هیأت ایران به سرپرستی “محمدباقر قالیباف” و با همراهی “سیدعباس عراقچی”، “عبدالناصر همتی” و “علی باقریکنی” به شهر بورگناشتوک سوئیس رفتند تا برای اجرایی شدن تعهدات آمریکا، با مقامات آن کشور گفتوگو کنند. وزارت خارجه سوئیس اعلام کرد: به دلیل محرمانه بودن مذاکرات، محتوای این نشست منتشر نخواهد شد. “سازندگی” به بررسی این موضوع پرداخته است

محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی، سیدعباس عراقچی وزیر خارجه، اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه، کاظم غریبآبادی معاون وزیرخارجه، علی باقری معاون بینالملل دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی، عبدالناصر همتی رئیس بانک مرکزی و حمید بورد معاون وزیر نفت و رییس شرکت ملی نفت ایران برای مذاکره با آمریکا راهی سوئیس شدند. به گفته سخنگوی وزارت خارجه این سفر، سفری است برای مطالبه کردن ایفای تعهدات طرف مقابل. بقایی تصریح کرد: «بند ۱۳ یادداشت تفاهم خیلی روشن است. مذاکرات برای توافق نهایی زمانی شروع میشود که اجرای تعهدات وفق بندهای یک، چهار، پنج، ۱۰ و ۱۱ شروع شود و اجرای آن ادامه یابد. متأسفانه شاهد آن وضعیت نیستیم لذا در این سفر و مذاکرات قرار است در مورد اجرای تعهدات طرف مقابل مطالبهگری داشته باشیم و مشخص شود که طرف مقابل به چه نحو میخواهد، تعهداتش را اجرا کند. این دیپلمات ارشد ایرانی همچنین گفت: ما این تعهد را امضا نکردیم که اجرا نشود. این تعهد بعد از چندین هفته مذاکرات بسیار فشرده با تلاش میانجیها و با حسننیت ایران و مهمتر از همه به پشتوانه قدرت و انسجام ملی به نتیجه رسید. قاعدتا برای اجرای آن از هر تلاشی باشد، فروگذار نخواهیم کرد». وی تصریح کرد: اما تعهد در مقابل تعهد در صورتی که طرف مقابل از ایفای تعهداتش سر باز بزند حتما متقابلا ایران هم تدابیر لازم را اتخاذ خواهد کرد.
مذاکرات پس از امضای تفاهم
تیم مذاکره کننده ایران در حالی راهی بورگن اشتوگ میشود که در ۲۸ خردادماه تفاهمی بین ایران و آمریکا شکل گرفت که مسعود پزشکیان و دونالد ترامپ روسای جمهور دو کشور آن را به صورت مکتوب امضا کردند. این توافق قرار است، نقشه راهی برای مذاکرات باشد که طی آن وضعیت برنامه هستهای ایران نیز مشخص خواهد شد. که این مساله منوط به پیشبرد این تفاهم ۱۴ بندی است که شامل مفادی مربوط به پایان دادن به جنگ در چندین جبهه از جمله لبنان، بازگشایی تنگه هرمز و لغو محاصره دریایی تحمیلی آمریکا علیه ایران است.
موضوع مهم هستهای
استدلالی که آمریکا و اسرائیل از ابتدای جنگ مطرح کردهاند عدم دستیابی به سلاح هستهای بوده که ایران بارها این ادعا را رد کرده است. با این حال، تل آویو و واشنگتن جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه را علیه ایران راه انداختند که طی آن تأسیسات هستهای و نظامی ایران بمباران شد. این درحالی بود که این مناقشه تحت توافقی به نام برجام و با نظارت آژانس، حل شده بود و خروج ایالات متحده از آن در سال ۲۰۱۸ روابط تهران – واشنگتن را متشنج کرد.
طرفداران توافق
ترامپ و جی دی ونس در آمریکا از مدافعان توافق پیش رو هستند. به گفته ونس، اوضاع در مذاکرات ایران خوب پیش میرود و از سفر خود به سوئیس خبر داد. او گفت: ما به توانایی خود برای حفظ آتشبس اطمینان داریم. ترامپ تصمیم گرفت برخلاف مواضع برخی از احزاب در دولت اسرائیل به مذاکرات فرصتی بدهد».
رئیسجمهور آمریکا که کمتر از ۱۰۰ روز پیش از بینیازی کامل کشورش از نفت خاورمیانه سخن میگفت حالا به اتمام قریبالوقوع ذخایر نفتی خود در صورت ادامه یافتن جنگ با ایران اعتراف میکند؛ اعترافی که موجی از انتقادات و تمسخر را در رسانههای آمریکایی و جهانی به همراه داشته است. با این حال او در اظهارنظری اعلام کرد که این تفاهم به معنای تسلیم بدون قید و شرط ایران است. ادعایی که با واقعیات فاصلهای زیادی دارد و به باور تحلیلگران، متن تفاهم به گونهای است که دو طرف از موضع برابر مذاکره میکنند.
مخالفان توافق
در آن سو مخالف سرسختی به نام اسرائیل از هر کوششی برای بر هم زدن توافق دریغ نمیکند. اگرچه اسرائیل به تازگی دستور توقف جنگ در جنوب لبنان را صادر کرده اما همچنان دورنمای مثبتی برای آتشبس و صلح وجود ندارد. نفتالی بنت، نخستوزیر پیشین اسرائیل با بیان اینکه تلآویو میتوانست توافق امضا شده میان ایران و آمریکا را رد کند، مدعی شد که این رژیم میتواند به دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نه بگوید. این تفاهم مورد انتقاد هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات نیز در داخل آمریکا نیز مواجه شده است. چهرههای برجسته دموکرات از جمله اوباما و نانسی پلوسی با دفاع از برجام اعلام کردند که نیازی به صرف هزینههای گزاف مالی و جانی برای جنگ نبود تا تنگه هرمزی که از قبل باز بود و در جریان جنگ بسته شده، دوباره باز شود. ضمن آنکه قرار است صندوق ۳۰۰ میلیاردی در اختیار ایران قرار گیرد. منتقدان، ترامپ را متهم میکنند که به توافق ضعیفتری از برجام دست یافته است درحالی که او از منتقدین سرسخت برجام بود و به طور طبیعی باید به توافقی بهتر از آن دست پیدا میکرد.
آینده تفاهم
نخست باید توجه داشت که این توافق هنوز به مرحله امضا نرسیده است و همچنان این احتمال وجود دارد که در آخرین لحظه، روند مذاکرات با مانع یا بنبست مواجه شود. به نظر میرسد، تعیین فاصله زمانی میان توافق اولیه و امضا، اقدامی بیدلیل نبوده و فرصتی برای بررسی دقیقتر شرایط و ارزیابی پیامدها فراهم کرده است. مسئله اصلی این بود که دو طرف در مقطعی قادر به دستیابی به توافق بر سر جزئیات نبودند؛ زیرا شرایط با سرعت زیادی تغییر میکرد و این تغییرات برخلاف انتظار واشنگتن پیش میرفت.
آمریکا از ابتدا با این تصور وارد درگیری نظامی با ایران شد که بتواند، موقعیت خود را در مذاکرات تقویت کند. هدف حداکثری تغییر رژیم بود که به نتیجه نرسید. اما هدف حداقلی این بود که با افزایش فشار بر جمهوری اسلامی، دست بالا در مذاکرات به دست آید و تهران به پذیرش امتیازات بیشتر وادار شود.
اما نتیجه عملا معکوس شد. حتی میتوان گفت، متغیر تازهای وارد معادله شد که محاسبات اولیه آمریکا را تغییر داد.در نهایت مهمترین دغدغه واشنگتن دیگر صرفا توافق هستهای نبود؛ بلکه حل بحرانهایی بود که خود جنگ ایجاد کرده بود؛ از جمله بسته شدن تنگه هرمز که به یک بحران جدی انرژی منجر شد. به بیان دیگر مشکلی به اولویت اصلی تبدیل شد که پیش از آغاز جنگ اساسا وجود نداشت. ایران نیز به این نتیجه رسیده بود که دستکم در عرصه مذاکرات، شرایط بیش از گذشته در حال تغییر به نفع تهران است. در چنین شرایطی، ترامپ ناچار شد تا حدی عقبنشینی کند و ظاهرا همین اتفاق رخ داده است؛ زیرا بدون ارائه امتیاز، امکان رسیدن به توافق وجود نداشت. بنابراین آمریکا نهتنها نتوانست جایگاه خود را در مذاکرات تقویت کند بلکه اقدام نظامی باعث تضعیف موقعیت آن شد. طبیعتا ترامپ نیز نمیتوانست بهسادگی این واقعیت را بپذیرد و همین موضوع باعث شد، چانهزنیها برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. از سوی دیگر ادامه عملیات نظامی نیز شرایط را پیچیدهتر میکرد. هر از گاهی اتفاقاتی رخ میداد که روند مذاکرات را دشوارتر میکرد. با این حال به نظر میرسد در مقطع فعلی دو طرف بر سر مجموعهای از شرایط به تفاهم رسیدهاند و چارچوبی برای توافق شکل گرفته است. روشن است که در شرایط کنونی، مسئله توافق هستهای یا برنامه هستهای ایران به طور کامل حل نشده است. این موضوع بیشتر به آینده واگذار شده است. ممکن است تفاهمنامه شامل بندهایی درباره مسیر آینده برنامه هستهای ایران باشد و تهران تعهداتی را برای مراحل بعدی پذیرفته باشد اما فعلا این موضوع در مرکز توافق قرار ندارد.
بنابراین بدون تردید مهمترین بحرانی که اکنون در حال مدیریت است، بحرانی است که خود جنگ ایجاد کرد.
اگرچه ایران از این جنگ آسیبهای زیادی دید اما ادامه بیثمر جنگ نیز برای ترامپ و نتانیاهو هم چیزی عاید آنها نمیکرد بنابراین مذاکره تنها راه باقیمانده برای کاخ سفید به منظور برگرداندن وضعیت جهانی به پیش از جنگ بود. هنوز نمیتوان قطعی درباره موفقیت این گفتوگوها صحبت کرد. همه چیز بستگی به مذاکرات سوئیس و نتایج حاصل از آن دارد.
نتیجهگیری فوکویاما
فرانسیس فوکویاما، اندیشمند مطرح جهان، نیز عنوان کرد: ترامپ تمام اهدافی که دولت ترامپ طی سه ماه برای توجیه این جنگ مطرح کرده بود به مذاکرات آتی موکول کرده است و هیچ یک از اهداف دیگر آمریکا برای جنگ علیه ایران از جمله «تغییر رژیم» یا «تسلیم بیقیدوشرط» محقق نشده است. بسیار بعید است که ایران طی دو ماه آینده در موضوعات مورد مذاکره انعطاف نشان دهد؛ زیرا «دقیقاً همین مسائل با هویت بنیادین و بقای نظام سیاسی آن گره خوردهاند.
نتیجهگیری
تفاهم میان ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً پایان یک بحران دانست؛ بلکه این توافق بیش از هر چیز آغاز مرحلهای تازه از رقابتی مدیریتشده میان دو طرف است. مسیر پیشرو به عوامل متعددی وابسته خواهد بود؛ از میزان انعطافپذیری طرفین در ادامه مذاکرات گرفته تا ثبات مواضع و رویکردهای دونالد ترامپ، نقش بازیگران ثالث از جمله اسرائیل و کشورهای عربی همچنین تحولات داخلی در تهران و واشنگتن. اگرچه این تفاهم توانسته است احتمال وقوع یک درگیری فوری را کاهش دهد اما هنوز نمیتوان آن را یک توافق نهایی و پایدار تلقی کرد. از منظر راهبردی، این تفاهمنامه بیش از آنکه تضمینی برای یک ثبات بلندمدت باشد، ابزاری برای مهار تنش، جلوگیری از گسترش جنگ و مدیریت پیامدهای اقتصادی و امنیتی بحران بهویژه در حوزه انرژی و پس از بازگشایی تنگه هرمز به شمار میرود. در عین حال شکلگیری این تفاهم در بستر مذاکراتی طولانی و پیچیده صورت گرفته است؛ موضوعی که نشان میدهد، توافق اخیر نتیجه یک تصمیم ناگهانی نیست بلکه حاصل روندی تدریجی برای کاهش تنشها و ایجاد زمینه گفتوگو میان دو طرف است. در نهایت تجربه این جنگ بار دیگر نشان داد که قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده پیروزی یا دستیابی به اهداف سیاسی باشد و دیپلماسی همچنان مهمترین ابزار برای مدیریت بحرانهای بینالمللی و یافتن راهحلهای پایدار باقی میماند.

