منوچهر اسماعیلی سلطان دوبله و صداپیشه‌‌ی نقش‌های ماندگار
در سینما و تلویزیون چشم بر جهان بست

گلاویژ نادری، دبیر گروه سینما و تلویزیون_ بزرگان عصر طلایی دوبله رفته‌رفته ما را ترک می‌کنند. «منوچهر اسماعیلی» یکی از شاخص‌ترین و مهم‌ترین چهره‌های این نسل بود که روز گذشته به همکاران قدیمی خود پیوست. نسلی که با عشق،‌ علاقه و تعصب، دوبله را به‌عنوان حرفه خود انتخاب کردند. نه حرفی از شهرت می‌زدند، نه رسانه‌ها را محملی برای مطرح کردن خود می‌دانستند. در واقع تا سال‌های سال نه نامی از آنها بود، نه عکس و تصویری؛ تنها صدای‌شان روی فیلم‌های ایرانی و خارجی شنیده می‌شد، بدون آنکه نامی ازشان برده شود و یا تصویری از آنها پخش شود. جز اهالی سینما و مطبوعات سینمایی به‌ندرت کسی آنها را می‌شناخت. حتی نامشان را هم بسیاری نمی‌دانستند و تنها با صدای‌شان آنها را به‌جا می‌آوردند. تا اینکه از دهه 70 تلویزیون با پخش برنامه‌هایی مانند «صداهای ماندگار» درباره هنرمندان دوبله، برای اولین‌بار تصاویری از هنرمندان این عرصه را منتشر کرد و تازه بخشی از مردم با چهره و صدای آنها آشنا شدند. آنها همیشه پشت‌صحنه بودند، نه مقابل دوربین؛ نه از شبکه‌های اجتماعی خبری بود، نه از برنامه‌هایی که آنها را به مردم بشناساند.

اما این نسل طلایی در همان استودیوهای کوچک و مهجور دوبله، با سختی و با کمترین امکانات کار می‌کردند. حتی دستمزدشان هم چشمگیر نبود اما در همین شرایط طوری هنرنمایی می‌کردند که تا چند نسل بعد هم نمی‌توان جایگزینی برای آنها پیدا کرد. چراکه هم در هنر و هم در حرفه‌ای بودن، بی‌مانندند و نظیر نداشتند. بی‌شک منوچهر اسماعیلی یکی از آنهایی بود که تا سال‌های سال، کسی نمی‌تواند جای‌اش را پر‌کند. بی‌رقیب بود و کمتر کسی مانند او می‌توانست در یک فیلم به جای سه، چهار شخصیت اصلی صحبت کند. این هنرمند تکرارنشدنی در مجموعه «هزاردستان» اثر مرحوم علی حاتمی، صداهای خان مظفر (بازی عزت‌الله انتظامی)، شعبان بی‌مخ یا شعبون استخونی (بازی محمدعلی کشاورز)، رضا تفنگچی (بازی جمشید مشایخی) و عمو نشاط (بازی جمشید لایق) و در فیلم «مادر» ساخته همین کارگردان به جای محمدعلی کشاورز، اکبر عبدی و جمشید هاشم‌پور صحبت کرد. علی حاتمی، از جمله کارگردانانی بود که به مهارت اسماعیلی ایمان داشت و با خیالی آسوده دوبله فیلم‌های‌اش را به او می‌سپرد. حتی از او دعوت می‌کرد، سر صحنه فیلم‌برداری برود و با فضا آشنا شود. قریحه، استعداد و توانایی او در دوبله چند شخصیت آن‌چنان بود که شنونده متوجه شباهت میان صداها نمی‌شد و او آن‌قدر در اجرای لحن‌های مختلف تبحر داشت که مخاطب متوجه نمی‌شد همه این صداها از حنجره یک دوبلور بیرون آمده است. به‌خاطر همه اینهاست که اسماعیلی جایگزینی نخواهد داشت و صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو او فرزند بزاید.

اسماعیلی فروردین ۱۳۱۸ در کرمانشاه به دنیا آمد. پدرش مذهبی و متعصب بود. سینما روبه‌روی کوچه‌شان در خیابان سلسبیل بود اما نه در آن محل رفت‌وآمد می‌کردند و نه اسماعیلی را برای خرید به آن سو می‌فرستادند چراکه پدر اعتقاد داشت آنجا محل عبور شیطان است. اسماعیلی در مدرسه اسلامی درس می‌خواند و هر روز هشت صبح پشت میکروفن می‌رفت و قرآن تلاوت می‌کرد. به‌عنوان قاری قرآن در مدرسه مورد تشویق هم قرار گرفت. پدرش هم قرآن می‌خواند و زمانی که زنده‌یاد صبحی موذن زنده بود، چند بار به رادیو دعوت شد و در مکه در مسجدالحرام اذان و قرآن خواند که این تلاوتش مورد تایید قرار گرفته بود. سال ۱۳۳۶ بود که پدرش برای نصب ضریح حضرت زینب‌(س) به سوریه سفر کرد؛ منوچهر نوجوان ترک تحصیل کرد و به خانه مادر‌بزرگ پناه برد و در آنجا سکونت کرد. موسسه‌ای به نام نام «آژانس هنرپیشگان» روبه‌روی سفارت انگلیس تاسیس شده بود که محمد سخن‌سنج خبر بازگشایی این موسسه را به اسماعیلی داد؛ او ۲۳ تومانی که مدرسه برای ورزش از او گرفته بود را پس گرفت و به آنجا رفت و ثبت‌نام کرد تا به این وسیله وارد کار تئاتر و سینما شود. او در دبیرستان هم‌کلاس بهروز وثوقی بود و با هم نمایش‌هایی را اجرا می‌کردند.

آنها نمایش‌هایی را در دبیرستان «شهناز» و تالار «فردوسی» روی صحنه بردند که محمد سخن‌سنج متولی اجرای تمامی این نمایش‌ها بود. اما حضور اسماعیلی در تئاتر، آن‌قدرها هم طول نکشید چراکه در همان سال ۳۶ با خواندن یک آگهی در روزنامه‌ متوجه شد، موسسه‌ای به‌ نام «داریوش فیلم» برای دوبلاژ در ایتالیا امتحان می‌گیرد و یک مرد و پنج زن را پذیرش می‌کند. اسماعیلی آخرین نفری بود که به آنجا رفت؛ درحالی‌که تعدادی زیادی برای تست آمده بودند. «الکس آقابابیان» صاحب «داریوش فیلم» که در ایتالیا هم فیلم‌ها را به‌همین نام دوبله می‌کرد، به همراه یک آمریکایی از علاقه‌مندان تست می‌گرفتند؛ در نهایت اسماعیلی یکی از افرادی بود که در این تست قبول شد. از مادرش رضایت گرفت تا بتواند به ایتالیا برود اما با اینکه مقدمات سفرش مهیا شده بود، افراد دیگری به این سفر فرستاده شدند. هم‌زمان با اینکه در دبیرستان درس می‌خواند، دوبله هم می‌کرد. «دروازه‌های پاریس» به مدیریت دوبلاژ مرحوم علی کسمایی، اولین فیلمی بود که او به جای نقش اولش صحبت کرد.

صدای او روی این کاراکتر مثل بمب صدا کرد و همان زمان زمان پرویز دوایی نقدی راجع به دوبله این فیلم در مجله فردوسی نوشت. «قایقرانان ولگا» و «بن هور» در سال ۴۱ اوج کار اسماعیلی بود و او از آن به بعد به‌عنوان دوبلوری حرفه‌ای و کاربلد معرفی شد. اسماعیلی رو‌ش‌های منحصر‌به‌فردی برای درآوردن لحن شخصیت‌ها داشت. گاهی برای پیدا کردن لحن شخصیت تمام روز را پیاده به گاراژها و قهوه‌خانه‌های پایین شهر می‌رفت و هر تکه‌ای از نقش را از جایی می‌گرفت. نقش چی‌چو در فیلم «چی‌چو و فرانکو»، یکی از نقش‌هایی بود که اسماعیلی برای پیدا کردن لحنش به دنبال این کاراکتر می‌گشت و مشابه این کاراکتر را در قالب یک شاطر نانوایی سنگکی پیدا کرد؛ قد و قواره‌اش شبیه او بود، چند کلمه با این شاطر حرف زد، صدای‌اش را ضبط کرد و مشابه او صحبت کرد و تبدیل به یکی از بهترین دوبله‌های او شد. اسماعیلی از سال ۵۷ تا سال ۶۶، به خاطر دوبله فیلم‌های ایرانی اجازه کار نداشت. سال ۶۶ توسط محسن مخملباف به حوزه هنری دعوت به کار شد تا فیلم‌ها را به عربی دوبله کند و این گشایشی برای ادامه کار او به‌عنوان دوبلور و مدیر دوبلاژ بود.

او دوبلور ثابت بازیگرانی چون آنتونی کویین، گریگوری پک، چارلتن هستن، لارنس اولیویه، مارچلو ماستریانی، سیدنی پوآتیه، راد استایگر، فرانک سیناترا، ایومونتان، ویلیام هولدن و از ایرانی‌ها هم بهروز وثوقی و بیک‌ایمانوردی بود. در فیلم «محمد رسول‌‌الله» به جای آنتونی کویین صحبت کرد و صدای ماندگارش را در بسیاری از شاه‌نقش‌های سینمای ایران و جهان به‌جا گذاشت و رفت. منوچهر اسماعیلی از میان ما رفت اما صدای‌اش تا سال‌های سال در فیلم‌ها و به جای شخصیت‌‌هایی که به آنها عشق می‌ورزید، به قول خودش به کالبد آنها پا می‌‌گذاشت و آنها را زیر‌ورو و شناسایی می‌‌کرد، باقی خواهد ماند. او حالا سیال در زمان و مکان به‌واسطه فیلم‌‌هایی که با صدای‌اش در آنها ماندگار شده است، در دنیای ما حضور خواهد داشت. چندین نسل بعد از ما هم با صدای او عاشق فیلم‌ها و شخصیت‌های سینمایی خواهند شد. او بی‌تردید یکی از بی‌تکرار‌ترین هنرمندان دوبلور بود که خوشبختانه یادگارهای خوب و اصیلی از خود برای ما به‌جا گذاشت.