تورم چه تفاوتی با گرانی دارد؟

علیرضا اعظم‌پور، تحلیلگر اقتصاد_گرانی با تورم فرق دارد و در متون دانشگاهی هر افزایش قیمتی را تورم نمی‌گویند. بلکه اگر افزایش قیمت‌ها سراسری و مداوم باشد، می‌گویند تورم اتفاق افتاده است. اما این گزاره به این معنی نیست که پدیده‌های دیگر نمی‌توانند منجر به افزایش قیمت‌ها شوند. عموما سه حالت برای افزایش قیمت‌ها وجود دارد:


1- افزایش قیمت کالای خاص در زمان محدود: افزایش قیمت غلات را در نظر بگیرید که پس از جنگ روسیه و اوکراین اتفاق افتاد. جنگ باعث شد، بخش قابل توجهی از مناطق تولید غلات تحت تاثیر قرار بگیرند بنابراین عرضه‌ غلات با مشکل مواجه شد. در اقتصاد می‌گویند با کاهش عرضه، قیمت محصولات بالا می‌رود همچنین دیگر محصولاتی که از این کالاها به عنوان نهاده یا ماده‌ اولیه استفاده می‌کنند طبیعتا افزایش قیمت خواهند داشت. یعنی شرایط به این شکل پیش می‌رود که افزایش قیمت در بخش خاصی از اقتصاد و در زمان محدود می‌تواند افزایش قیمت دیگر کالاها را به دنبال داشته باشد.


2- افزایش قیمت در کل اقتصاد اما در زمان محدود: در زمان جنگ بسیاری از زیرساخت‌های کشور تخریب شد و در نتیجه تولید کل اقتصاد کاهش یافت و قیمت‌ها افزایش یافت. یعنی افزایش قیمت در کل اقتصاد اما در زمان محدود اتفاق افتاد.


3- افزایش قیمت یک محصول به طور مداوم: قیمت حقیقی طلا در ۲۰۰ سال گذشته صعودی و همواره رو به افزایش بوده است. دلیل اصلی‌اش عرضه‌ نسبتا ثابت و افزایش تقاضای آن بوده است.


خلاصه به غیر از تورم در تعریف آکادمیک آن، پدیده‌های دیگری نیز موجب افزایش قیمت می‌شوند. برای اینکه در ادبیات دانشگاهی به چیزی تورم بگویند باید دو ویژگی سراسری بودن و مداوم بودن برقرار باشد.در تکمیل این بحث کمی درباره تغییرات دیگر قیمت به خصوص جهش قیمتی که تشابه بیشتری با تورم دارد، صحبت کنیم. تغییرات در قیمت‌های نسبی کالاها، سیگنال کمبود یا فراوانی را به اقتصاد مخابره می‌کند. همین اطلاعات موجب تصمیمات درست اقتصادی می‌شود و ضامن بهبود عملکرد آن است. به عنوان مثال همین ماجرای کمبود غله به دلیل نامعلوم را در نظر بگیرید. در حال حاضر واردات گندم دچار مشکل شده است. احتمالا اگر کسی خیر کشور را بخواهد باید کاری کند که تولید گندم بالاتر و مصرف آن پایین‌تر بیاید.

اگر کسی چوبی در چشم قیمت فرو نکند با افزایش قیمت واردات، قیمت در داخل بالا می‌رود. تولید برای کشاورزان بیشتری به صرفه می‌شود و مصرف از مجاری مختلفی کمتر می‌شود. مثلا ممکن است ضایعات نان کم شود و در عین حال ممکن است مصرف ضروری برخی از افراد کاهش یابد. حالا ممکن است برخی از خروجی‌های بازار مانند همین مورد آخر مطلوب نباشند. این موارد را با مداخله‌های عاقلانه و با توجه به انگیزه‌ها می‌توان اصلاح کرد. جهش قیمتی حکایت دیگری دارد. برای اینکه با گوشت و پوست و استخوان مطلب را درک کنید باید سری به خاطرات نوبت اخیر تحریم‌ها بزنیم. وقتی افق تحریمی توسط فعالان اقتصادی رویت شد، همه حس کردند که تولید این مملکت در آینده کم خواهد شد. هنوز هیچ اتفاقی روی زمین نیفتاده بود.حتی اوایلش هیچ چیزی امضا هم نشده بود. همین برداشت کافی بود تا اکثر افراد ارزش کمتری برای ریالی که در دستانشان بود، قائل شوند.

پس سطح قیمت‌ها جهش کرد! در آن زمان لازم نبود حتی یک ریال پول جدید چاپ شود تا این اتفاق بیفتد. حتی لازم نبود تولید یک ریال کاهش یابد! همان انتظار کاهش کافی بود تا قیمت‌ها را بجهاند! بدیهی است که اول از همه دارایی‌های نقدتری مثل طلا و دلار و بعد کالاهای ماندگارتر و غیرنقد مثل ماشین و مسکن و زمین.شوک، جهش و کلا هر اتفاق ناگهانی اصولا چیز خوبی نیست. هر چقدر بشود جلوی شگفت‌زده شدن آحاد اقتصادی را گرفت یقینا بهتر است. محیط مناسب برای رشد در اقتصاد، جایی است که شرایطش معتدل است، اتفاقات خارق‌العاده کمتر در آن رخ می‌دهد و پایدار و مطمئن می‌نماید. اما گاهی هزینه‌ جلوگیری از وارد شدن شوک به اقتصاد به قدری بالاست که نمی‌صرفد به آن دست زد. در هر مورد باید سود و زیانش سنجیده شود و بر مبنای آن تصمیم گرفت.