استانهای فقیر چگونه با تورم سهرقمی و بیکاری بالا زندگی میکنند؟
«جامعه ایران به لحاظ روحی و روانی بسیار فرسوده شده و نیازمند احیای اعتماد و چشمانداز مثبت است». این توصیف مسعود نیلی از وضعیتی است که امروز میلیونها ایرانی با آن زندگی میکنند. وضعیتی که در برخی استانهای کشور ابعاد نگرانکنندهتری پیدا کرده است. در کرمانشاه، ایلام، کردستان و لرستان، تورم با بیکاری مزمن، درآمدهای ناپایدار و فرصتهای محدود اقتصادی، شرایط بسیار نگرانکنندهای ایجاد کرده است. در این مناطق بسیاری از خانوارها برای حفظ حداقلهای معیشت تلاش میکنند اما وقتی هزینههای زندگی با سرعتی بیسابقه افزایش مییابد و همزمان فرصتهای شغلی کمیابتر میشود، زندگی روزمره به نبردی دائمی برای بقاء تبدیل میشود. پرسش اینجاست که استانهای فقیر ایران چگونه زیر فشار همزمان تورمهای سنگین و بیکاری بالا به زندگی ادامه میدهند؟
وضعیت تورم برای استانهای محروم روزبهروز بدتر میشود. استانهایی که هم بیشترین بیکاری را تحمل میکنند و هم تورم سنگینی روی شانههایشان احساس میکنند. اقتصاددانان و جامعهشناسان معتقدند زمانی که تورم بالا، بیکاری گسترده و احساس بیآیندگی همزمان رخ دهند، احتمال بروز تنشهای اجتماعی افزایش پیدا میکند. همانطور که مسعود نیلی در گفتوگوی اخیر خود هشدار داده که «استانهای کردستان، کرمانشاه، ایلام و لرستان که بالاترین تورمها را داشتهاند، بالاترین نرخ بیکاری را هم داشتهاند. این وضعیت بسیار خطرناک است و در شرایطی نیستیم که بخواهیم همین مسیر را ادامه بدهیم». به بیان ساده، وقتی مردم هم قدرت خرید خود را از دست بدهند و هم امکان یافتن شغل مناسب را نداشته باشند، نارضایتی اقتصادی میتواند به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود. به همین دلیل، ترکیب تورم بالا به اضافه بیکاری بالا یکی از مهمترین عوامل شکلگیری تنشهای اجتماعی در جوامع محسوب میشود. بیایید موضوع را دوباره مرور کنیم.
فشار همزمان تورم و بیکاری
در سالهای اخیر، تورم به مهمترین مسئله اقتصادی ایران تبدیل شده است. اما تورم در همه جای ایران به یک شکل تجربه نمیشود. اگرچه افزایش قیمتها بر زندگی همه خانوارها اثر گذاشته اما فشار آن در برخی استانها بسیار سنگینتر از سایر نقاط کشور است. استانهایی مانند کرمانشاه، ایلام، کردستان و لرستان نهتنها با نرخهای بالای تورم مواجهند بلکه همزمان از بالاترین نرخهای بیکاری کشور نیز رنج میبرند. همین همزمانی تورم و بیکاری، شرایطی را ایجاد کرده که بسیاری از خانوارها را در موقعیتی قرار داده که دیگر مسئله آنها بهبود کیفیت زندگی نیست؛ بلکه حفظ حداقلهای معیشت و بقاست. اقتصاددانان معمولاً از تورم و بیکاری بهعنوان دو شاخص مجزا یاد میکنند اما در زندگی واقعی مردم این دو پدیده به یکدیگر گره خوردهاند. تورم قدرت خرید را کاهش میدهد و بیکاری امکان جبران این کاهش را از بین میبرد. در نتیجه خانواری که در تهران یا اصفهان ممکن است بتواند با شغل دوم یا درآمدهای جانبی بخشی از فشار تورم را جبران کند، در استانهای کمبرخوردار اغلب چنین امکانی ندارد. در کرمانشاه، ایلام یا بخشهایی از کردستان بسیاری از خانوارها سالهاست که با درآمدهای محدود زندگی میکنند. این مناطق پیش از آنکه تورمهای سنگین سالهای اخیر آغاز شود نیز با مشکلات ساختاری بازار کار مواجه بودند. نرخ مشارکت اقتصادی پایین، کمبود سرمایهگذاری، ضعف زیرساختهای صنعتی و مهاجرت گسترده نیروی انسانی ازجمله ویژگیهای مشترک این استانهاست. اکنون تورم بالا بر بستری از همین محرومیتهای تاریخی سوار شده و آسیبپذیری خانوارها را چند برابر کرده است. نخستین واکنش خانوارها به تورم شدید، تغییر الگوی مصرف است.
خانوادهها پیش از هر چیز از هزینههایی صرفنظر میکنند که حذف آنها فوراً زندگی روزمره را مختل نمیکند. خرید پوشاک، تفریح، سفر، تعمیرات منزل و بسیاری از کالاهای بادوام به تعویق میافتد. اما با ادامه تورم، نوبت به حذف اقلام ضروریتر میرسد. مصرف گوشت، لبنیات، میوه و حتی برخی خدمات درمانی کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی خانوارها به جای آنکه برای ارتقای کیفیت زندگی برنامهریزی کنند، دائماً در حال بازنگری در فهرست هزینههایی هستند که میتوان حذف کرد. در بسیاری از مناطق محروم، تورم بهمعنای کوچکتر شدن سفرههاست. خانوادهای که چند سال قبل میتوانست در طول هفته چند وعده گوشت مصرف کند اکنون شاید تنها در مناسبتهای خاص چنین امکانی داشته باشد. برخی خانوارها برای کنترل هزینهها به کالاهای ارزانتر روی میآورند و برخی دیگر ناچارند، بخشی از نیازهای غذایی خود را کنار بگذارند. نتیجه این روند چیزی فراتر از یک مسئله اقتصادی است؛ زیرا کیفیت تغذیه، سلامت جسمی و حتی عملکرد آموزشی کودکان را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. اما فشار اصلی زمانی آشکار میشود که تورم با بیکاری ترکیب میشود. در استانهایی مانند کرمانشاه و ایلام بسیاری از جوانان اساساً شغل پایداری ندارند. خانوادهها در چنین شرایطی نهتنها با افزایش هزینههای زندگی مواجهند بلکه امکان افزایش درآمد نیز برای آنها محدود است. اگر فردی در یک کلانشهر بتواند با اضافهکاری یا اشتغال در بخش خدمات بخشی از فشار تورم را جبران کند، در بسیاری از شهرهای کوچک و مناطق محروم چنین فرصتهایی وجود ندارد. در نتیجه شبکه خانواده و خویشاوندی به یکی از مهمترین سازوکارهای بقاء تبدیل میشود.
در بسیاری از مناطق غربی کشور، خانوارها از طریق حمایت متقابل اعضای خانواده، قرضهای کوچک، اشتراک منابع و کمکهای غیررسمی روزگار میگذرانند. این شبکههای اجتماعی در کوتاهمدت، نقش ضربهگیر را ایفا میکنند اما با طولانی شدن بحران اقتصادی، خود آنها نیز فرسوده میشوند. وقتی همه اعضای یک شبکه خانوادگی همزمان تحت فشار اقتصادی قرار داشته باشند، ظرفیت حمایت از یکدیگر کاهش پیدا میکند. یکی دیگر از پیامدهای مهم تورم و بیکاری، افزایش مهاجرت است. بسیاری از جوانان استانهای محروم، مهاجرت به تهران، البرز، اصفهان یا استانهای جنوبی را تنها راه بهبود وضعیت خود میدانند. این مهاجرتها گاهی موقت و برای کارهای فصلی است و گاهی به خروج دائمی از استان منجر میشود.
نتیجه این روند، تضعیف بیشتر اقتصاد محلی و کاهش سرمایه انسانی در مناطق محروم است. به بیان دیگر همان استانهایی که بیش از هر چیز به نیروی کار و سرمایه انسانی نیاز دارند بیش از سایر مناطق با مهاجرت مواجه میشوند. تورم بالا فقط جیب مردم را خالی نمیکند؛ بلکه بر روان جامعه نیز اثر میگذارد. وقتی خانوارها هر روز شاهد افزایش قیمتها هستند، احساس نااطمینانی نسبت به آینده تشدید میشود. برنامهریزی بلندمدت دشوار میشود و افق تصمیمگیری کوتاهتر و کوتاهتر میگردد. خانوادهها کمتر به پسانداز، سرمایهگذاری یا آموزش بلندمدت فکر میکنند و بیشتر درگیر حل مسائل روزمره میشوند. این وضعیت بهتدریج امید اجتماعی را فرسوده میکند.
در استانهایی که همزمان با تورم بالا، نرخ بیکاری نیز زیاد است این فرسایش روانی شدت بیشتری پیدا میکند. جوانی که نه شغل مناسبی دارد و نه چشمانداز روشنی برای آینده میبیند به مرور احساس بیقدرتی و بیتأثیری میکند. این احساس میتواند خود را در قالب کاهش مشارکت اجتماعی، مهاجرت، انزوا یا حتی بروز برخی آسیبهای اجتماعی نشان دهد. از سوی دیگر، تورم شدید رابطه مردم با نهادهای حکمرانی را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. زمانی که خانوارها بخش بزرگی از درآمد خود را صرف تأمین نیازهای اولیه میکنند، مطالبات آنها نیز تغییر میکند. در چنین شرایطی، اشتغال، ثبات قیمتها و امنیت اقتصادی به مهمترین خواستههای جامعه تبدیل میشود. اگر مردم احساس کنند، سیاستها قادر به بهبود وضعیت معیشتی نیست، اعتماد عمومی نیز آسیب میبیند. همین مسئله است که برخی اقتصاددانان از آن با عنوان «پیوند میان تورم و سرمایه اجتماعی» یاد میکنند. سرمایه اجتماعی تنها بهمعنای اعتماد میان مردم نیست بلکه اعتماد مردم به آینده، به نهادها و به امکان بهبود شرایط را نیز در بر میگیرد.
هرچه تورم طولانیتر و شدیدتر باشد، بازسازی این اعتماد دشوارتر خواهد شد. با این حال نباید فراموش کرد که زندگی در این استانها صرفاً روایت فقر و محرومیت نیست. بسیاری از خانوارها، راهبردهای متنوعی برای سازگاری با شرایط پیدا کردهاند. توسعه مشاغل خرد، فعالیتهای خانگی، استفاده از ظرفیتهای محلی، اشتغال فصلی و گسترش شبکههای حمایتی بخشی از این راهبردهاست. این سازوکارها اگرچه نمیتوانند مشکل اصلی را حل کنند اما نشان میدهند که جامعه در برابر فشارهای اقتصادی کاملاً منفعل نیست. پرسش اصلی اما همچنان باقی است: این وضعیت تا چه زمانی میتواند ادامه پیدا کند؟ تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که تداوم همزمان تورم بالا و بیکاری گسترده تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه بهتدریج به مسئلهای اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، فشارهای معیشتی با احساس ناامیدی و کاهش اعتماد عمومی پیوند میخورد و میتواند، پیامدهایی فراتر از حوزه اقتصاد داشته باشد. امروز زندگی در استانهای فقیر ایران بیش از هر زمان دیگری به آزمونی برای تابآوری اجتماعی تبدیل شده است. خانوارها هر روز در حال سازگاری با شرایط جدید هستند اما ظرفیت این سازگاری نامحدود نیست. پرسش مهم این نیست که مردم چگونه با تورم سهرقمی و بیکاری بالا زندگی میکنند؛ پرسش مهمتر این است که تا چه زمانی میتوانند چنین شرایطی را تحمل کنند و چه زمانی سیاستگذاری اقتصادی خواهد توانست، فشار را از دوش استانهایی بردارد که بیش از دیگران هزینه بحرانهای اقتصادی را پرداختهاند.

