به بهانه‌ی برگزاری کنسرت همایون شجریان که با تیمی جوان در حال اجراست
به این پرداخته‌ایم که او چگونه توانست راه خود را پیدا کند و زیر سایه‌ی پدر نماند

آرش نصیری، روزنامه‌نگار موسیقی و بنیان‌گذار و مدیر هزارصدا_ نامنصفانه‌ترین تحلیل آن است که دلیل همه‌ی موفقیت‌ها و سرفرازی‌های همایون شجریان را به فرزند استاد شجریان بودن نسبت دهیم و غیرواقعی‌ترین تحلیل هم آن است که فرزند استاد محمدرضا شجریان بودن را در موفقیت و سرفرازی او دخیل ندانیم. آنچه همایون را همایون کرده است استعداد، تلاش و خواستن بی‌وقفه برای بهره بردن درست از این اقبال و افزودن به ‌داشته‌‌ها و دانش خود است؛ نه خوابیدن در سایه‌ی درخت تناوری که مشخصا سایه‌ی فراگیر و بلندی هم دارد. از قضا، آنها که از اقبال بلند فرزند بزرگان، برخوردار بودند و هستند، با همه‌ی وجود درک کرده‌اند که باید بخش زیادی از عمر و توان‌شان را بگذارند تا از دست و پاگیری آن سایه‌ی بزرگ پدر خلاص شوند و شمایل بلند یک هنرمند بالنده در آفتاب نمود پیدا ‌کند. در سایه ماندن، همان اندازه که ممکن است خنکای دلپذیری داشته باشد، باعث نادیده ماندن همه قابلیت‌ها و توان افراد نیز می‌شود. همایون شجریان در همه‌ی عمر دانش‌آموز راه پدر بود و وقتی راه خود را پیدا کرد اگرچه همواره عاشق پدر ماند اما دیگر زیر سایه و سرسپرده راه پدر نماند. توجه داشته باشید که او در همان دوره‌ی اول کاری‌ و در آلبوم مشترکش با علی قمصری کاری را خواند که در تنظیمش از گیتار استفاده شده بود. ممکن است امروز که آن کار، به چشم چندان کار خاصی قلمداد نشود، اما در آن زمان نشانه‌ی مهمی بود؛ نشانه‌ای برای هر دو هنرمند.

راهی که آنها برای خود تصویر کرده بودند و خوشا حالا، پس از پانزده سال و بعد از آن سال‌ها، هر دوی این جوانان خوش‌آتیه و تجربه‌گرا، بالنده‌اند و موفق شده‌اند و خوش‌بختانه در مسیر پختگی قرار دارند.
راهی که همایون طی کرد تا همایون شود، اصلا کوتاه نبود. از آموختن تنبک و رفتن به هنرستان موسیقی و خویشاوند و هم‌خانه بودن با مشکاتیان و استاد شجریان و دیدن پشت‌صحنه‌ی بهترین آثار موسیقی و درک محضر بسیاری از بزرگان تاریخ موسیقی ایران که دوست، یار و همکار پدر بودند تا تجربه‌ی رشک‌برانگیز اجرای محفلی و صحنه‌ای در کنار همین بزرگان و تا حضور در بالاترین سطح موسیقی سنتی ایرانی در کنار استادان شجریان، علیزاده و کیهان کلهر به عنوان نوازنده‌ی تنبک و هم‌خوان، راه منحصر به فردی ا‌ست که نصیب همه کس نمی‌شود اما بهره بردن از آن و توانایی ادامه‌ی این مسیر هم کار هر کسی نیست.

آنها که اصول‌گرایی و سختگیری‌های استاد شجریان را دیده‌اند - و اتفاقا خود همایون هم در مصاحبه‌ای گفته است- می‌دانند که ماندن در مسیری که ایشان می‌خواست به عشق و ریاضت نیاز داشت و همایون این عشق را داشت و ریاضت را به جان خرید. وقتی هم که خود وارد کارزار تجربه‌ی فردی شد، چند ساز را می‌نواخت و در اجرای آثار آنقدر مسلط و توانا بود که می‌توانست جایی که پدر بیمار می‌شود، بخش‌های سخت‌تر آهنگ یا آواز را جای ایشان بخواند اما از نیازهای نسل تازه و ضرورت‌های زمان هم غافل نشد.

همایون در کنار تمرین‌های مداوم و توجه به هنرهای دیگر از جمله تئاتر و پرداختن هدفمند به ورزش و همچنین در کنار تجربه‌های تازه، با گروه‌های اصیلی چون دستان هم همکاری کرد و در کنار آنها، به مرور آثاری را خواند که به زعم بسیاری از سختگیران، دور از جایگاه فرزند یکی از بزرگ‌ترین آوازخوانان تاریخ موسیقی ایران است اما او خواند و خواند تا راه جدید خود را نشان پدر دهد و حتی کاری را خواند که به نوعی راک بود تا اثری در ژانر موسیقی اصیل ایرانی.

او آنچه از ضرورت زمانه درک کرده بود را با شجاعت پیگیری کرد و در بخش مهمی از این فرآیند، با برادران پورناظری همکاری کرد که از قضا هر دو هم، با پشتوانه‌ی پدری اصول‌گرا پای در عرصه‌ی درک فضای روز و خواسته‌ی مارکت موسیقی ورود پیدا کرده بودند. آنها، در کنار همایون، با استفاده از اشعاری عاشقانه یا تعریض‌دار از بزرگان امروز غزل و ترانه و موسیقی‌هایی لایت که بیشتر متمایل به موسیقی پاپ بود و همچنین استفاده‌ی به موقع از ابزارهای تبلیغاتی و رسانه‌ای روز، بخش مهم و بزرگی از مشتریان فعال یا خموش موسیقی پاپ را به سمت خود کشیدند و همایون به ستاره‌ای خاص تبدیل شد؛ خواننده‌ای که علاوه بر بسیاری از خواص موسیقی سنتی، خواص موسیقی‌های دیگر را هم جذب کرد و او را به جایگاهی رساند که حتی استاد شجریان هم نداشت.

همایون در مسیر همایونی خودآموخته که باید از تجربیات گذشته برای ترسیم مسیر آینده‌اش درس بگیرد. کنسرت اخیر گروه سیاوش برآیند آن تجربیات است. بنده بعد از کنسرت سی یادداشتی در موسیقی ما نوشتم و در آن، اشاره‌ به فرصتی کردم که او در پرداختن با آواز از دست داد و خوشبختانه در این کنسرت، با وجود آنکه به نظر ارکستر سنخیت کمتری با آواز داشته باشد، بخش مهمی از کنسرت را به آواز اختصاص داده است.  همچنین همایون ارکستری را از جمعی از بهترین‌ها و هنرمندان جوان و باتجربه و صحنه‌دیده‌ای چون همایون نصیری و حسین رضایی‌نیا، پدرام فریوسفی و میثم مروستی و... گرد آورده است که جای تامل ویژه دارد. اعتماد به جوانانی کمتر باتجربه اما توانمند که حتما با مشورت یکی از بهترین و بهترین رهبران جوان ارکستر یعنی آرش گوران انتخاب شده‌اند. در ارکستر او بانوان هنرمند نیز نقش بزرگی دارند و ‌رپرتوار هوشمندانه انتخاب شده است. همایون در کارزاری که باید مشخص می‌شد که آیا می‌تواند با آثار معروف مردمی‌ای که در همکاری با پورناظری‌ها تولید کرده مردم را راضی نگه دارد یا نه، موفق بیرون آمده است.

او مثل هر آرتیست و هنرمند تجربه‌گرایی بی‌اشتباه نیست و این تعاریف بدان معنا نیست که در کارنامه او نکته منفی وجود ندارد. برخی معتقدند که همایون باید در معرفی و حمایت از شاعران و آهنگسازانی که حتی کارهای داغ او را نوشته‌اند اهتمام کند اما اینها هیچ‌کدام نافی توانایی‌ها و سطح بالای هنرمندی چون او نیست. همایون بی‌شک قطعا یکی از تاثیرگذارترین و مهم‌ترین آرتیست‌های ایرانی ا‌ست. او، با آنکه مسیرش را از پدر جدا کرد از آن تاثیرگذاری‌ها دور نشد و برخلاف بعضی‌ها از آبروی خانواده نامدارش نکاست: همایون ادامه‌ی عزت شجریان است.