استاد محمدرضا شفیعی‌کدکنی این روزها درحالی 83 ساله شد که کلاس‌های او سه سال است در دانشگاه تهران تشکیل نمی‌شود

نوید خسروانی، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی_ استاد محمدرضا شفیعی‌کدکنی 83 ساله شد. سازندگی مطلع شد که با شروع کلاس‌های دانشگاهی، کلاس‌های استاد شفیعی‌کدکنی تشکیل نمی‌شود. ظاهرا 3 سالی است که این کلاس‌ها تعطیل شده است.کلاس‌های او همیشه از پرمخاطب‌ترین کلاس‌های دانشگاهی بود که دانشجویان ادبیات و حتی رشته‌های دیگر در آن شرکت می‌کردنداز محضر استاد کسب فیض می‌کردند. شفیعی در کلاس‌ها ادبیات صرف را تدریس نمی‌کرد. از فلسفه سخن می‌گفت تا جامعه. از عرفان تا اسلام. با این حال محمدرضا شــفیعی‌کدکنی ازجمله شاعران معاصر ایران به شــمار می‌رود که حضوری عمیق در دو اقلیم ادبیات کلاسیک و نوین دارد و همین مساله از او شخصیتی با نگاهی ژرف ساخته اســت. کدکنی توانست با رجوع به طبیعــت و الهام از آن، مفاهیم سیاسی و اجتماعی را در قالب تصاویر و نمادهایی مهم از طبیعت، ارائه دهد. شفیعی‌کدکنی در بسیاری از تصاویر شعری خود،تابع رویکرد معاصر در‌تصویرپردازی است، به این صورت که شــعر و تصاویر شعری‌اش، انعکاس اندیشه سیاسی و اجـــتماعی وی است. او شاعری متعهد به اجتماع خویش است و یکی از متعهدترین شـاعران مـعاصر به شمار می‌رود و شعرش آیین‌های است کــه رخدادها و حوادث اجتماعــی را در آن منعکس می‌کند.

کدکنی در بخشی از دفتر شبخوانی به سـیاست روی می‌آورد و آنچه در شعرش مـی‌آید، انـعکاس ایده‌های سیاسی اســت که در این دوره می‌توان گفت متاثر از اخوان ثالث است. یکی از خاستگاه‌های نماد و منابع الهام شفیعی در تصویرپردازی‌های سیاسی- اجتماعی، طبیعت است.

بــرای مردمی که بیــش از دوهزار سـال پیش کارکرد موسیقی و زبان را فهمیدند و در کتیبه‌های داریوش هم سجع و موسیقی دیده می‌شود و برای هر حالتی از زندگی خود (افســردگی، ناامیدی، انتظار مرگ، پوچی جهان، عشــق، تزریق امید، ستیز، آزادی و...) چیــزی مــوزون سروده‌اند، شعرهای انقلاب مشروطه عنصری حیاتی اســت. حتی ایــن روزها، بر بســاط اینترنتی که اینترنت نیســت، با ســعی و رنج فراوان همچنان شعر عارف قزوینی شنیده می‌شــود: از خون جوانــان وطن الله دمیده یا شعر ملک‌الشــعرای بهار: ای خدا، ای فلک، شام تاریک ما را ســحر کن....

یک قرن بیشــتر از وقایعی که این چکامه‌ها برایش ســروده شــده، می‌گذرد و هنــوز تازه‌انــد. حافظه ایرانی شعر خوب را فراموش نمی‌کند، ولو اگر شاعرش مشــهور نباشــد: آن‌کس که اســب داشت، غبارش فرو نشســت/ گردِ شمِ خرانِ شما نیز بگذرد... می‌شود خیلی چیزهای دیگر در اینترنت گذاشــت برای ثبت احوال ولی حرف‌های تازه مردم را شعرهای قدیمی زده‌اند. پیوند شــعر و احوال ملت ایــران گویا ازل می‌نماید:کاین ســابقه پیشین تا روز پسین باشد! از شعر شاعران مشــروطه که پُل بزنیــم به ایران امروز، می‌رسیم به شعری تازه از استاد شفیعی‌کدکنی به‌نام نقشــه آزادی دربــاره دختر مظلوم کرد، مهسا امینی اســت که چندی پیش جان باخت. اولین بار شعر را یلدا ابتهاج (دختر ســایه، که چندی پیش رخت از دنیا کشــید) منتشـر کرد. نکته شعر در تازه بوون این شعر است و نگاهی که به جامعه امروز ایران دارد.

استاد شفیعی‌کدکنی که هفته پیش(19مهر) تولد 83 سالگی‌اش بود و این موضوع امسال آن‌چنان در مطبوعات و فضای مجازی مطرح نشد اما این شعر، بار دیگر نام او را سر زبان‌ها انداخت. شعرهای دفترهای پیش از انقلابِ شفیعی نیز سرشار از مضمون‌های سیاسی‌اند و در همین کتاب آخرش طفلی به نام شادی هم بسیار دیده می‌شــود. دیگر سروده‌های او که این روزها زیاد دیده میشــود(غوکنامه، زن باش، طفلی بهنام شادی و...) قبل‌تر سروده و منتشر شده‌اند ولی شــعر نقشــه آزادی و شــعر راه گریز که یکی دو روز پیش بیرون آمد به روشنی پیداست که در چه فضایی سروده شده‌اند.

میانِ بیشه پررازورمز اندیشه

گرفتهِ، خویشــتن در کف لرزان تیشه

بــه‌کامِ خویــش نخواهد رســید، بی‌خردی

که از بریدنِ انبوهِ شاخه‌های جوان

رهِ گریز بجوید، شبانه، در بیشه‌


البته استاد شفیعی‌کدکنی شعرهای به‌روز کم نــدارد و خــودش به‌طنز می‌گوید:آخرین شــعری که گفته‌ام همین امروز صبح بــود! و هنوز هم به نقشِ شعر به‌عنوان رسانه اجتماعی و نقش تاریخی و احساسی‌ای که بر دوش می‌کشــد، معتقد اســت و این دو شــعر اخیر ســندی بر این روحیه اوست.

شاعران و موسیقی‌دانان، آثار درجه یکی را در حوزه شعر اجتماعی خلق کرده که این روزها نیز دوباره برخی از آن‌ها کم و بیش شــنیده می‌شــود. چنــد تصنیف کــه در دهه‌های اخیر ساخته شدند: نام جاوید وطن، ای شادی آزادی،وطنم ای شکوه پابرجا،همراه شو عزیز و... همگی در حافظه جمعی ایرانیان ضبط شــده و فارغ از سلایق، زبانِ گویای حال مردم است. شفیعی خود درباره سیاست میگوید:من هیچ‌گاه سیاسی نبوده‌ام ولی متجاوز از 60 سال، ناظر دقیق و پرحوصله جریان‌های سیاسی در ایران بوده‌ام و غالبا توسط مخالفان یا موافقانش به خاطر همین روحیه محافظه‌کار خوانده می‌شود و در تقابل با هم‌عصرانش مثل رویایی، ســایه، براهنی، شاهرودی و... حتی راست افراطی هم شــناخته میشود! تقریبا سه سال می‌شود که دانشگاه تهران از کلاس‌های دکتر شفیعی محروم مانده و یکی از ســنگرهای شفیعی در این ســالیان کالس‌هایش بوده-که خیل عظیم دانشجویان در آن می‌نشینند- و غالب حرف‌های شـفیعی از همین کلاس‌ها نشــر پیدا میکرد. مســلما عقاید او از سنخِ رضا براهنی نیست و راهِ فکریِ خودش را دارد و گوشزدهای اجتماعی و فکری و سیاسی او شاید بیشتر از اعتراضش نمود دارد ولی به هر حال همیشــه حرف خود را زده و حق مطلب ادا شــده است. شفیعی- که کلاس‌هایش با وقایع اخیر از مهر ماه تشکیل نشده شــاید بر مکتب سیاســی خاصی صریح شعر نداشته باشــد( به‌جز چند مورد بــرای دکتر محمد مصدق) ولی انتشـار دو شعر اخیر نشان داد که وجودش مقدم بر هر سیاست و مکتبی است، چنانکه فریدون مشیری گفته است:

جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ

 لیک آزادی گرامیتر، عزیز!