چرا دولت‌های روحانی و رئیسی در سیاستگذاری اقتصادی موفق نبودند؟

حسین سلاح‌ورزی، نایب رئیس اتاق ایران_سیاستگذاری اقتصادی در ایران از اوایل دولت دوازدهم تا امروز در بدترین دوره تاریخ معاصر قرار دارد. تردیدی نداشته باشیم در هیچ دوره‌ای از اقتصاد ایران وضعیت مقوله بسیار بااهمیت سیاستگذاری اقتصادی اینچنین سردرگم و این‌گونه سست و بی‌پایه نبوده است. اکنون این مقوله از هر سو در گرداب فرورفته و به صورت لایه لایه در تنگناهای پیدا و پنهان اسیر شده است. سیاستگذاری اقتصادی در ایران امروز از چند ناحیه با یورش‌های جدی و سهمگین مواجه شده است که هرکدام از آنها در ترکیب سیاستگذاری اقتصادی و کیفیت کاهنده آن اثرات بزرگ دارند.

نهاد دولت به معنای قوه مجریه فاقد راهبردی برای اداره اقتصاد ایران است. با کمی تسامح می‌توان اصرار کرد هیچ‌کدام از دولت‌های قبلی ایران به اندازه دولت قبلی و فعلی در اتخاذ راهبرد اقتصادی با بلاتکلیفی مواجه نبوده است. دولت دوازدهم به هر دلیل نتوانست شخصیت اقتصادی خود را سامان دهد و گونه‌ای عمل کرده که فعالان اقتصادی، علاقه‌مندان به اقتصاد سیاسی و سرمایه‌گذاران خارجی نفهمیدند راهبرد این دولت در اقتصاد چه بوده است و به نظر می‌رسد دولت فعلی نیز در همین مسیر گام بر می‌دارد. دولت سیزدهم همچون دولت دوازدهم از هر سو زیر ضرب سیاست داخلی، زیر ضرب سیاست خارجی و زیر ضرب نبود رهبری فکری اقتصادی در درون کابینه قرار دارد و نمی‌داند اسب اقتصاد را به کدام سو حرکت دهد. دولت به‌طور مثال در حرف از بخش خصوصی حمایت می‌کند اما در عمل با اتخاذ سیاست سختگیرانه در قیمت‌گذاری و دستکاری در نرخ ارز و نرخ بهره کار را بر این بخش سخت می‌کند.
واقعیت تلخ این است که در ایران به‌رغم همه تنگناهایی که از ناحیه تحریم‌های آمریکا بر مردم و اقتصاد می‌آید و تورم در حال افزایش مداوم است و قدرت خرید شهروندان به شدت در سرازیری قرار دارد در میان سازمان‌های دولتی و گروه‌های سیاسی برای برون‌رفت از این گرداب هیچ اتحاد و همبستگی دیده نمی‌شود.

مجموعه عواملی که برخی از آنها در سطرهای پیشین توضیح داده شد موجب شده است دولت سیزدهم نیز به‌جای سیاستگذاری اقتصادی یکپارچه برای کل اقتصاد ایران شامل سیاستگذاری پولی، سیاستگذاری ارزی، سیاستگذاری تجاری صنعتی به روزمرگی روی آورد و همه نیروی خود را برای حل مسائل همان روز پدیدار شده بگذارد. این روزگار امروز اقتصاد ایران است که می‌بینیم و به نظر می‌رسد با ادامه شرایط موجود تداوم خواهد داشت.
برخی افراد و احزاب که به سیاست‌ورزی و کسب قدرت سیاسی به هر شکل و هر ترتیب علاقه‌مندند استدلال می‌کنند که اگر دولت دست از سر مهار قیمت‌ها بردارد چه و چه می‌شود و آسمان بر زمین می‌چسبد و باید این سیاست ادامه یابد. اما واقعیت این نیست و تجربه نشان می‌دهد که سیاست قیمت‌گذاری دستوری در بسیاری از کشورها متروک شده است و اتفاقی هم نیفتاده است. به نظر می‌رسد نظام سیاسی ایران باید برای یک‌بار هم که شده سیاست آزادسازی قیمت‌ها را با لحاظ کردن همه جوانب در دستور کار قرار دهد و از سیاستگذاری‌های شکست‌خورده مثل توزیع رانت ارزی و قیمت‌گذاری و پرداخت یارانه پنهان دست بردارد.

نظام سیاسی ایران باید تجربه‌های کامیاب دنیا را در این باره ببیند و با استفاده از تجربه‌های 50 سال اخیر گام آخر را بردارد و یک‌بار برای همیشه صنعت غذا را از قید و بندهای سیاستگذاری‌های مبتنی بر سیاست کنار بگذارد. اکنون به‌طور واضح می‌بینیم که دولت دیگر پولی ندارد تا به همه گروه‌های اجتماعی یارانه مخصوص پرداخت کند و اصرار بر راهبرد فعلی می‌تواند همه منابع را در شرایط حراج قرار دهد. بازی و لجبازی با دانش اقتصاد و نادیده گرفتن تجربه‌های کامیاب دنیا در هر زمینه نتیجه‌ای جز سقوط اقتصادی ایران ندارد. نظام سیاسی ایران و مدیران اقتصادی باید بدانند کسب و حفظ محبوبیت به شکل‌های دیگر نیز ممکن است و نباید با هدر دادن ثروت ملی این راه را تا آخر رفت. ایران باید از صف کشورهایی که به فقر تاریخی دچار شده‌اند خارج شود و این ممکن نیست مگر اینکه از افتادن به گرداب طرح‌ها و اندیشه‌های شکست‌خورده اجتناب کنیم.