در روزهای گذشته برخی همچون محمدباقر قالیباف از تغییرات و اصلاحات مشروع در نظام سخن گفتند.

اگرچه جزئیات این اصلاحات هنوز روشن نیست اما باید پرسید چه کسی می‌تواند آن را انجام دهد؟ علی لاریجانی یا محمدباقر قالیباف؟

سازندگی به این موضوع پرداخته است

دامنه اعتراضات درچند روز اخیر که فروکش کرد، اولین مســئولی که از اصلاحات مشــروع در نظام جمهوری اسلامی سخن گفت،محمدباقر قالیباف بود.آنچه در 50 روز گذشته رخ داد کاستی‌های مختلفی را در حکمرانی جمهوری اسلامی نشان داد. جمهوری اسلامی در سبک زندگی،الگوی جوانان و حل مشکلات اقتصادی از مردم خود عقب افتاده بود،احیانا یاکسی متوجه این‌موضوع نشــده بود یا اگر متوجــه بود، تلاش می‌کـرد به روی خود نیاورد.

ماجــرا البتــه از ســال 1398 آغاز شــد. تلاش برای یکسان‌سـازی حکومت و برکشـیدن افــرادی خاص در حکمرانی. اوج آن در انتخابات ریاست جمهوری ســال 1400 نمایان شـد. ابر و باد و مه و خورشید و فلک به کار گرفته شدند تا سیدابراهیم رئیسی برکشیده رئیس‌ جمهور ایران شود. نظارت استصوابی در کنار حذف و تهدید برخی از کاندیداها و تشویق آن‌ها به کناره‌گیری یا عدم نامزدی کنار به زیرکشیدن دولت حسن‌روحانی، تصوری به وجودآورد که حاکمیت در آغاز40 ساله دوم خود با یکدست کردن حکومت، بدون توجه به احیای برجام و راهبرد سیاست‌های بسته به پیشرفت قابل توجهی برسد.

مبلغان و تئوریسـین‌های اصولگرا و درون حاکمیتی که تئوری یکدست کردن حکومت رابه منظور کم کردن شر منتقدان وضع کرده بودند، تصوری نداشــتند که هنوز 6ماه از تشــکیل دولت ابراهیم رئیسی نگذشــته، کار چنان بر او و دولتش سخت می‌شود که مجبور اســت برای افزایش درآمدهــای خود و فرار از کسری بودجه، سیاسـت‌های مالیاتی سفت و سختی را اتخاذ کنند که صدای کاسب خرد و کلا بلند شود که ایهاالناس دست دولت تا آرنج در جیب مردم است. این نه شیوه دولتداری است و نه سنخیتی با درآمدزایی دارد. با این حال به علت عدم توجه به صدای کاسبان و وجود حفره‌های بسیار زیادی که در سیستم درآمدزایی دولت وجود دارد، صنوف مختلف راههای فرار مالیاتی را پیـدا کردند تا مالیات کمتــری بپردازند و دولت همچنان با کسری بودجه روبه‌رو باشد.

روزگذشته مسعود میرکاظمی درمجلس حاضر شد و به نمایندگان یادآور شد که بـا پیش‌بینی درآمد ۳۴۰ هزار میلیاردتومان برای سال ۱۴۰۱ ،ما 200هزارمیلیارد تومان کسری داریم.به عبارتی نزدیک به 65 درصد درآمدهای پیشبینی شده دولت محقق نمی‌شود و حالا در چنین وضعیتی، نماینــدگان دنبال آن هستند که این درآمد غیرمحقق را به 640 هزار میلیارد تومان افزایش دهند. به همین دلیل است که صدای مردم بلند می‌شود. دولت متاسفانه در یک سال گذشته به‌رغم تبلیغاتی که نشان داد، راه را اشتباه رفت. ابراهیم رئیسی با وعده‌ی احیای برجام و رونق اقتصادی رای مردم راگرفت اما در همان ماه‌های اول ریاست جمهوری خودبه وعده‌هایی که داده بود، پشت کرد.

برخی می‌گویند چرا دراین اعتراضات برخاسته 50 روز گذشته، کسی توجهی به سـیدابراهیم رئیسی به عنوان رئیس‌جمهور ایران نمی‌کند. خب مگر او به وعده‌هایی که داده بود، توجه کرد؟ همانطور که او وعده‌های خود فراموش کرد، مردم نیز او را فراموش می‌کنند. از احیای برجام که بگذریم، دومین وعده او عدم فیلترینگ بود که این روزها اینترنت چنان کم سرعت شده و عرصه را بر مردم تنگ کرده که نگفتنی است. سومین وعده او نیز ساخت یک میلیون مسکن در سال بود. این وعده آنچنان توخالی و پوچ بود که بهتر اســت بیش از این درباره آن و وزیر مسکن که حواشی فراوان دارد، چیزی نگوییم. وعده چهارم افزایش درآمدهای مردم بــود که با اتخاذ سیاست‌های مالیاتی و دسـت در جیب مردم کردن بدون افزایش درآمدهای آنان، ســفره مردم روز به روز کوچکتر شد.تا اینجا چهار وزیر رئیسی در احیای وعده‌های او نه‌تنهـا اهمال کردند بلکه مسیر دیگری را طی کردند.بیراه نیست اگر روزی مجلس سیاستمداران درخواست استعفای ایشان را داشته باشند.چهار وزیری که شرایط را از آنچه بود،سخت‌تر کردند.فراموش نکنیم که سیاستمدار بودن از انسان خوب بودن جداست.

بســیاری از مردم، انسانهای شــریف و پاک و منزهی هستند خرده غفلت‌هایی درزندگی داشته‌اند اما آن‌ها هیچگاه نمی‌توانند درمقام منصب یک‌ سیاستمدار و رجل برجسته قرار بگیرند. سیاستمدار بودن از خوب بودن منفک اســت. نه آنکه نباید خوب بود بلکه باید تصمیماتی گرفت که برخلاف میل خود و حتی جریان سیاســی برآمده خود اســت. باید نفع اکثریت منافع ملـی را دید نه اقلیت. سیاستمدار می‌تواند هنگامی که پشــت تریبون قرار گرفته برای مخالفانش رجز بخواند و علیه‌شان شعار دهد اما در مقام تصمیم‌گیر نمی‌تواند نفع عمومی را نادیده بگیرد. نمی‌تواند کشور را به علت نفع شخصی یا سیاسی یا جریانی به دامن جنگ ببرد. نمی‌تواند درآمدهای کشور به دلیل شعارهایی که عموم آنها باد هوا هستند، کم کند و دنبال راه‌های درآمدزایی نباشد.نمی‌تواند کسب‌وکارها را ببندد،فیلترینگ‌گسترده راه بیندازد.مثال قدیمی است که می‌گوید دست روی دست گذاشتن،عموما بهترین کار است.بله اما با دست روی دست گذاشتن، نه می‌توان جریان تاریخ را عوض کرد و نه می‌توان درآمدزایی کرد و نه مشکلات پرشمار کشور را حل کرد. اگرقرار است کاری کرد،نباید دست روی‌ دست‌گذاشت.

بید دید اشتباهات ازکجا آغاز شد و چرا کشور در چنین وضعیتی افتاد از یکسو با کسری بودجه روبه‌رو است از یکسو معترضان درخیابان هستند و ازدیگر سو دشمنان به هستی آن طمع کرده‌اند. راهبرد نادرست،کجا اتخاذ و چرا بر آن پافشاری شد و به چه علت همچنان بر آن پافشاری می‌شود. با افول دولت سیدابراهیم رئیسی در افکار عمومی، راه البته برای رقبای او باز شد. منظور از رقبا، اصلاح‌طلبان و رفرمیست‌هایی که در هر شرایطی بود جمهوری اسلامی را نبود آن ترجیح می‌دهندنیست بلکه رقبای رئیسی کسانی هستند کــه در درون جبهه اصولگرایی قرار دارند،مکرر با اعضای دولت‌رئیس‌جمهور جلسه دارند و کاستی‌ها را بهتر از دیگران میدانند و با اعداد و ارقام واقعی سروکار دارند. یکــی از منتقدان دولت می‌تواند محمدباقر قالیباف،رئیس مجلس باشد. او درمقامی است اتفاقا باید چشمی بینا داشته باشد. رفتار وزرا را زیر نظر داشته باشد، کارآمدی رئیسی را بسنجد اما در چند ماه گذشته به دلایل مختلف چنین نبود که اگر بود، این اعتراضات مجالی برای برخاستن نداشــتند. اگر مجلس به وظیفه ذاتی خود که نظـارت سفت‌وســخت بر دولت است، عمل می‌کرد و به جای آنکــه وکیل دولــت باشــند و جانب رئیس‌جمهــور را بگیرند، نماینده ملت می‌بودند، چنین اتفاقاتی رخ نمی‌داد.

مجلــس متاسفانه خــود عقب‌تر از دولت بود و برای محدودیت‌ها بیشتر فشار می‌آورد امامجلس باید‌فریاد بر ســر وزیر بی‌اختیار ارتباطات بکشد و او را به مسلخ اســتیضاح ببرد که چرا از وظایف اصلی خــود عدول میکنی و همــراه فیلترکننــدگان میشــوی و ضررهای میلیاردی به کسب‌وکارهای اینترنتی وارد کرده‌ای. اگر نمیتوانی به قسمی که خورده‌ای وفادار بمانی، بر عهدی که کرده استوار باشی،بهتر آنکه نباشی.مجلس می‌تواند وزرا را احضار کند و بپرسد که چرا درصدد احیای برجام نیستند و فرصت‌سوزی می‌کنند.

رئیس مجلس می‌توانست وزیر اقتصاد چنانکه دیروز به او نهیب زد چرا چنان آدم خسته و درمانده رفتار میکنی، زودتر نهیب بزند که آفت سیاست‌های مالیاتی درحالی که درآمدهای مردم افزایش نیافته اســت چه عواقبــی دارد و نمایندگان می‌توانستند وزیر مسکن و شهرسازی راپیش از احضار،برکنار کنند تا بداند وعده‌ای ندهد که نتواند آن را محقق کند.

مجلس نباید فراموش کند که خانه ملت،حیاط‌‌ خلوت دولت یا برخی از دستگاه‌ها و سازمان‌های دیگرنیست. نماینده می‌تواند فریاد بزند و در نطق پیش از دستور خود سیاست‌های اشتباه را یک‌به‌یک یادآور شود. چرا گشت ارشاد اشتباه بود؟ چرا کسی پس از مرگ مهسا امینی نه‌تنها استعفا نداد بلکه عذرخواهی هم نکرد. نمایندگان اگر نماینده اکثریت شـهر و دیار خود بودند، می‌توانســتند یادآور شــوند که چرا وقتی در ریاضت اقتصادی به سر می‌بریم، سیاست‌های سفت و سختی را درحوزه فرهنگی اتخاذ می‌کنید تامردم ازنفس افتاده را عاصی‌تر کنید که طاقت آن‌ها طاق شود؟ مجلس در این خصوص نه تنها کم‌کاری کرد و چشم خود را بر سیاست‌های اشتباه مراکز و سازمان ونهادهای‌ مختلفی که در زندگی و کار مــردم دخالت میکردند، بست بلکه برخی از نمایندگان پرچم‌دار محدودیتهای بیشتر هم شدند. اکنــون بیــش از 50 روز از مـرگ مهسا امینی می‌گذرد. در این 50 روز کم‌وبیش مشــخص شــد که سیستم حکمرانی ما چه اشتباهاتی داشته و اصلاحاتی باید در آن رخ دهد.

بسیاری از روشنفکران، روزنامه‌نگاران، هنرمندان،جامعه شناســان و اهــل فکر ســخن گفتند. پیشنهادهایی ارائه کردند و راهکارهایی را نشان دادند. اما چه کسی باید این تغییرات را آغاز و ازچه زمانی باید آن را شروع کند؟ آیا باید منتظر پایان اعتراضات ماند؟ چه تضمینی وجود دارد که اگر اعتراضات فروکش کرد و تمام شــد، اصلاحات آغاز شود و موضوع دوباره‌به‌فراموشی سپرده نشود؟ از ایــن گذشــته، سوال اصلــی این است کـه پرچمـدار اصلاحات در نظام چه کسـی خواهد شد؟ آیا نظام بـه اصلاح‌طلبان و میانه‌روها و شــخصیت‌هایی چون ســیدمحمد خاتمی یا حســن روحانــی اعتماد و اطمینان دارد که ســکان تغییرات را به دسـت آن‌ها بسـپارد؟ بنابر تجربه‌های پیشین، این یک دلخوشــی بیشــتر نیست و بســیار دور از ذهن است که بعد از انتخابـات عجیب 1400 دوباره فرمان دولت در اختیار اصلاح‌طلبان یا حتی افــراد نزدیک روحانی قرار بگیرد. اصلاح‌طلبان در حال حاضر در یک برزخ سیاســی نیز به سر می‌برند. آنها چنان که بهــزاد نبوی گفت همراه اعتراضات ساختارشــکن نیســتند و اساســا خاستگاه سیاسی آن‌ها چنین نیست که‌بتوانندپرچمدارمعترضان شوند. گذشته آن‌ها در اعتماد به دولت حسـن روحانی نیز خط پررنگی میان آن‌ها ومردم کشیده است.در این میان جمهوری اسلامی نیز می‌داند که نباید خطکش اصلاح را به دست آنها بدهد چون نه آنها می‌توانند بر مشــروعیت فعلــی بی‌فزایند و نه نظام به آنها اعتماد صددرصدی دارد. در چنین وضعیتی تنها دو چهره باقی می‌مانند که نظام به یکی از آن‌ها تقریبا اعتماد کامل دارد و به دیگــری با دیده تردیــد می‌نگرد: محمدباقر قالیباف و علی لاریجانی.

قالیباف در چند روز گذشته تلاش کرده نوید اصلاحات مشروع را بدهد و آن را موکول به خاموشی اعتراضات کند. با این حال هنوز روشن نیست که این اصلاحات مشروع چیست و کف و سقف آن کجاست. نظام چه برنامه و هدفی از اتخاذ این اصلاحات مشروع دارد؟ به نظر می‌رســد که قالیباف اگر به دنبال چنین اصلاحاتی است نه‌تنها باید زودتر درباره آن سخن بگوید جزئیات آن را توضیح دهد بلکه باید کار را شــروع کند. چراکه مردم اگر ببینند که اصلاحات اساسی و مهمی آغاز شده که در حوزه زندگی خصوصی و شخصی کسی دیگر به آنها کار ندارد، درآمدهای زندگیشان در حال افزایش است و کشور در مسیر رفاه و توسعه است،خودبه‌خود دست از اعتراض می‌کشند.واقعیت این است که ریشه اعتراضات در دو کلمه بیشــتر خلاصه نمی‌شود: درآمد و آزادی.

امـا علی لاریجانی، که یک سال پیش نتوانست از سد اعضای شورای نگهبان بگذرد، دیگر گزینه‌ای اسـت که نظام ممکن است به او برای تغییر اصلاح در ساختارها از وی حمایت کند. او در یک سال گذشته تیغ انتقاد خــود را عمدتا بر شــورای نگهبان و سیاسـت نظارت اســتصوابی کشید. بــا بخش‌های دیگر چندان سخن نگفت اما رفتار سیاسی او و نگرش مدیریتی‌اش نشان می‌دهد که اگر در مقامی قرار بگیرد که فرمان تغییرات در دست او باشد بیش از قالیباف می‌تواند امیدآفرین باشد.او به‌احیای برجام اعتقاد دارد،با فیلترینگ‌ مخالف است و از تندروی بیزار است.اما مهم‌ترین اختلاف او با قالیباف در عدم حمایت از تندروهاست. قالیباف عموما با جبهه پایداری همراهی کرده و هر گاه خواسته نقدی بـه آن‌ها وارد کند، سخنان دو پهلو بر زبان رانده است. حتی در یکسال گذشته نیز بخش‌های مهمی از دولت همراه بوده،می‌توان او را یکی از آنهایی دانست که به علت عدم نظارت دقیق بر دولت و حسابکشی از وزرا، شریک وضع موجود است. ضمن آنکه قالیباف عموما نیم‌نگاهی به صندلی مدیریتی خود نیز داشته و حتی درصدد بوده و شاید باشد که آن صندلی را از ریاســت مجلس به ریاست جمهوری ارتقا دهد. به همین دلیل اوضمن اینکه مشتاق پرچمداری این اصلاحات مشروع است اما نگران وضعیت خود نیز هست.

برخلاف او، علی لاریجانی در یک سال گذشته ســکوت کرد و دولت را همراهی نکرد. حتی شــایعه‌ای نیز از یکی از جلســات مجمع به بیرون درز کرد و منتشر شد که لاریجانی با سعید جلیلی درخصوص پیشنهادهایش بــرای عدم احیای برجام به اختلاف برخورده و بحثی درگرفته اســت. لاریجانی همچنان سفید است. برخی معتقدند کــه شــورای نگهبان حقی از او ضایـع کرده اســت. او برخلاف قالیباف از صلابت رای و تصمیم نیز برخوردار است،تصویب برجام درمجلسی که‌او‌ رئیسش بود، نشان داد کــه می‌تواند، در کمتریـن زمان ممکن مخالفان سرسخت خود چون پایداری‌ها را غافلگیر کند و به آن‌ها باجی ندهد. لاریجانی البته همچون قالیباف نباید در ابتدای راه اصلاحات و تغییرات چندان امیدی به نظر مردم داشـته باشد، زیرا گسست بسیاری ایجاد شده اســت، اما اگر اصلاحات با نام او آغاز و عملیاتی شــود و مردم طعم آن را بچشند، ممکن است تعداد بسیاری پشت او قرار بگیرند و سرمایه اجتماعی او‌ روزافزون شود.