خشتهای استراتژیک؛ از افسانههای الموت تا واقعیتهای ژئوپلیتیک

به قلم مریم اطیابی؛
قلعه های حسن صباح، لمبسر، ایلان، شیرکوه، نبیذرشاه، قسطینلار و شمسکلایه، هفت قلعهای هستند که در قالب یک پرونده واحد از منطقه الموت باعنوان پرونده ثبت جهانی «قلعههای الموت» معرفی شدهاند.در صورت تصویب پرونده «منظر فرهنگی و تاریخی قلعههای الموت» به وسعت نزدیک به ۲هزار کیلومتر مربع و شامل الموت شرقی و غربی هر یک با بیش از ۱۰۰ آبادی و روستای تاریخی در یونسکو ، سیامین اثر ایران در فهرست میراث جهانی خواهد بود و تفاوت این پرونده با بسیاری از آثار ثبت شده ایران ، در آن است که موضوع آن یک بنای منفرد نیست؛ بلکه مجموعهای از هفت قلعه تاریخی را در بر میگیرد که در کنار یکدیگر، ساختار حکومتی و دفاعی اسماعیلیان را شکل داده بودند.
اما از اسماعیلیان چه می دانیم و اهمیت آنها در طول تاریخ ایران چه بوده است؟ در این زمینه با دکتر مراد عنادی دکترای علوم سیاسی و نویسنده کتاب “فرمانروایان الموت” که در آستانه چاپ سوم است به گفت و گو پرداختیم.
عنادی درباره این کتاب و انگیزه نوشتن آن توضیح میدهد: در مورد الموت کتاب زیاد نوشته شده، منتها برای این کتابها باید دستهبندی قائل شد. برخی کتب چاپ شده ، داستانی و رمان هستند که خیلی استنادات تاریخی ندارد اما برای مخاطب بسیار جذاب و پر کشش است مانند “خداوند الموت” ترجمه ذبیحاله منصوری یا آشیانه عقاب اثر زین العابدین موتمن. یکسری کتابها هم تاریخی و دانشگاهی هستند مانند “فرقه اسماعیلیه” اثر مارشال دوگوین سیمز هاجسن و یا آثار “ولادیمیر الکسیویچ ایوانوف” شرقشناس روسی تبار و یکی از محققان برجسته مذهب اسماعیلیله است که وجهه علمی بالایی دارند یا کتاب فدائیان اسماعیلی اثر برنارد لوّ ئیس، همینطور کتابهای “فرهاد دفتری” مورخ و اسماعیلیشناس که با اصول علمی و پژوهش عمیق تالیف یا گردآوری و منتشر شده است، یا اسماعیلیله اثر استاد “مهدی محقق”، برخی کتابها هم حالت سفرنامه و خاطرات و مشاهدات میدانی دارند مانند کتاب” سفرنامه الموت لرستان و ایلام” اثر خانم فریه استارک یا کتاب ” قلاع اسماعیلیه در رشته کوه البرز” اثر استاد ” منوچهر ستوده” و کتاب قلاع حشاشین اثر پیتر ویلی که حاصل مطالعات و تحقیقات میدانی بوده است
کتابی که من به رشته تحریر درآوردم در عین حال که برآیندی از همه اینها است اما در عین حال به لحاظ نقطه تمرکز، فقط به دوره حسن صباح نپرداخته و محدود به آن نیست . از ۱۰۹۰ میلادی تا ۱۲۶۴ که حول و حوش ۱۷۰ سال میشود، یعنی از زمانی که حسن صباح وارد الموت میشود تا زمانی که” رکن الدین خورشاه” با حمله هلاکوخان سقوط میکند کتابها بیشتر به حکمرانی اسماعیلیه در این ۱۷۰ سال پرداخته اند اما در کتاب فرمانروایان الموت ، نخست اینکه من از نگاه یک متخصص تاریخ ننوشتم من علوم سیاسی خواندهام و ضمن نگاه تاریخی بیشتر آن وجوه استراتژیک و ژئوپلیتیکی برایم مهم بوده و ساختار حکمرانی، روند ظهور و سقوط نزاریان و نقش کلیدی حسن صباح در بنیان گذاری دولت اسماعیلی الموت را بررسی کرده ام. البته فکتهای تاریخی هم درون آن هست اما آنچه که من تحقیق و بررسی کردم گریزی به الموت پیش از ورود حسن صباح نیز زده ام. پیش از اینکه حسن صباح در ۴۸۳ه.ق یا ۱۰۹۰ میلادی وارد الموت شود این منطقه چه وضعیتی داشته و چه کسانی آنجا حاکم بودند؟ البته منابع در این زمینه بسیار محدود بود . بعد دوره حسن صباح را از منظر یک پژوهشگر علوم سیاسی مورد بررسی قرار دادم. به روایتها نگاه کردم تا دریابم چه عواملی باعث شد اسماعیلیان قدرت بگیرند، چه عواملی باعث شد که بعدها آسیب ببینند و زمینه سقوطشان فراهم شود.علاوه بر این به الموت پس از سقوط اسماعیلیان نیز پرداخته ام .
مهمترین بحث در این کتاب مربوط به دوره حسن صباح و قلعه “میمون دژ ” است. در الموت ۷ قلعه معروفتر است. قلعه الموت بالای روستای گازارخان که حسن صباح آنجا مستقر بوده، قلعه لمبسر در الموت غربی، میمون دژ در شهر معلم کلایه بالای روستای شمس کلایه، نویذر در روستای گرمارود سینا، قسطین لار که آن هم در الموت غربی است. قلعه ایلان که در الموت شرقی است و شیرکوه.
دکتر عنادی با اشاره به این که از بین اینها سه قلعه مهمترند، میگوید: اولی قطعا قلعه گازارخان است ، بعدی لمسر و دیگری میمون دژ، البته در خصوص آن دو قلعه اتفاق نظر وجود دارد اما درباره میموندژ و این که کجا بوده ابهام وجود دارد و محل بحث است. برخی میگویند قلعه فعلی این میمون دژی که اکنون وجود دارد نیست.
نویسنده “فرمانروایان الموت” با اشاره به اینکه “پیتر ویلی” خاورشناس در کتاب “قلاع حشاشین”، مستند کار و بررسی کرده، نویذر و جاهای دیگر را بررسی کرده و فکتهایی آورده که همین قلعه فعلی در معلم کلایه میموندژ است و رکنالدین خورشاه اینجا مستقر بوده است، میگوید: من هم در این کتاب بر اساس فکتهای جغرافیایی و تاریخی و برخی شواهد میدانی نتیجه گیری کرده ام که قلعه واقع در بالای شمس کلایه همان میمون دژ است . ولی خب محققین دیگری هم هستند که احتمال میدهند همین نویذر بوده باشه و بعضیها مثل آقای “عنایتالله مجیدی” نویسنده کتاب میمون دژ حتی معتقدند در بالای روستای “خشکچال” یک جایی هست به نام “شاتان کوه” که میموندژ آنجا ساخته شده ، هر چند هیچ آثاری از آن وجود ندارد به همین دلیل این ادعا میتواند مقداری زیر سوال باشد اما به عنوان یک فرض میتواند قابل طرح باشد.
وی با اشاره به این که در کتابش مفصل به این موضوع پرداخته است میافزاید: اما نقطه بارز تفاوت اصلی این کتاب با سایر کتابها همان پرداختن به قبل از حسن صباح، دوره او و بعدش هست. مباحث دولت اسماعیلی وقتی سقوط میکند در دوره بعدش رها شده است یعنی در اکثر کتب تاریخی که در مورد الموت نوشته دیگر کسی نیامده بگوید بعدش سرنوشت این آدمها چی شده، در کجاها پراکنده شدند، چه کردند، در الموت هستند یا نیستند و…
عنادی تشریح میکند:اما من سعی کردهام بعدش را بررسی کنم . دوره ایلخانی، دوره حکام محلی گیلان که در تردد بودند و دوره صفویه تا زمان فعلی و نکته بعدی اینکه گفتیم در بحث الموت درست است بحث یکسری قلعهها و حسن صباح بیشتر مد نظر است اما در این محدوده یه سری مکان های مذهبی مثل امام زاده علی اصغر و چنار خونبار در روستای زرآباد و جاذبه های طبیعی مثل دریاچه اوان یا رود خانه شاهرود و صخره های اندج نیز در منطقه الموت وجود دارند که به آن ها اشاره شده است .
او میافزاید: جشن گیلاس و فندق و …همه اینها جز جاذبه های طبیعی الموت در البرز مرکزی است که در این کتاب سعی کردیم به این موضوعات هم اشاره کنیم.
مولف کتاب فرمانروایان الموت در خصوص اهمیت پرونده ثبت جهانی الموت و وجهه بینالمللی آن میگوید: در باب اینپرونده همین بس که آنقدری که محققان و پژوهشگران خارجی به موضوع حسن صباح و دوره او و دوران اسماعیلیه علاقهمند بودند و تحقیق کردند و کتاب نوشتند شاید ما در دانشگاههای خودمان به آن نپرداختیم. واقعا آن زمانها با نبودن امکانات و جاده و…وقت گذاشتند با همه سختی ها به الموت سفر کرده و تحقیق کردند که آثارشان چاپ شده و در مراکز علمی دنیا هم مورد توجه است و به قول یکی از دوستان حسن صباح را در لندن و اتریش و… خیلی بهتر از ایران میشناسند. پس با یک پروندهای مواجه هستیم که بازتابهای جهانی داشته و دارد و به همین خاطر اهمیت زیادی دارد.
عنادی می افزاید : برای آنها الموت از این زاویه جذاب است که حسن صباح یک سیستم غیرمتمرکز اما منسجم و دارای فرماندهی واحد را شکل داده است. یک دولت نامرئی و در عین حال اثرگذار. به عبارتی” دولت در دولت” آن هم در امپراتوری سلجوقیان که یکی از قدرتمندترین امپراتوریها بودند که در واقع حیطه قدرتشان بسیار گسترده بود اما در درون همین امپراتوری ما یک دولت سایه داشتیم به نام حسن صباح و قلعههایی که در اختیارش بود .
نویسنده “فرمانروایان الموت” تصریح میکند: سلجوقیان بارها با لشگر کشی به الموت و جنگ های طولانی نتوانستند دولت حسن صباح را از بین ببرند و برعکس قلمرو حسن صباح و جانشینانش روز به روز گسترش پیدا کرد. در نهایت زمان رکنالدین خورشاه که مغولها به ایران حمله کردند و جاهای مختلفی را تصرف کردند یکی از آخرین نقاطی که سقوط کرد قلعههای اسماعیلیه بود ،چنان که قلعه لمبسر بعد از یک سال محاصره سقوط کرد.بنابراین اینموضوعات برای محققان جهانی جالب توجه است
او میافزاید: نکته بعدی سیستم پیچیده حکومتی حسن صباح بوده که چطور در یک چنین جای دور افتادهای میتوانسته افرادی را بفرستد تا در بغداد خلیفه عباسی را ترور کنند. دو تن از خلفای عباسی را ترور کردند یا در مصر یا در سوریه جاهای مختلفی در سراسر خاورمیانه و در داخل ایران.
عنادی تصریح میکند: به همین دلایل نجاریان الموت و شخص حسن صباح برای پژوهشگران بینالمللی موضوعی جذاب است. نوع حکمرانی شان و پیچیدگیهای شخصیتی و کاریزماتیکی که خود حسن صباح داشته و خود این قلعه ها به عنوان پایگاه هایی طبیعی که غیرقابل نفوذ و دستیابی تبدیل شده بدون شک برای گردشگران و محققان خارجی شگفت انگیز و جذاب است. بخاطر همین شاید طرح این پرونده در یونسکو و ثبت جهانی آن با استقبال داخلی و خارجی مواجه شود البته نماینده یونسکو هم هفت قلعه را بررسی کرد و قطعا همه مردم ایران با هم امیدواریم این پرونده ثبت جهانی شود چرا که آثار مثبتی هم به لحاظ گردشگری دارد و منطقه الموت بیشتر محل توجه قرار میگیرد. از طرفی در داخل هم به هر صورت دولت بایستی سرمایهگذاری بیشتری در حوزه زیرساختهای پذیرش گردشگر فراهم کند و آثاری که بعضا نیاز به ترمیم دارند را مرمت کند و امکانات دسترسی مردم را فراهم کند. سرکار دکتر حمیده چوبک و سایر همکارانشان در وزارت میراث فرهنگی تلاش بسیاری برای ثبت این پرونده کردهاند که امیدواریم ثبت جهانی آن محقق شود.
عنادی در پاسخ به این پرسش که بعدها چه بر سر اسماعیلیان الموت آمد میگوید با سقوط قلاع الموت و استیلای مغولان بخشی از آنها راهی کرمان و بخشهایی از خراسان و کهک قم میشوند.
در زمان قاجار حتی وصلتی بین اینها و سلسله قاجار اتفاق میافتد اما بعدها بینشان اختلاف ایجاد میشود و در نتیجه اینها به هند مهاجرت میکنند و چون هند تحت استعمار انگلیس بوده ارتباطاتی هم آنجا بین اسماعیلیه و دولت انگلیس به وجود آمد اما در نهایت محل تمرکزشان در زمان فعلی بیشتر سوئیس است و جمعیتشان در سراسر دنیا هم حول و حوش ۱۰ تا ۱۵ میلیون نفر است.
بیشتر هم کارهای فرهنگی میکنند و در حوزههای تحقیقاتی ، بهداشتی و آموزشی سرمایهگذاری میکنند .طبق داده های موجود اسماعیلیان اکنون در جهان ، اقلیتی ثروتمند و متنفذ محسوب می شوند.
عنادی در خصوص موقعیت ژئوپلیتیک منطقه الموت و نقش آن در موفقیت حسن صباح هم توضیح میدهد: زمانی که حسن صباح از مصر برگشت دوسالی به سراسر ایران سفر کرد که در نهایت الموت را به عنوان مقر حکمرانی خود انتخاب کرد. حمدالله مستوفی الموت را ترکیبی از دو کلمه ” آله” و ” آموت” تفسیر کرده که به زبانمحلی آله یعنی عقاب و تر کیب این دو یعنی ” آشیانه عقاب” است .از طرفی الموت که در البرز مرکزی و رشته کوهها درهم پیچیده واقع شده است زمستانهای سختی داشت. مجموع اینها در انتخاب حسن صباح خیلی دخیل بوده ،چرا که دسترسی به این منطقه خیلی سخت بود و چند باری هم که سلجوقیان لشکر کشی کردند واقعاً نتوانستند به آن اهدافی که خواستند برسند. طبیعت و جغرافیای منطقه ، دسترسی به آب حتی در محاصرههای طولانی ،در این انتخاب موثر بوده است .
علاوه بر این انتخاب الموت وجه دیگری هم داشت و آن تحقیقا این بوده که از زمان ناصر خسرو که به عنوان داعی بزرگ اسماعیلی در این جغرافیا از مدت ها پیش فعالیت داشته ،افرادی به کیش اسماعیلی گرویده بودند که مجموعه این عوامل سبب شده بود زمینه فرهنگی و ایدئولوژیک مساعدی برای حسن صباح فراهم آید لذا در انتخاب الموت درنگ نکرد.
مولف کتاب فرمانروایان الموت رمز موفقیت اسماعیلیه را افزون بر شخصیت کاریزماتیک ، قدرت رهبری و اقناع کنندگی حسن صباح و جغرافیای منحصر به فرد منطقه ، در شیعه بودن آنها میداند و میگوید: دولت حاکم یعنی سلجوقیان سنی بود و به هر صورت این یک فرصتی برای برخی شیعیان بود تا در سایه دولت اسماعیلی حسن صباح آزادی عمل بیشتری داشته باشند . یک نکته که در کتاب هم یادآور شدم حسن صباح و یارانش مکاتباتشان را به زبان فارسی انجام میدادند نه عربی ، به عقیده برخی محققین از جمله پطروشفسکی شاید به نوعی عرب ستیزی از باب مخالفت با خلفای عباسی در تفکراتشان بوده است.
ایلیا پائولوویچ پتروشفسکی پروفسور تاریخ خاور نزدیک و خاورمیانه در کتاب”اسلام در ایران” میگوید که اینها دنبال باز توزیع قدرت و ثروت و نوعی عدالت اجتماعی بودند که این شاخصهها طبعاً برای آن جامعهای که در آن مقطع زیست میکرد مهم بود آن هم با توجه به اینکه حسن صباح خودش یک آدم زاهد مسلک و پارسا بود .
طبیعتا برای ساکنان این خطه این ها جذابیت داشت . به خاطر همین حسن صباح طرفداران سفت و سختی پیدا کرده بود و فدائیانی داشت که حاضر بودند بخاطرش جانشان را فدا کنند و ماموریت های سخت را بپذیرند.
طبیعتا بخشی به دلیل عدالت اجتماعی، بخشی برای شیعهگرایی، بخشی برای ملیگرایی، بخشی به دلیل سادهزیستی، بخشی به دلیل پارسایی و…مرید حسن صباح شده بودند . در واقع او توانسته بود طیفهای مختلفی را با خود همراه سازد.

