جایزه جشنواره فیلم ونیز به لاله مرزبان جنجالی و حاشیهآفرین شد

لاله مرزبان حالا یک جایزه بینالمللی در دست دارد؛ جایزه بهترین بازیگر زن بخش «افقها»ی هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز برای بازی در «مراقب». او روی صحنه ونیز، پس از دریافت جایزه، از زنان ایران گفت؛ زنانی که به تعبیر خودش برای «کوچکترین میزان آزادی، سنگینترین هزینهها» را پرداختهاند و در سختترین روزهای زندگی همچنان رویا و امید خود را دنبال میکنند. این سخنان طبیعتاً میتوانست محل بحث باشد؛ میشد درباره مفهوم آزادی، درباره اینکه آیا این روایت همه زنان ایران را نمایندگی میکند یا نه و حتی درباره نسبت سینمای ایران با جشنوارههای خارجی گفتوگو کرد. اما آنچه در روزهای گذشته شکل گرفته در مواردی دیگر نقد نیست؛ تغییر موضوع از «سخن یک بازیگر» به «محاکمه یک بازیگر» است. از رسانههای رسمی و نیمهرسمی گرفته تا واکنشهای تند در شبکههای اجتماعی یک پرسش بیش از همه به چشم میآید: چرا لاله مرزبان از فلان موضوع نگفت و از فلان قربانی نام نبرد؟ و چرا وقتی از زنان گفت، از جنگ، قربانیان جنگ یا دیگر رنجهای جامعه سخن نگفت؟ این پرسش البته میتواند مطرح شود؛ اما پاسخ سادهای دارد: یک سخنرانی چند دقیقهای قرار نیست، صورتجلسه تمام رنجهای یک ملت باشد. مرزبان جایزهاش را به زنان تقدیم کرده است. این حق اوست که در چند جملهای که برای سخنرانی در اختیار دارد از موضوعی بگوید که برای خودش و نقشی که در «مراقب» بازی کرده، اهمیت داشته است. میتوان با او موافق نبود، میتوان روایتش را ناقص دانست اما فاصله میان «نقد» و «توهین» را نیز نباید پاک کرد.
وقتی نقد به برچسب «وطنفروش» میرسد
نمونه روشنتر این تغییر مسیر را میتوان در واکنش ژیلا صادقی دید؛ مجری صداوسیما که در مجموعهای از استوریها، خطاب به مرزبان از عباراتی چون «وطنفروش» و «بیسواد» استفاده کرد و از او پرسید، چرا درباره قربانیان جنگ و کودکان میناب سخن نگفته است. اینجا دیگر مسئله، اختلاف دو نگاه نیست. نقد یک سخن میتواند مستدل، تند و حتی گزنده باشد؛ اما «وطنفروش» خطاب کردن یک بازیگر به دلیل اینکه در یک مراسم سینمایی درباره آزادی زنان حرف زده، بحث را از حوزه نقد فرهنگی خارج میکند. اتفاقاً اگر قرار است سخنان مرزبان نقد شود باید دقیقاً خود سخنانش نقد شود: کدام بخش از روایت او ناقص است؟ کدام ادعا نیازمند توضیح بیشتر است؟ آیا واقعاً میتوان تجربه زنان ایران را با یک تعریف واحد از آزادی توضیح داد؟ اینها پرسشهای جدیاند. اما اینکه بگوئیم چون از جنگ نگفتی پس وطنفروشی، نه پاسخ به سخنان اوست و نه کمکی به گفتوگوی اجتماعی میکند.
از شورایعالی انقلاب فرهنگی تا استوری اینستاگرامی؛ چرا همه راهها به «مراقب» ختم میشود؟
نکته قابل تأملتر، همزمانی این حملات با حواشی فیلم «مراقب» است؛ فیلمی که اکنون به یکی از بحثبرانگیزترین آثار ایرانی حاضر در ونیز تبدیل شده است. «مراقب» ساخته محسن قرایی است و محصول مشترک ایران، آلمان و آمریکاست. فیلم در بخش «افقها»ی ونیز حضور داشت و لاله مرزبان نیز برای بازی در آن جایزه گرفت. از هفتهها پیش، مسئله مجوز ساخت، نحوه تولید فیلم و انتشار تصاویر متفاوت از آن محل بحث بوده است. برخی رسانهها مدعی شدهاند، فیلم در روند دریافت مجوز با اطلاعات یا فیلمنامه متفاوتی ارائه شده و حتی خبرگزاری تسنیم نیز به نقل از مصاحبه قرایی، ادعای استفاده از فیلمنامهای متفاوت برای دریافت مجوز ساخت را منتشر کرده است. این ادعا البته موضوعی مستقل است که باید از مسیر قانونی و با اسناد رسمی بررسی شود، نه با موجسازی رسانهای. در مقابل، در دفاع از فیلم، یک نکته نیز نباید نادیده گرفته شود: صرف انتشار یک تصویر از فیلم یا یک نسخه جشنوارهای بهتنهایی نمیتواند درباره تمام فرآیند تولید و نسخه نهایی اثر، داوری قطعی ایجاد کند. حتی گزارشهای منتشرشده درباره وضعیت حجاب در «مراقب» نیز یکدست نیستند؛ بنابراین تبدیل این موضوع به یک حکم قطعی رسانهای بدون روشن شدن جزئیات رسمی تولید و نسخههای فیلم، محل اشکال است.
مسئله فقط مرزبان نیست؛ مسئله «مراقب» است
شاید به همین دلیل است که حمله به لاله مرزبان را نمیتوان کاملاً از حواشی «مراقب» جدا کرد. مرزبان در ونیز جایزه گرفته و سخنی درباره زنان ایران گفته است. اما در همان لحظه، فیلمی که او در آن بازی کرده نیز در مهمترین جشنواره سینمایی جهان دیده شده است. نتیجه این شده که بهجای آنکه درباره کیفیت بازی او، ویژگیهای فیلم یا مضمون اثر گفتوگو شود، بخش قابلتوجهی از فضای رسانهای به جنگی سیاسی درباره «روایت ایران» تبدیل شده است. در چنین فضایی این سوال طبیعی است: آیا واقعاً هدف نقد یک سخنرانی است یا تلاش برای بیاعتبار کردن فیلمی که حالا در یک تریبون جهانی دیده شده است؟ حتی عجیبتر اینکه بخشی از رسانهها همزمان از ضرورت برخورد با فیلم و بازیگرانش سخن میگویند و بخشی دیگر از ضرورت دفاع از «سینمای رسمی ایران». این دو رویکرد ظاهراً متفاوتاند اما نتیجه عملی هر دو میتواند یکی باشد: فیلم بهجای آنکه با معیار سینمایی سنجیده شود به موضوع یک منازعه سیاسی و رسانهای تبدیل شد.
یک جایزه؛ چند روایت متناقض
موفقیت مرزبان در ونیز را نمیتوان با چند استوری یا چند تیتر جنجالی پاک کرد. او جایزهای را دریافت کرده که متعلق به عملکرد او در یک فیلم است. همانطور که سخنانش نیز بخشی از اختیار شخصی او در یک مراسم بینالمللی است. اگر با روایت او مخالفیم باید روایت رقیب را ارائه کنیم نه اینکه صاحب روایت را حذف کنیم. از سوی دیگر، دفاع از «مراقب» هم بهمعنای چشمپوشی از تخلف احتمالی نیست. اگر فیلم بدون مجوز نمایش ساخته یا عرضه شده، مرجع قانونی باید بررسی کند. اگر مجوزی صادر شده و شرایط آن نقض شده باید مستندات ارائه شود. اگر تصاویر منتشرشده متعلق به نسخهای متفاوت است باید توضیح رسمی داده شود. اما این مسیر با «وطنفروش» خواندن بازیگر یا نسبت دادن انگیزههای سیاسی به سازندگان تفاوت دارد.
چه کسی از این دعوا سود میبرد؟
حالا پرسش مهمتر این است: چرا هر بار یک فیلم ایرانی در یک جشنواره جهانی موفق میشود پیش از آنکه درباره خود فیلم صحبت کنیم، جنگی بر سر سازندگان، بازیگران و مواضع سیاسی آنها شکل میگیرد؟ آیا واقعاً همه این حواشی، حاصل واکنشهای طبیعی و پراکنده است؟ یا در بخشی از این ماجرا، رسانههایی با خطمشیهای مشخص، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال تقویت یکدیگرند؟ حتی اگر ادعای وجود یک شبکه مالی یا سازمانیافته برای حمله به فیلم و عوامل آن هنوز اثبات نشده باشد، الگوی همزمانی و تکرار این حملات، ارزش بررسی دارد. وقتی چند رسانه با رویکردهای متفاوت یک فیلم و یک بازیگر را از زوایای مختلف هدف میگیرند، پرسش درباره منشأ این موج کاملاً مشروع است؛ اما پاسخ آن باید با سند و تحقیق بهدست آید، نه با حدس و اتهام. در نهایت، میتوان با لاله مرزبان مخالف بود. میتوان گفت، روایت او از زنان ایران کامل نیست. میتوان از محتوای «مراقب» انتقاد کرد و حتی درباره نحوه تولید و مجوزهای آن تحقیق کرد. اما میان «نقد» و «تخریب» مرزی وجود دارد. مرزبان در ونیز جایزه گرفته است؛ بهتر است اجازه دهیم بعد از پایان هیاهو، فیلم را ببینیم، سخنانش را نقد کنیم و درباره آنچه گفته و آنچه نگفته، مستند و دقیق بحث کنیم. چون اگر هر بار یک هنرمند ایرانی در جهان دیده شد، پاسخ ما بهجای نقد اثر و گفتوگو با سخنان او، برچسب و حمله باشد، مسئله دیگر لاله مرزبان یا «مراقب» نیست؛ مسئله، کیفیت گفتوگوی فرهنگی در ایران است.

