تقی آزادارمکی جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در نشست سازمان جوانان حزب کارگزاران سازندگی ایران به بررسی ریشه‌های اعتراضات اخیر پرداخت و پیشنهادهایی برای رفع بحران موجود ارائه کرد

بیــش از 45 روز از شــروع اعتراضــات میگــذرد. اعتراضاتی که جرقه‌اش با مرگ خانم مهســا امینی روشن شد. از نظر شما ریشه‌های اعتراضات چیست و چرا برخلاف اعتراضات پیشین فروکش نکرده؟

ما وارد دوره جدیدی شده‌ایم؛ به همین دلیل نیز در آن گیر کرده‌ایم. اما آقایان با بررســی اتفاقات دهــه 70 به این طرف آن را نــگاه می‌کنند. آن اتفاقات در درون جمهوری اسلامی به علت مجموعه تناقض‌های موجود رخ داد.در دهه 70 جمهوری اسلامی با نیروهای درونی خودش به مشکل برخورد و مسائلش دردوگانه‌اصولگرا و اصلاح‌طلبی مطرح شــد. بعد به ماجرای 88 خورد، ســالهای 92 ،96 ، 98 و 1400 نیــز به همین ترتیب رخ داد. دلیل جمع شــدن آن اتفاقات و اعتراضات نیز این بود که چون مصالحه می‌شد یا با مخالفان برخورد می‌شد. برخورد با اصلاح‌طلبان در فرآیند حذفی رخ داد و وقتی حذف شدند دیگر نزاعی وجود نداشت؛ پس دیدیم که انتخابات 1400 همه خودی شدند حاکمیت یکدست و یکپارچه به وجود آمد. همیشه اصرار نظام سیاسی در ایران بر این بود که هیچ منازعه‌ای شکل نگیرد. چون رئیس مجلس، رئیس دولت و رئیس قوه قضائیه همه از یک زبان استفاده می‌کنند. اگر مجموعه ادبیات آنها را نگاه کنیم ســه چهار کلمه بیشتر نیست. یک مفهوم به نام دشمن، یک مفهوم به نام مردم، یک مفهوم دیگری به نام توسعه و بهبود شرایط اقتصادی دارند و خودشان را همیشه به عنوان خدمتگزار تلقی می‌کنند. همیشه چند مفهوم کوچک وجود داشته و مفروض براین تصمیم این بود که باحذف کردن، امتیاز دادن یا امتیاز گرفتن منازعات شکل نگیرد.

در تمام مطالعاتی که از سال 72 انجام دادم مساله اساسی مردم همیشـه اقتصاد بوده است؛ تورم، گرانی، بیکاری، رشوه و... مردم از اول منتقد و منتظر بودند تا اینکه ماجرای سامان یکسان‌سازی نظام سیاسی‌ اتفاق افتاد و مساله اقتصادی دستور کار کلیت نظام سیاسی قرار گرفت؛ برای اینکه چه کند تا سروســامان بدهد. مثال دولت وعده ساخت 4یا 5میلیون مسکن می‌دهد تورم یک رقمی می‌شود، رشد اقتصادی 7 درصد و... را هم همه مبتنی‌بر اقتصاد مقاومتی پیش می‌برد.

در مرحله اول که رئیسی آمد یک محبوبیتی بعد از انتخابات پیدا کرد،اما این ماه‌عسل رئیسی برخلاف روسای‌جمهور قبلی به دو تا ســه ماه تقلیل پیدا کرد. زیرا جامعه به این نتیجه رسید این افرادی که آمده‌اند توانایی ساماندهی عرصه اقتصاد را ندارند. به علــت حذف رقبا، اطلاعاتی وجود نداشـت تا انتقاداتی وجود داشــته باشــد و وجود نیروهــای ضعیف در اقتصاد مساله را بحرانی‌تر کرد. همه کسانی که در این عرصه بودند به این نتیجه رسیدند که با این افــراد نمیتوان اقتصاد کشــور را درست کرد و سامان داد. اما دولت به نگرانی مردم و نخبگان توجه نکرد. پس این مساله کنار گذاشته شد و جامعه به ســمت افکار دیگر رفت. سنجش افکار عمومی پایان سال 1400 و ابتدای سال 1401 نشان می‌دهد که جامعه می‌گوید من مشکلم اقتصاد بود، اما الان مساله ناکارآمدی هم اضافه شده و شما توانایی حل مشکلات را ندارید. پس اعتماد اجتماعی نسبت به دولت به شــدت کاهش پیدا کرد. پژوهش‌های اخیر نشــان میدهد که 70 تا 75 درصد مردم معترضاند.یا کسانی که حاضرنیستند در انتخابات شرکت کنند، می‌گویند ما شــرکت نمیکنیم زیرا امیدی به بهبــود و اصلاح از طریق صندوق نیست. من پیش از این بارها گفته بودم که اعتراض بعدی فقط منتظر یک اتفاق است، یعنی کسی کشته شود، کسی خودش را آتش بزند، ساختمانی آتش بگیرد یا ... این اتفاق اهرم وســیله‌ای می‌شــود که آن حجم اعتراضی بزرگ بــروز پیدا کند. بعــد از این ماجرا وضعیتی پیــش می‌آید که دیگر دغدغه اقتصادی مطرح نیست.

مرگ خانم امینی همان اتفاق مهمی بود که رخ داد و میتوانست خودکشی یک استاد دانشگاه باشد. یک خانم زیباروی جوان بی‌مساله غیرسیاسی متعلق به یک حوزه بومی غرب کشور در تهران می‌میرد و آن اعتراض انباشته شده منفجر می‌شود. به خاطر عدم درایت در حل مساله و در پاسخگویی به این موضوع، به سرعت فراگیر می‌شود.خیلی‌ها می‌گویند اعتراضات‌ فمینیسم است، یا جوانانه یا غربگرایانه اســت. اعتقاد دارم که این پدیده زنانه نیست و اصلا مال دهه هشتادی‌ها هم نیست، حتی غربی هم نیست و کاملا بومی است. حاکمیت برای کوچک جلوه دادن پدیده،دهه هشتادی ها کرده است.

این پدیده اصال زنانه نیست. اگر مهسا امینی کشته نمی‌شد وکس دیگری هم کشته می‌شداین اتفاق شکل می‌گرفت. اگر جوان نبود و میانسال بود باز هم شکل می‌گرفت. اگر پدیده دهه هشتادی‌ها بود که با این همه فشار و زور و اتهام و بگیروببند باید زور جوانان تمام می‌شـد. شــما ببینید چقدر دانشگاه‌ها مورد نظــارت قرار گرفتند و برای بســیاری از دانشــجویان معترض پرونده تشــکیل دادند و همه‌شان مورد سوال و تهدید قرار گرفتند که اگر فقط دهه هشتادی‌ها بودند باید این‌ها کوتاه می‌آمدند و تمام میکردند. اگر در جامعه، جوانان و زنان را بیشــتر میبینند معنیاش این نیست که مختص این دهه یا زنان باشد. انرژی‌انباشته شــده در 75 درصد جامعه است که جرقه این اتفاقات را می‌زند. اساســا پیران در کدام جوامع منشا تحولات اجتماعی بوده‌اند؟ همیشه جوانان نقش‌آفرین و موتور محرک تغییرات بوده‌اند. ماجرا کاملا اجتماعی و فراگیر اســت و یک حرکت اجتماعی است. به این معنی که هدف دارد. مســاله اول این روزهای مردم، زندگی است. مردم خیلی وقت است که از ایدئولــوژی عبور کرده‌اند نباید این پدیده را صرفا به 40 هزار نفر تقلیل داد، اگر اینطور بود که اعتراضات زودتر جمع می‌شــد. این یک پدیده اجتماعی است. پایین شهر، بالای شهر، داخل همه نوع دانشگاه‌ها و...است.برخی فکر می‌کنند حرکت‌های اجتماعی باید رهبران واحدی شکل‌ بگیرد. این مفهومی است که در انقلاب اسلامی داشــتیم که البته در آن زمان هم رهبر واحدوجود نداشت و سال‌ها و ماه‌های آخر است که رهبران فعال حقشان را به حضرت امام واگذار می‌کنند.

حرکتهای اجتماعی وقتی تبدیل به انقلاب میشوند که در فرآیند عملشان سرانی را به وجود بیاورند. جمهوری اسلامی با یکسان‌سازی‌های اقتصادی،فرهنگی سیاسی به این جامعه فشار آورده و واکنش آن نیز همین تکثر و تنوعی است که دیده می‌شــود. لذا جامعه متکثر و متنوعی ظهور کرده است و سادگی نمیتواند سرواحدی داشته باشد؛ آدم‌های مختلفی را می‌بینید که هر کدام میتوانند یک سر این حرکت باشند.

بحث‌های مختلفــی تحت عنوان نســل z و نســل y مطرح می‌شود. در واقع کنشـگری‌های سیاسی نسل y در قالب‌های سیاسی و اصلاح‌طلبانه تعریف میشده. اما این چیزی که الان میبینیم رواج شعارهای رادیکال و رفتارهای خشونت‌آمیز است که در واقع این را در نسل دهه هشتادی‌ها تعریف میکنند.آیا میتوان با توجه به این اتفاقات افول اصلاح‌طلبی را در گذاره‌های نسل z یا سایر نسل‌ها بیان کنیم؟

دهه شصتی یا هفتادی‌ها آرمانگرا بودند و خشونت طلب نبودند. اما کســانی که بــا آنها مقابله میکردند، خیلی خشــونت‌طلب بودند. ماجرای 88 کم خشونت داشت؟ جمع کثیری از مردمان این سرزمین از عرصه تاثیرگذاری بیرون ریخته شدند. خشونت همین است خشونت لزوما یک رفتار فیزیکی و ضرب‌وجرح کسی نیست. این خشونتی که در حال حاضر از سوی برخی ایرانیان ازخارج از کشور دیده میشود،واکنش به بیرون ریختن جوانان در سال 88 است.ضمن آنکه آمار دقیقی از خشــونت فیزیکی در سال 88 و سال‌های بعد از آن نداریم.از سوی گروه فشار است. مردم شعار میدهند