کف خیابان نفرت‌پراکنی و دشمن‌پرور و بی‌ادب است، جایی که سیاست تخاصمی و هجومی جای گفت‌وگو، صلح، نظم، آزادی و قانون را می‌گیرد

روح‌الله اسلامی، استادیار علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد_ خیابان‌ها زمانی کارکرد سیاســی پیدا میکنند که ماشین دولت ناتوان از تجمیع قدرت مشروع در نهاد حکومت به لحاظ کیفیت اجرائیات است و نهادهای واسط میان حکومت و جامعه مدنی از کار افتاده باشــند. خیابــان در حالت کلی محل عبور و مرور، کسب‌وکار، تجارت و اقتصاد و تفریح و سرگرمی اســت.

خیابان دارای نظم است و روایت‌های مختلف سعی میکنند آن را به استفاده‌های اقتصادی، مذهبی، سیاسی و ایدئولوژی تسخیر کنند. هر گونه هجوم یک جانبه به خیابان به نحوی که نظم و ترتیب ســنتی آن را بــه هم ریزد باعث قطبی شــدن جامعه و ایجاد شدن وضعیت مبهم و کدری می‌شود که دشمن‌پنداری خصومت‌گرایانه را بر شهر و کشور حاکم میکند. بر اثر اندیشه‌های مارکسیستی و پسامدرن خیابان در ادبیات ایران تبدیل به مکانی سیاسی شده اســت که هر روایتی به هر شکلی
با هر محتوایی قصد تســخیر آن را دارد. در این روایت قدرتمند که از تفکرات مارکس، مارکــوزه تا فوکو و ژیژک، الکال و موفه قابل مشاهده اسـت، خیابان همه کارکردهای دولت، احزاب، اصناف، جامعه مدنی را به تن میکند و در نظمی انتقادی سعی می‌کند خشونت، آزار، دشــمن‌پنداری و بر هــم زدن امنیت و رفـاه را به عنوان آزادی بر جامعــه غالب کند. روایت غیرعلمی چپ‌گرایانه که با احساس و شور همراه است، آنقدر طرفدار پیدا می‌کند که علاوه بر هنرمندان، بازیگران و چهره‌های سرشــناس که تحت تاثیر ادبیات روشنفکرانه هستند، ذهن و قلب حکومت را نیز تســخیر میکند.

سیاستمداران، نیروهای نظامی و احزاب محافظه‌کار نیز کــه در دام ادبیات چپ‌گرایانه و انتقادی اســیر شدند به سمت خیابان هجوم می‌آورند تا حقانیت خود را به اثبات برسانند. در چنین محیطی ابزارهای تبلیغی و نمادها به خدمت گرفته می‌شود تا خیابان‌ها تسخیر شود. خیابان محل رویارویی جامعه و حکومت میشود و یارکشی و بازی با حاصل جمع صفر آغاز می‌شود.

حقانیت خود را در کف خیابان نشان میدهد و در این میان دشمن‌پنداری و تخاصم تبدیل به ذات سیاست میشود. هیچ‌کس نمیداند چه میخواهــد، چراکه گفتمان اصلی روایتی مارکسیستی و یا در شکل‌های روایت پسا ساختارگرایانه است کــه تنها نقد میکند و صورت مســاله و راهکار را از بین میبرد. آنچه تباه میشود، راه راست است که تنها در روایت علمی وجود دارد. راه علــم با آنچه در کف خیابان اتفاق میافتد، تفاوت دارد. علم براساس مشاهده، آزمایش و تجربه است که مدام براساس
مقتضیات زمان و مکان اصالح میشــود. به عنوان مثال موضوع حجـاب را نمی‌تــوان با خودفهمی‌هــا و اندیشــه‌های کیفی و قیاســی حل‌وفصل کرد. حجاب به معنای پوشش شهروندان به تکنولوژی ارتباط دارد و متغیر اصلی حجاب، فن‌آوری تولید یعنی تنوع تولیداتی است که براســاس کارکردهای مختلف در نظمی عرفی و خودجوش ســاماندهی میشود.

مثال دیگر اعتراض‌ها و انتقادات شــهروندان به سیاست‌های عمومی است که درعلم سیاست در قالب نهادهایی چون حزاب، اصناف، مطبوعات، رسانه‌ها و حوزه‌های عمومی دنبال میشود. سیاست کف خیابان رادیکال و تخاصمی اســت و در نهایت قصد از بین بردن ماشین حکومت را دارد. تعجب آنجاســت که حکومت نیز گاهی از این ابزار رادیکال جهت تثبیت وضع موجود بهره میگیرد و اختلافات را تا سطح خانواده‌ها وارد میکند که گونهای خارج شدن از حالت بیطرفی اســت. در علم سیاست نخبگان و نهادهای سیاسی استخوان‌دار همیشه اوضاع را نظم میدهند. خیابان در سیاه‌چاله مارکسیسم فرو افتاده است زمانی که ادبیات منتقدان اجتماعی و سیاستمداران محافظه‌کار را تحلیل محتــوا می‌کنیم آنچه در غیبت است نهادهای آزاد، عرفی، خودجوش و شهروندی است و حکومتــی که بــه وظیفه اصلی خود عمل می‌کنــد و جز امور حاکمیتی امور دیگر را به جامعه وا‌می‌نهد. به جای این موضوع در سطح مساله‌شناسی و راهکار کف خیابان حاکم است. خیابانی که کارویژه سیاسی گرفته اســت و مبارز برای گرفتن مال، جان طلب میکند. کف خیابان نفرت‌پراکنی و دشــمن‌پرور و بی‌ادب است، جایی که سیاســت تخاصمی و هجومی جای گفت‌وگو، صلــح، نظم، آزادی و قانــون را میگیرد. سیاســت خیابانی د تاریخ معاصر دســتاورد روایت مســلط چپگراســت که اجازه بررسی علمی رویدادها و راهکارهای جهانی را نمیدهد و باعث شــکاف‌های ضدملی و قطبی شــدن جامعه میشود. راه راست یکی است و جز علم نیست.