به بهانه مهاجرت‌های اخیری که انجام می‌شود

اکبر منتجبی، سردبیر_ دیروز دو اتفاق مسرت‌انگیز و در عین حال غم‌انگیز رخ داد. دو ایرانی قهرمان جهان شدند اما پرچم دو کشور دیگر بالا رفت. در همان ساعاتی که علی ارسلان کشتی‌گیر فرنگی‌کار، قهرمان جهان شد و پرچم صربستان (تابعیت جدید ارسلان) بالا رفت و او روی تشک کشتی گریه کرد که چرا برای کشورش کشتی نمی‌گیرد، دیگر جوان ایرانی علیرضا فیروزجا استاد بزرگ شطرنج نیز توانست بزرگ‌ترین شطرنج‌باز جهان را شکست بدهد اما به همان علتی که در مسابقات جهانی کشتی پرچم صربستان بالا رفت، در آمریکا نیز برای قهرمانی علیرضا فیروزجا نیز پرچم فرانسه بالا رفت. این دو اتفاق البته بازتاب‌های بسیاری یافت. خصوصا گریه‌ی علی ارسلان بر روی تشک. فیلم‌هایی نیز بین ایرانیان دست‌به‌دست شد که با افسوس و بغض همراه بود. افسوسی از این باب که چرا جوان ایرانی برای ایران و ایرانیان نمی‌جنگد و شکوه و افتخار به بار نمی‌آورد.

باید توجه داشت که این افسوس و غم، عموما و همیشه به سرخوردگی و کنج عزلت‌نشینی منجر نخواهد شد. کمتر روزی است که آماری از مهاجرت نخبگان ایرانی منتشر نشود. کمتر روزی است که هشدار داده نشود کشور در حال تهی شدن از سرمایه‌های خود است و این درحالی است که با ریاکاری برخی از سیاستمداران نیز روبه‌رو هستیم که بر مردم شرایط را سخت می‌گیرند و بر فرزندان خود سهل. در این دوگانگی، پای بسیاری به رفتن است تا ماندن. و چرا باید وضعیت یک کشور به نقطه‌ای برسد که جامعه‌ نخبگان آن مهاجرت و رفتن را بر ماندن ترجیح دهند. چرا دولت به چنین موضوع مهمی فکر نمی‌کند و چرا تصور می‌کند که با تصویب قوانین سفت‌وسخت مهاجرت و بستن بیشتر پای افراد می‌تواند آنها را در کشور نگه دارد؟

البته بر کسی پوشیده نیست که کشور دچار مشکلات و مصائب اقتصادی، بسته شدن ارتباطات داخلی و خارجی و تحریم‌های آمریکاست. از آن‌سو بر کسی پوشیده نیست که مهاجرت نخبگان ایرانی، پزشکان، پرستاران، دانشجویان، ورزشکاران و سرمایه‌گذاران به کشورهای دیگر رو به رشد است. وزیر پیشین علوم گفته بود ۹۰۰ استاد دانشگاه تنها در سال 1398 ایران را ترک کرده‌اند و سالاریان، معاون نظام پزشکی نیز گفته بود که سالانه حدود ۳۰۰۰ پزشک ایران را ترک می‌کنند. این سخنان بیانگر آن است که سرمایه‌های ایران درحال آب شدن و خالی شدن است. اگر فقط به مهاجرت ایرانیان به ترکیه نگاهی بیندازیم، متوجه رشد عجیب آن می‌شویم که در پنج سال گذشته سه برابر شده است. بنابر یک آمار منتشر شده، ایرانیان فقط بین سال‌های 2017 تا 2019 بیش از 100 میلیارد دلار سرمایه از کشور خود به ترکیه برده‌اند. آمارهای چهار سال گذشته نشان می‌دهد که ایرانی‌ها بیش از 2700 شرکت در ترکیه تاسیس و بیش از 13000 خانه و آپارتمان خریداری کرده‌اند.

مهم‌ترین دلیل مهاجرت، عدم چشم‌انداز روشن از آینده است. نگرانی از به خطر افتادن منافع فردی مردم و جمعی است. این منفعت فردی ممکن است نگرانی آینده‌ی خود و فرزندان باشد یا نگرانی از ضررهایی احتمالی در امر مالی. در طول 15 سال گذشته بخش قابل توجهی از طبقه روشنفکر(دانشجویان، اساتید و نخبگان)، ایران را ترک کرده‌اند. گفته می‌شود سالانه بین 150 هزار تا 180 هزار نفر از ایران می‌روند. اما سوال اساسی این است که چرا باید چنین اتفاقی رخ دهد؟ چرا باید ورزشکار ما برای کشور دیگری بجنگد و نخبه دانشگاهی ما برای سیستم دیگری تولید فکر کند تا راه پیشرفت آن کشور را فراهم کند؟ چرا دولت نگران رفتن سرمایه‌های این کشور نیست و چرا هیچ تلاشی برای بهبود وضعیت موجود نمی‌کند تا چشم‌انداز روشن شود؟ قدم‌ها و گام‌هایی که امروز برمی‌داریم براساس یک چشم‌انداز است.

آینده نه برای دولتمردان و سیاست‌ورزان، بلکه باید برای مردم امیدوارکننده باشد. این که من به عنوان یک دولتمرد بگویم که آینده روشن و شفاف و درخشان است با آنکه افراد جامعه به چنین احساس و ادراکی برسند، بسیار متفاوت است. تلقی دولتمردان هرچند مبتنی بر آمار باشد، چندان محل توجه نیست. زیرا سیاستمدار حاکم عموما شعارش بر تلاشش می‌چربد و ناچار است چنین بگوید ولو آن که گفته خود را قبول نداشته باشد اما افراد جامعه اگر به درکی از روشنی یا تیرگی آینده برسند، کوه نیز نمی‌تواند نظر آنها را تغییر دهد.ببینید وضع چنان است که محمد خوش‌چهره یکی از اقتصاددانان جناح اصولگرا نیز دیروز به خبرآنلاین گفته بود: «همین حالا اگر جوانی فرصت ورزش را از دست بدهد دچار استضعاف ورزشی شده و اگر کسی نتواند در کلاس کنکور شرکت کند و در رشته‌ی خوبی قبول بشود، بی‌تردید دچار استضعاف آموزشی شده است. در عین حال اگر استاد دانشگاه نتواند خود را تامین کند، دچار استضعاف است. اعتقاد دارم مسیر حرکت ما خلاف قانون اساسی و آرمان‌های انقلاب است و در نتیجه ی این سیاست‌ها، اکثریت مردم مصداق مستضعف شده‌اند. مستضعف یعنی به ضعف کشیده شده. یعنی این گروه توانایی دارد اما نظام تصمیم‌گیری این گروه را به ضعف کشیده است.»

پر واضح است این به ضعف کشیدن مردم ، دلیل اصلی مهاجرت نخبگان و کسانی است که امکان مهاجرت از کشور به هر دلیلی برایشان فراهم می‌شود. افراد ناخواسته و دلشکسته می‌روند بی اینکه دولت بتواند آنها را متقاعد به ماندن کند. واقعیت این است به‌ واسطه‌ی خلف وعده‌ی دولت‌ها، وقتی از امید سخن به میان می‌آید برخی از مردم آن را با تردید نگاه می‌کنند. این تردید را باید جدی گرفت زیرا می‌تواند ما را به سمت درک بهتر از وضعیت سوق دهد تا تلاش کنیم حتما کاری کنیم و گره‌های به وجود آمده را باز کنیم. مهمترین ماموریت آقای رئیسی در مقام رئیس‌جمهور، احیای همین امید است. امید برای تک تک افراد جامعه و ایجاد چشم‌اندازی روشن از آینده. احیای امید برای ماندن و ساختن دوباره کشور، با اعداد و ارقام و شعار بوجود نمی‌آید، با امنیت به وجود می‌آید. امید لحظه‌ای ایجاد می‌شود که آن جوان دانشجو، ورزشکار و یا کارآفرینان و سرمایه‌گذار منافع خود را در ماندن ببینند نه در رفتن. دولت ناچار است برای توقف مهاجرت، منافع اکثریت را بر منافع اقلیت ترجیح دهد. منفعت اکثریت تنها در گروی توسعه و گره گشایی از مشکلات اقتصادی و حل مسائل خودمان به جهان و البته آزادی‌های سیاسی است. مولفه‌هایی که نهایتا به نشاط اجتماعی منجر می‌شود.