اصولگرایان 40 سال از تجربه حکمرانی عقب هستند و دود این مساله به چشم مردم می‌رود

محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران-شرایط سیاسی کشور گرفتار ناپایداری شده و اظهارنظر قطعی سیاسی درباره شرایط فعلی سخت است. در چنین شرایطی کار تشکیلاتی نیز نه‌تنها حائز اهمیت است، بلکه موثر و راهگشا هم هست. با این حال زمانی می‌توان کار تشکیلاتی را جدی پیگیری کرد که دست بر قضا در دایره قدرت نباشیم. حضور در فضای سیاسی کشور و مقاومت در قبال حذف شدن، اگرچه دوستان و همفکران جریان روبه‌رو را دلگیر می‌کند اما پیامی برای حکومت ارسال می‌نماید که این جریان دلبسته منافع ملی و دارای اصالت است.

آقای رئیسی فاقد تجربه مقدماتی حکمرانی است اما سوال اینجاست که چرا جریان سیاسی رقیب به چنین حکمرانی‌ای تن داده است؟ برای پاسخ به این سئوال باید کمی به عقب بازگشت و نگاهی به گذشته داشت.
بیش از ۴۰ سال از عمر انقلاب اسلامی می‌گذرد، امام بزرگوار گام بزرگی برداشت اما متاسفانه با نابخردی گروه‌های مدعی، شرایط جامعه دچار مشکل شد. نباید از اصل اصیل دلبستگی به انقلاب فاصله گرفت. متاسفانه بسیاری از جوانان امروز، از امام (ره) شناخت کافی ندارند و چه‌بسا نقش تاریخی عظیم ایشان را به رسمیت نمی‌شناسند.

دولت دفاع مقدس دولتی چپ بود، حق استقلالی رئیس‌جمهور در معرفی و انتصاب نخست‌وزیر از ایشان سلب شد اما با تمام اختلافات، رئیس‌جمهور همراهی کرد تا دولت آقای موسوی با توانمندی به مسیر خود ادامه دهد.
در آن مقطع، آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور بودند. امام نیز در سلامت کامل کشور را اداره می‌کردند. در همان زمان این صحبت در محافل مطرح بود که ایشان پس از ریاست‌جمهوری، در کدام نهاد باید مستقر شوند.

بین ما سیاسیون، این نظر مطرح بود که ایشان پس از دوران رئیس‌جمهوری، علی القاعده ریاست قوه قضائیه را عهده‌دار می‌شوند. زیرا زمزمه‌های تغییر قانون اساسی و افزایش اختیارات کابینه، نشان می‌داد که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی پس از آیت‌الله خامنه‌ای، به عنوان رئیس‌جمهور بعدی ماموریت اداره کشور را عهده‌دار خواهند شد. ایشان هم رویکردهایی برای اداره کشور داشتند.

ادغام مسئولیت و اختیارات ریاست‌جمهوری و نخست‌وزیری باعث حذف مناقشات و قرار گرفتن کشور در مسیر توسعه می‌شد. علی‌رغم رفاقت دیرینه بین آقای خامنه‌ای و آقای هاشمی، تفاوت‌ها و اختلاف‌نظراتی نیز وجود داشت. در پی رحلت امام و با تصمیم به موقع خبرگان، آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر انتخاب شدند و آقای هاشمی نیز پس از دولت چپ‌گرای مهندس موسوی، عهده‌دار دولت جدید شد. ایشان با درایت کشور را اداره کرد تا خرداد سال 1376 که انتخابات ریاست‌جمهوری از راه رسید. خاتمی پیروز انتخابات شد. اما در همان روزها، یکی از مسئولان ارشد وقت کشور پیام داده بود اگر اجازه دهید از رای ۱۷ میلیونی آقای خاتمی ۱۰ میلیون برداریم و به رای آقای ناطق اضافه کنیم!! که با عصبانیت و برخورد رهبری مواجه شد.

آقای خاتمی در مقام ریاست‌جمهوری اگرچه موفق و توانمند ظاهر شد اما مشکلات بسیاری نیزگریبانگیر دولت شد.
در سال ۸۴ تفرقه و خودشیفتگی بیش از حد در لایه‌های احزاب اصلاح‌طلب، باعث باخت این جریان شد. نه فقط جریان اصلاح‌طلب که جریان اصولگرا نیز دچار اختلاف شدند و آقای احمدی‌نژاد در میانه‌ی اختلافات توانست با شعارهای سوپرانقلابی، رئیس‌جمهور شود. تصور نمی‌کنم هیچگاه آقای احمدی‌نژاد مطلوب نظر رهبری بوده باشد، احتمالا فرد مطلوب ایشان در آن دوران آقای قالیباف بود.

آقای قالیباف رای اصولگرایان سنتی را در اختیار داشت اما با تبلیغات انتخاباتی در جهت جذب آرای خاکستری به افه‌های خلبانی و تظاهر به تجدد و مدرنیته، لایه‌های زیرین طبقه سنتی از وی عبور کرد و به آقای احمدی‌نژاد رسید. آقای احمدی‌نژاد مسیر ایفای مسئولیت را به گونه‌ای طی کرد که افرادی که خود را هزینه کرده بودند امروزه دچار سرشکستگی و غبن هستند.

بین سال‌های ۸۴ تا ۹۲، جریان اصلاحات، دستاوری نداشت. اما جریان رقیب هم پس از گذشت ۲۴ سال با به‌دست آوردن دولت، هیچ دستاوردی نداشت. آقای روحانی از حیث سابقه تاریخی فردی اصولگرا بود اما رویکردهایش در سال 92 اصلاح‌طلبانه بود. دولت اول ایشان دولت قوی و مطلوبی بود این واقعیت را هم با شاخص‌های اقتصادی می‌توان اثبات کرد. دوره دوم روحانی با مشکلاتی که سر راهش قرار گرفت علی‌الخصوص برجام، باعث ناتوان شدن امر حکمرانی دولت شد.

در سال ۱۴۰۰ اتفاق تلخی رخ داد

مهمترین رخداد این انتخابات، کاهش چشم‌گیر مشارکت مردم در صحنه سیاسی بود. انتخاباتی که با حداقل مشارکت مردم روبه‌رو شد، اصلاح‌طلبان قدرت سیاسی را واگذار کردند. البته رقبای ما گزینه بهتری از آقای رئیسی چون علی لاریجانی داشتند که بتوانند روی آن توافق کنند. اما به‌دلایلی که ترفند و طراحی آن امروزه برملا شده، به ایشان امید بستند. آقای رئیسی به لحاظ فردی، انسان سالمی است اما فاقد هرگونه تجربه حکمرانی است. همین باعث شده است که دولت ایشان، با چالش‌های بسیار اساسی روبه‌رو شود. ایشان نه‌تنها خود که حتی جریان اصولگرا نیز به نسبت جریان اصلاح‌طلب، از تجربه حکمرانی عقب بوده و هست. شاید بتوان گفت رقبا ۴۰ سال از ما عقب‌تر هستند. البته این عقب‌ماندگی و نابسامانی در دولت، دودش به چشم مردم می‌رود.

امید داریم آقای رئیسی بتواند از چالش‌ها عبور کند. بنده عقیده دارم با توجه به داده‌های موجود، ایشان ۴ سال بعد هم رئیس‌جمهور خواهند بود. ولی مهم این نیست که ایشان در قدرت باشد و رئیس‌جمهور بمانند یا نمانند. مهم این است که دولت ایشان توانمند شود. انتظاری که امروز آن را قرین به توفیق نمی‌بینیم. مشکل اساسی مردم نیز این است که دولت فعلی توان حل مشکلات را ندارد.

در این میان، اصلاح‌طلبان باید به حکومت پیام صلح، آتش‌بس و همدلی بدهند. نه از برای خود، بلکه برای حفظ کشور و منافع ملی. اگر بتوانیم بی‌انگیزگی‌هایمان را در بدنه فعالیت حزبی رفع کنیم، می‌توان در انتخابات پیش رو دارای نقش موثری داشت. به همین دلیل نیز آینده سیاسی مناسب‌تری را برای کشور پیش‌بینی می‌کنم. عرصه سیاست عرصه ممکنات است، عرصه آمال و آرزوها نیست. فعالیت سیاسی دارای الزاماتی همچون ایمان به هدف، انگیزه کافی در مسیر هدف مطابق با ایمان، کسب صلاحیت‌های حرفه‌ای لازم در دستیابی به هدف و در نهایت پذیرش هزینه است. این نکته که ما در سال‌های ۷۶ و ۹۲ بدون فعالیت چشمگیر و پرزحمت، غافلگیرانه و سلباً پیروز شدیم، نکته درستی است. ما بخشی از پیروزی‌هایمان را به صورت سلبی به دست آوردیم، باید این نکته را درک کنیم که در امر سیاست‌ورزی با رقبای خود در زمینه یک‌سری از اصول همفکری کنیم. ۲۸ سال از ۴۰ سال گذشته در امر حکمرانی قابل دفاع است. هرم سیاست در ایران هرم واژگونه است.

منطق درست این است که طبقه متوسط خردمند وجود داشته باشد تا نهادهای اجتماعی شکل گیرد و احزاب از چکیده آن بیرون بیایند. طبقه متوسط جامعه طبقه تاثیرگذاری است، این طبقه امروزه در ایران به لحاظ اقتصادی ضعیف شده اما اصالت سیاسی و توان کارکردی آن حفظ شده‌ است. باید این موضوع را به رقبای خود بفهمانیم که این طبقه گرفتار آسیب‌های مخاطره‌آمیزی نیز شده است.