چرا ناهماهنگ‌ترین تیم اقتصادی بهترین عملکرد را داشته است؟

سعید خوش‌بین، خبرنگار سازندگی_ یکی از متناقض‌ترین عملکردهای اقتصاد ایران در دوران ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی به ثبت رسیده است. در حالی ‌که یکی از ناهماهنگ‌ترین و پرتنش‌ترین تیم‌های اقتصادی چهار دهه گذشته در دولت دوم آقای خاتمی حضور داشته، بهترین عملکرد اقتصادی کشور در سال‌های بعد از انقلاب در همین دوره به ثبت رسیده است. پرسش مهم این است؛ چگونه این اتفاق رخ داده است؟ در این گزارش، ابتدا شرایط حاکم بر دولت را در آن سال‌ها مرور می‌کنیم و پس از آن به این پرسش پاسخ می‌دهیم که چگونه در دوره متناقض‌ترین تیم اقتصادی پس از انقلاب، بهترین عملکرد اقتصاد ایران به ثبت رسید؟

عصر کاهش درآمدهای نفت
پس از اتمام دوره ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی‌رفسنجانی، فضای کشور به کلی تغییر کرد که مهم‌ترین دلیل آن، تغییر رویکرد اداره کشور بود. با روی کار آمدن سیدمحمد خاتمی، توسعه اقتصادی جای خود را به توسعه سیاسی داد و امکانات کشور به منظور گشایش در فضای سیاسی بسیج شد. گردانندگان اصلی این سیاست، چپ‌های دهه 60 بودند که با تغییر اساسی در دیدگاه‌های خود وارد قوه مجریه شدند. آقای خاتمی که پیروزی خود را مدیون حمایت چهره‌های نزدیک به آقای هاشمی می‌دانست، در دولت اول خود چند کرسی مهم اقتصادی‌اش را به کارگزاران داد اما از آن طرف هم برخی کرسی‌ها را به چپ‌های قدیمی واگذار کرد و به همراهان خود پشت نکرد. کابینه اول آقای خاتمی در حقیقت جمع اضداد بود. بنابراین اگر بخواهیم در مورد دولت اول آقای خاتمی قضاوت کنیم باید بگوییم برخلاف آقای هاشمی که باور و تفکر اقتصادی داشت و توسعه اقتصادی را بر توسعه سیاسی مقدم می‌دانست، شخص آقای خاتمی فاقد بینش اقتصادی بود و تلقی درستی از مکاتب و رویکردهای اقتصادی نداشت. این را می‌شد در چیدمان تیم اقتصادی ایشان دید. در این دوره ریاست سازمان برنامه و بودجه به محمدعلی نجفی سپرده شد که فردی مدافع اقتصاد آزاد بود اما وزارت اقتصاد به حسین نمازی رسید که در زمره نیروهای چپ مدافع اقتصاد اسلامی قرار داشت. رئیس‌کل بانک مرکزی هم محسن نوربخش بود که مدافع سیاست‌های اقتصاد آزاد به شمار می‌رفت.
به هر حال با وجودی که دولت اول آقای خاتمی در زمینه اقتصاد دستاوردهای قابل توجهی داشت اما نکته قابل نقد این بود که تیم اقتصادی این دولت یک‌دست نبود. به همین دلیل شاهد بروز اختلاف‌نظرهای زیادی در دولت اول ایشان بودیم که در دولت دوم هم به شکلی دیگر ادامه یافت. ترکیب دولت اول بیشتر به سود مدافعان بازار سنگینی می‌کرد اما در دولت دوم، اقتصاددانان طیف نهادگرا هم مسئولیت‌های مهمی گرفتند. به عقیده اقتصاددانان، آقای خاتمی تا آخرین روزهای دو دوره ریاست‌جمهوری‌اش نتوانست تصمیم قاطعی برای مدیریت اقتصاد بگیرد. با این حال عملکرد این دولت در زمینه کاهش کسری بودجه، سیاست‌های انقباضی و اصلاح ساختار اقتصاد قابل توجه بود. در دولت اول آقای خاتمی قیمت نفت کاهش پیدا کرد و باعث شد درآمدهای دولت به شکل قابل توجهی کاهش پیدا کند اما دولت به شیوه‌ای صحیح موفق شد کشور را با وجود افت شدید درآمدهای نفتی اداره کند.

به این ترتیب باید به ایشان در کنترل بحران کاهش نفت نمره قبولی داد. تدوین برنامه سوم توسعه با محوریت مسعود نیلی موفقیت قابل توجهی بود هرچند مسعود نیلی به خاطر چند نقل قول نادرست از دولت کنار گذاشته شد اما آثار مثبت برنامه‌ای که برای دولت اول آقای خاتمی تهیه کرد در دولت دوم او پدیدار شد. نکته قابل توجه این بود که در دولت اول آقای خاتمی، تکنوکرات‌ها مدیریت را در دست داشتند اما در دولت دوم ایشان چهره‌های سیاسی نزدیک به جبهه مشارکت وارد مناصب اجرایی شدند و سکان امور را در دست گرفتند.
این انتصاب‌ها باعث تشدید اختلاف‌ها در دولت دوم آقای خاتمی شد. از یک‌سو طهماسب مظاهری، که به عنوان وزیر اقتصاد در این دولت به کار مشغول بود، با محمد ستاری‌فر که ریاست سازمان برنامه و بودجه را بر عهده داشت به شدت اختلاف‌نظر پیدا کرد و از سوی دیگر طهماسب مظاهری با محسن نوربخش نیز به اختلاف رسید و حتی دامنه این اختلاف به ستاری‌فر و نوربخش نیز کشیده شد. با این وجود در این دوره، سرمایه‌گذاری در اقتصاد ایران به شدت افزایش پیدا کرد، تورم تک‌رقمی شد و اقتصاد به میزان قابل قبولی در مسیر رشد قرار گرفت.
اخیرا مسعود نیلی در گفت‌وگو با مجله «آگاهی‌نو» سه دلیل عمده برای ثبت این عملکرد مطرح کرده است. نیلی گفته: «ما در ارزیابی عملکرد اقتصاد ایران در این دوره با یک پارادوکس مواجه هستیم. از یک طرف بهترین عملکرد اقتصادی کشور در سال‌های بعد از انقلاب، در سال‌های برنامه‌ سوم، یعنی دوره‌ دوم آقای خاتمی به ثبت رسیده است و از طرف دیگر، یکی از ناهماهنگ‌ترین و پرتنش‌ترین تیم‌های اقتصادی جمهوری اسلامی هم مربوط به همین دوره است. آقایان مظاهری، ستاری‌فر و مرحوم نوربخش، دوتا دوتا مسائل بسیار شدیدی داشتند.»
به اعتقاد مسعود نیلی؛ «سه عنصر، توضیح‌دهنده‌ این مساله هستند؛ این‌که کدام عنصر مسلط بوده، احتیاج به بررسی بیشتر دارد ولی در این موضوع تردید ندارم.»

قاعدتا یکی از دلایل مهم ثبت این عملکرد مثبت، برنامه‌ سوم توسعه بود که چارچوب منسجمی برای سیاستگذاری ایجاد کرد. نقطه قوت برنامه سوم توسعه این بود که موفق شد میان ارکان کشور همگرایی ایجاد کند. با این حال اصلاح‌طلبان رویکرد حمایت‌کننده‌ای از برنامه سوم نداشتند و زمانی که سیدمحمد خاتمی برای دومین بار نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شد، در برنامه‌هایش حرفی از برنامه‌ سوم توسعه به میان نیاورد و در مقابل، برنامه تهیه شده توسط اصلاح‌طلبان را با عنوان «گام دوم» در برنامه‌های انتخاباتی خود مطرح کرد. ظاهرا تعدادی از دوستان‌ نزدیک به آقای خاتمی معتقد بودند برنامه سوم رویکرد اقتصاد آزاد دارد و به صلاح نیست که از سوی ایشان مطرح شود. این در حالی است که برنامه سوم توسعه در دولت اول آقای خاتمی تهیه و تدوین شد و قاعدتا باید در دور انتخابات، مبنای برنامه‌های ایشان قرار می‌گرفت.

اما عامل مهم دیگر اثرگذار بر عملکرد خوب سال‌های نیمه اول دهه ۱۳۸۰، این بود که در فاصله زمانی‌ اواخر سال ۱۳۷۶ تا پایان سال ۱۳۷۸ قیمت نفت با کاهش شدید مواجه شد و به حدود ۱۰ دلار رسید. در سال 1378 هم زیر ۲۰ دلار ماند. بعد در شیب صعودی قرار گرفت و البته این شیب افزایشی از سال 1384 به بعد شتاب خیلی زیادی گرفت. این نکته از نظر مسعود نیلی حائز اهمیت است که «متوازن‌ترین ورودی درآمد نفت به اقتصاد ایران، در سال‌های دوره‌ دوم آقای خاتمی اتفاق افتاد.»

نیلی در گفت‌وگو با آگاهی‌نو برای تفهیم این موضوع از مثال کشت دیم و کشت آبی استفاده کرده به این صورت که «کشت دیم اینگونه است که کشاورز چشم به آسمان می‌دوزد که باران ببارد. اگر باران کمی ببارد خشکسالی می‌شود و اگر باران شدیدی ببارد سیل راه می‌افتد و زمین زیر کشت را نابود می‌کند. اگر باران ملایمی ببارد و آب دبی متعادلی داشته باشد، قطعا به نفع کشاورز خواهد بود. در نبود صندوق ثبات‌سازِنفتی، اقتصاد ایران هم به نوعی منابع نفتی خود را به صورت دیم مدیریت می‌کند. هر چه قیمت نفت نوسان پیدا کند، همان نوسان‌ها عینا وارد اقتصاد می‌شود. بنابراین ایده‌آل این است که شانس بیاوریم تا نه مثل زمان آقای احمدی‌نژاد حجم زیادی درآمد نفتی وارد اقتصاد کشور شود که شبیه به سیل، بیماری هلندی به بار آورد و نه مثل دولت اول آقای خاتمی، این ورودی اندک باشد چون هردو صورت برای اقتصاد ایران عوارض خاص خود را دارد.»

در نهایت این‌که در دولت دوم آقای خاتمی، ایران با خیلی از کشورها ارتباطات بسیار خوبی برقرار کرد که اثر مثبتی در ذهنیت جهانیان روی ایران داشت. به این ترتیب با وجودی که اختلاف شدید میان ارکان تیم اقتصادی دولت آقای خاتمی وجود داشت، یکی از بهترین عملکردهای اقتصاد ایران پس از انقلاب به ثبت رسید و اکنون این پرسش برای ما به یادگار مانده که اگر تیمی یک‌دست و همگرا در دولت آقای خاتمی وجود داشت، چه عملکردی به ثبت می‌رسید؟