۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به روایت موسی غنی‌نژاد

برنامۀ «آیا واقعۀ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یک کودتا بود؟» با سخنرانی دکتر موسی غنی‌نژاد، استاد دانش‌گاه و اقتصاددان در صفحۀ اینستاگرام موسسۀ هزار آوای تاریخ به صورت آنلاین برگزار شد. غنی‌نژاد دربارۀ این روز گفت: در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کودتایی رخ نداد بلکه شاه با تکیه بر قانون اساسی محمد مصدق را از نخست‌وزیری برکنار کرد. وقتی فرمان عزل مصدق به دستش رسید، حکم را گرفت و پشت پاکت رسید حکم را به‌عنوان محمد مصدق نه نخست‌وزیر امضا کرد و بعد از آن دیگر از این عنوان استفاده نکرد. در ۲۸ مرداد برخلاف آن‌چه طرف‌داران مصدق روایت کردند، این اراذل و اوباش نبودند که به خیابان آمدند و علیه مصدق شعار دادند، چون در آن روز افرادی مثل شعبان جعفری در زندان بودند و نمی‌توانستند به خیابان بیایند و این مردم عادی بودند که برای حمایت از سلطنت به خیابان آمدند؛ به دلیل این‌که از ۲۵ تا ۲۸ مرداد طرف‌داران دو‌آتشۀ مصدق به‌ویژه حزب توده شعارهای ضدسلطنت سر‌دادند و دکتر فاطمی علناً پایان سلطنت را اعلام کرد و گفت این مملکت باید جمهوری بشود.

غنی‌نژاد دربارۀ رویکرد سیاسی دکتر مصدق عنوان کرد: دکتر مصدق سیاست‌مداری دارای افکار و رویکردی سازگار و منسجم نبود که بتوانیم او را مشروطه‌خواه، تجددطلب، دموکرات یا لیبرال بدانیم. اندیشۀ سیاسی او ملغمه‌ای از دیدگاه‌های سنتی و متجدد حتی متناقض بود که نتیجۀ آن طبیعتاً می‌توانست گفتارها و رفتارهای بسیار متفاوتی باشد. درست در موقعی که تلاش جدی برای اصلاح قوانین محاکم از جمله قانون مجازات در جریان است به یک‌باره دکتر مصدق تحصیل‌کردۀ حقوق در سوئیس، ساز مخالف می‌زند. او در بخش دیگری از سخنان خود گفت: تهییج افکار عمومی برای دور زدن قانون از جمله رفراندوم ششم بهمن ۱۳۴۱ برای اصلاحات ارضی و «انقلاب شاه و ملت»، در دوران فترت مجلس، یادآور شیوه‌های مصدقی است.

اما مسأله تنها این نیست که دکتر مصدق سرود یاد مستان حاکم داد، بلکه شاید بسیار مهم‌تر از آن میراث او برای مخالفان رژیم شاه بود. جریان‌های سیاسی و روشن‌فکری ضدمشروطه و ضدتجدد در میان نسل جوان سال‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ عمدتاً ریشه در جریان چپ مصدقی دارد. از تأثیرگذارترین نمایندگان فکری این جریان می‌توان از جلال آل‌احمد و دکتر شریعتی نام برد. تأثیر این جریان بر تاریخ معاصر ما داستان شگفت‌انگیزی است. این‌جا تنها به این نکته باید تأکید کرد که اگر دکتر مصدق در ظاهر از مشروطه و حکومت قانون دم می‌زد و در عمل کار دیگری می‌کرد، مصدقی‌های متأخر تعارف و حفظ ظاهر را کنار گذاشتند و آشکارا شمشیر از رو کشیدند و عملاً با شعارهای احساسی به خدمت ارتجاع درآمدند و میراث گران‌بهای مشروطیت، تجدد و حکومت قانون را به سخره گرفتند.