ امنیت کشور در برابر تهدیدات و تجاوزات خارجی خود را مکلف دید در زمینه بازنگری و بهبود نظام مدیریت دفاعی کشور با بهره‌گیری از تجربیات کارشناسان زبده نظامی اقدامات بنیادی معمول انجام دهد که ازجمله این اقدامات پیشنهاد تشکیل شورایعالی امنیت ملی به جای شورایعالی دفاع بود که مورد پذیرش قرار گرفت.

در ترکیب شورایعالی امنیت ملی علاوه بر مسئولین نظامی، مسئول برنامه و بودجه کشور، وزیر کشور، وزیر اطلاعات و وزیر امور خارجه هم حضور داشتند درصورتی ‌که در شورایعالی دفاع صرفاً مسئولین نظامی حضور داشتند. در نتیجه تصمیمات نظامی با توجه به منابع ملی و اوضاع و احوال امنیت داخلی و محیط بین‌المللی با حضور صاحب‌نظران امنیتی، سیاسی و اقتصادی اتخاذ می‌شد. از دیگر پیشنهادات گروه مشاوران نظامی سازمان برنامه و بودجه، ادغام سازمان‌های موازی و صرفه‌جویی در هزینه‌های تکراری بود که با ادغام صنایع سپاه و صنایع دفاع، وزارت سپاه و وزارت دفاع، ستادهای ارتش و سپاه و تشکیل ستاد فرماندهی کل قوا و ادغام کمیته شهربانی و ژاندارمری صرفه‌جویی قابل توجهی در منابع مالی ایجاد شد.

با تشکیل ستاد فرماندهی کل قوا در سال 1366 مسئولیت مدیریت و اداره جنگ مستقیماً برعهده دولت قرار گرفت و نخست‌وزیر ریاست ستاد فرماندهی کل قوا را عهده‌دار شد و معاونت‌های ستاد برعهده وزرای ذی‌ربط قرار گرفت و مسئولیت معاونت طرح و برنامه و بودجه ستاد کل برعهده رئیس سازمان برنامه و بودجه قرار گرفت که مشاورین نظامی سازمان برنامه در معاونت طرح و برنامه ستاد مستقر شدند و مقدمات تنظیم استراتژی امنیت ملی و طرح‌ریزی و برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی نظامی براساس توان ملی فراهم و دوره‌های آموزشی برای کارشناسان ارتش و سپاه توسط معاونت طرح و برنامه طراحی و اجرا شد.

دولت عراق برای تأمین نیازمندی‌های تسلیحاتی خود با محدودیت مواجه نبود زیرا منابع مالی آن را دولت‌های عربی تأمین می‌کردند و تسلیحات نظامی هم توسط دولت شوروی تأمین می‌شد و هر روز شاهد شلیک موشک‌های زمین به زمین روسی به مناطق مسکونی کشور بودیم. اگرچه جنگ ایران و عراق آزمایشی برای ارزیابی سلاح‌های روسی با آمریکایی بود و در همان روز اول جنگ، برتری تکنولوژی آمریکایی با حمله برق‌آسای نیروی هوایی به تمامی پایگاه‌های هوایی عراق به نمایش گذاشته شد ولی ایران برای تأمین قطعات یدکی و تجهیز نیروهای نظامی با کمبود منابع مالی و تجهیزاتی مواجه بود. در سال 64 امریکایی‌ها طی مذاکره‌ای در قبال آزادی گروگان‌های خود حاضر شدند به‌طور مخفیانه موشک‌های ضدهوایی هاوک، موشک‌های ضدتانک ناو و توپ‌های 155 میلی‌متری و صدها میلیون دلار قطعات یدکی هواپیماهای جنگی را به ایران بفروشند که همین تجهیزات زمینه پیروزی‌های بزرگی را در جنگ فراهم آورد ولی عوامل اتحاد جماهیر شوروی که به هیچ وجه تاب تحمل پیروزی ایران را نداشتند توسط جاسوسان خود این معاملات تسلیحاتی را افشا کردند و جلو ادامه آن را گرفتند.

از سال 1366 با تصویب قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل، دولت‌های آمریکا و شوروی سیاست مهار دوگانه را در پیش گرفتند و تصمیم بر این شد که جنگ پیروزی نداشته باشد و دو ارتش قدرتمند ایران و عراق که می‌توانستند خطری برای اسرائیل باشند با جنگ طولانی فرسوده شوند. صدام حسین که بعد از 7 سال جنگ به‌رغم حمایت‌های مالی و تسلیحاتی و نیروی انسانی نتوانسته بود به اهدافش برسد در 29 تیر 1366 بلافاصله قطعنامه شورای امنیت را پذیرفت ولی ایران بدون اینکه بداند دنبال تحصیل کدام اهداف نظامی است با طرح شعارهای آرمان‌گرایانه از پذیرش قطعنامه امتناع کرد. سیاست‌های مهار دوگانه ابرقدرت‌ها، عراق را تجهیز کرد و ارتش عراق توانست بزرگ‌ترین پیروزی ایران در جنگ که تصرف فاو بود را با شکست سنگینی مواجه کند.

معاونت طرح و برنامه و بودجه ستاد کل نیروهای مسلح با گزارش‌های کارشناسانه و عملی تلاش داشت مسئولین عالی‌رتبه سیاسی و نظامی کشور را با واقعیت‌های جنگ آشنا کند و گزارش‌هایی که از طریق ستاد فرماندهی کل قوا به نظر امام خمینی رسید، واقعیت‌هایی را که از سال 1365 در گزارش‌های سازمان برنامه ارائه می‌شد ولی مسئولان سیاسی و نظامی با آرمان‌گرایی حاضر به پذیرش آن نبودند دیگر قابل انکار نبود. امام خمینی در پیامی که به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 منتشر کردند، اشاره می‌کنند: آقای نخست‌وزیر(رئیس ستاد فرماندهی کل قوا) از قول وزرای اقتصاد و برنامه و بودجه وضع مالی دولت را زیر صفر اعلام کرده‌اند و مسئولین جنگ می‌گویند تنها سلاح‌هایی که در شکست‌های اخیر از دست داده‌ایم به اندازه تمام بودجه‌ای است که برای ارتش و سپاه در سال جاری پیش‌بینی شده است، مسئولین سیاسی می‌گویند از آنجا که مردم فهمیده‌اند پیروزی سریع به دست نمی‌آید، شوق رفتن به جبهه کم شده است... .

با توجه به نکات تکان‌دهنده‌ای که فرمانده سپاه پاسداران ارائه نموده و یکی از ده‌ها گزارش سیاسی نظامی است که بعد از شکست‌های اخیر به دست من رسیده که در آن گفته شده تا 5 سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، در صورت داشتن وسایلی که در طول 5 سال به دست می‌آوریم، قدرت عملیات انهدامی یا مقابله به مثل را داشته باشیم بعد از پایان سال 1371 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده، 2500 تانک پیشرفته، 300 هواپیمای جنگی، 300 فروند هلی‌کوپتر نظامی باشیم و قدرت ساخت سلاح‌های لیزری و اتمی که از ضرورت‌های ادامه جنگ است را داشته باشیم و نیروی سپاه به 7 برابر و ارتش به 5/2 برابر افزایش پیدا کند و آمریکا از خلیج‌فارس برود به امید خدا از سال 1371 می‌توانیم عملیات افندی انجام دهیم والا موفق نخواهیم بود ولی فرماندهان می‌گویند باز هم باید جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست.

پس از دو سال تلاش بی‌وقفه سازمان برنامه و بودجه، واقعیت‌های جنگ برای مسئولین سیاسی و نظامی روشن شد و آرمان‌گرایی به واقعیت‌گرایی تبدیل شد. در 27 تیر ماه 1367 ایران قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت. در بند 6 قطعنامه موضوع تشکیل هیأت حقیقت‌یاب برای تعیین متجاوز و در بند 7 ضرورت تلاش برای بازسازی خرابی‌های ناشی از جنگ با کمک‌های مناسب بین‌المللی پیش‌بینی شده بود و برخلاف تصور عمومی در قطعنامه موضوع پرداخت خسارت به ایران پیش‌بینی نشده بود. هیأت حقیقت‌یاب عراق را آغازکننده جنگ اعلام نمود و مذاکرات برای حل اختلافات از طریق مذاکره بین ایران و عراق آغاز شد. آتش‌بس پذیرفته شد و ناظران بین‌المللی برای نظارت بر آتش‌بس در مرزهای ایران و عراق مستقر شدند و اسرای جنگی طبق کنوانسیون ژنو آزاد شدند.
اگرچه عراق اصرار داشت به جای قرارداد 1975 الجزایر معاهده جدیدی بین دو کشور منعقد شود زیرا قرارداد 1975 در اوج قدرت رژیم گذشته به عراق تحمیل شده بود ولی با درایت آیت‌الله هاشمی و امتناع از پذیرش معاهده جدید در نهایت صدام حسین مجبور به پذیرش قرارداد 1975 الجزایر شد و در نامه‌ای در تاریخ 23 مرداد 1369 نوشت:
جناب آقای هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران 

با این تصمیم ما، دیگر همه ‌چیز روشن شده و بدین‌ترتیب همه آنچه را که می‌خواستید و بر آن تکیه می‌کردید، تحقق می‌یابد و دیگر اقدامی جز مبادله اسناد باقی نمی‌ماند.

گزارش‌های علمی و تخصصی سازمان برنامه و درایت و مدیریت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نتیجه داد و قطعنامه 598 با پذیرش قرارداد 1975 الجزایر توسط عراق، عقب‌نشینی تا مرزهای بین‌المللی و آزادی بدون بند و شرط اسرا همه محقق شدند و با این استراتژی  جنگی را که صدام به ایران تحمیل کرده بود و ادامه آن خارج از توان اقتصادی و نظامی ایران بود به نحو قابل قبولی به پایان رسید. پذیرش واقعیت‌های اقتصادی که از سال 1365 در گزارشات سازمان برنامه به نظر مسئولین عالی‌رتبه نظام می‌رسید بالاخره توانست آرمان‌گرایی را به واقع‌گرایی تبدیل کند. امید است که مسئولین هم قبل از اینکه خسارت‌های ناشی از سیاست‌های فعلی بیش از این کشور را در مشکلات غرق کند، واقعیت‌های جهان امروز را بپذیرند و با به این وضعیت نابسامان پایان دهند.