در سوگِ محسن میهن‌دوست؛ مردم‌شناسی که از زبان و ترانه و افسانه‌‌های مردم می‌نوشت

هادی تقی‌زاده، نویسنده و پژوهشگر_ با هیجان حرف می‌زد. دست‌‌هایش را تکان می‌‌داد و عینکش را روی بینی‌اش جابه‌جا می‌کرد. پی‌درپی می‌گفت: اینجا درباره این موضوع چنین گفتم و آنجا چنان نوشتم. این شعر را در فلان سال سرودم و منظورم مفتضح‌کردن اختناقِ آن سال‌ها بود. بیایید کتابخانه‌ام را ببینید!

«محسن میهن‌دوست» آرام نداشت. گاه مثل آفتاب فصیح و روشن سخن می‌گفت و گاه همچون سایه پر از رمز و اسرارآمیز بود. این اواخر مانند گُلی بود که روی چشمه‌ای خمیده و مجذوب خویش شده بود. شاید از این رو با همه‌ چیز و همه ساختارهای حاکم سر ناسازگاری داشت. برای «او» دیگری آینه‌ای بود که «خویش» را در «او» می‌دید.  
محسن میهن‌دوست یکی از معدود مردم‌شناسان ایرانی بود که تحقیقاتش حوزه گسترده‌ای داشت: از اقوام و گروه‌های اجتماعی مانند کولیان تا زبان و اشعار فولکلوریک، از کتب تاریخی و ادبی تا خواب و رویا. ده‌ها کتاب و مقاله منتشر کرد که از آن میان افسانه‌های عامه جایی برجسته و مهم یافته‌اند. در سرآغازِ اغلب کتاب‌هایی که از افسانه‌های اقوام به‌ویژه در منطقه خراسان جمع‌آوری کرده، درنگی نموده و به بررسی موضوعی و تحلیل آنها پرداخته و در این بررسی از اسطوره تا باورهای عامه از تاریخ تا قومیت را مدنظر داشته است و می‌توان گفت، دیدگاهش نسبت به فرهنگ عامه از اَشکال مختلف ساختارگرایی و ساختارگرایانی مانند ولادیمیر پراپ تقریبا به دور است.
میهن‌دوست در سال ۱۳۸۰ کتاب «پژوهش عمومی فرهنگ عامه» را منتشر کرد و در ابتدای آن نوشته:«حضور اقوام گوناگون در فلات ایران و نمودگارهای کهن قومی که از فرهنگی دیرینه و بهره‌مندی طبقاتی و مبارزات مردمی بار برگرفته از مشترکات مادی و معنوی و کهن‌الگوهای کارکردی به دور نیست. از این رو آنچه در حوزه مردم‌نگاری و مردم‌شناسی از بایت اقوام ایرانی وجود دارد، در تنگاتنگی و پیوند با فرهنگ عامه سرتاسر ایران است. با این نگرش آنچه از راه پژوهش میدانی و کندوکاو کتابخانه‌ای می‌توان بر زمینه آن انگشت گذاشت، وجود دو انگاره یا دو خصیصه است. نخست فرهنگی که پیکره‌ای عمومی دارد و جوهره و ترکیب آن ساده و بی‌تکلف و غیرمصنوع است و دیگر معتقد است و باورمندهایی از قشرهای غیرعوام، حاکمان و عقیده‌مندان قشری و اشراف در قدرت، هستی و بقا گرفته است. هویت تاریخی این اشاره تقابل و تضاد آشتی‌ناپذیر توده‌های فرودست و رانده ‌شده از فرهنگ فاضلانه را نسبت به قدرقدرتان خط و رسم دار و حکومت‌مدار به‌درستی آشکار می‌کند.» در واقع او همچون کارل گوستاویونگ، کهن‌الگو‌ها را به‌مثابه ناخودآگاه جمعی ملتی درنظر گرفت که تجارب واحدی را پشت سر گذاشته‌اند و این کهن‌الگوها برای سرنوشت یک ملت متغیرهای روانی به‌شمار می‌آیند که مفاهیم مشترکی همچون ناخودآگاه جمعی را تبیین می‌کنند.

میهن‌دوست در کتاب «مکر زن» به‌روشنی به این موضوع پرداخته است. از سویی او با وسواس به روابط قدرت در افسانه‌های عامه پرداخت و به شیوه‌ای فوکویی در قدرت ‌بخشی از آزادی را می‌دید که احتمالا همان باعث شده بود تا یک ادبیات غیررسمی مثلا «افسانه‌ها» یا «کله‌فریادها» را در برابرِ ادبیات حاکم(همان ادبیات مسلط) در تاریخ ردزنی کند. البته گمان نمی‌کنم که او آن زمان با اندیشه فوکو آشنایی داشته است. اما آنچه که فوکو می‌گوید «هدف کارهای من در خلال سال‌های گذشته چه بوده است؟ هدف من پرداختن به تاریخ از شیوه‌های گوناگونی بوده که به‌سبب آنها، انسان‌ها در فرهنگ ما به سوژه‌ها تبدیل شده‌اند.» عمده کار میهن‌دوست نیز نمایشِ همین سوژه‌ها از خلالِ تاریخِ افسانه‌هاست.

محسن میهن‌دوست بسیار خوانده و بسیار نوشته بود اما هرگز آنچنان که شایسته‌اش بود، قدر ندید و امروز که دیگر در میان ما نیست این مساله برایمان بسیار اسف‌انگیز است. میهن‌دوست در عمر 77 ساله‌اش بسیار گفت و خواند و بسیار نوشت و سرانجام به جهان‌مرگی رفت که سال‌ها از آن سخن گفته بود. خاطرم هست که همیشه از معمای مرگ و مرگ‌شناسی انسان معاصر و زندگی در سرای سپنجی و زیستن در دم و لحظه سخن می‌گفت. حال این واپسین صفحه زندگی‌اش را نیز به تعبیر شاملو درنبشت و از میان ما رفت تا با خاطرات و کلمات و گفته‌هایش زندگی کنیم.