رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سیاست : وظیفه هنرمندان و روشنفکران

وظیفه هنرمندان و روشنفکران

آیدین آغداشلو می‌گوید ما وظیفه داریم جهان را تصحیح کنیم

آیدین آغداشلو، نقاش، نویسنده و منتقد ایرانی و یکی از مهم‌ترین چهره‌های نسل موفق هنر ایران است که در دهه ۴۰ متولد شدند. او متولد ۱۳۱۹ در شهر رشت است. آغداشلو در آخرین برنامه «منشور» که با اجرای بهاره افشاری از فیلیمو پخش می‌شود، مهمان این برنامه بوده و در مصاحبه‌ای یک ساعت و نیمه، حرف‌های جالبی از زندگی و کارهای هنری‌اش می‌زند. بخشی از حرف‌های آغداشلو را می‌خوانید.

زندگی
زندگی اینگونه است که آدم‌ها در رودخانه‌ای در حال دست‌وپا زدن هستند. آدمی بعد از دست‌وپا زدن زیاد از بین رود، خودش را کنار می‌کشد و در ساحل می‌نشیند و از ساحل، این شور زندگی و هستی جاری را نگاه می‌کند. او از دور به کسانی که شنا می‌کنند و دست‌وپا می‌زنند، دائم توصیه می‌کند. این تعریف پیری است و باید این توصیه‌ها را بکند.

نقد ادبی با اسم مستعار
در ۲۲‌ سالگی، مجله‌ای درمی‌آوردیم که مجله مهمی بود. شماره مخصوص آل‌احمد، شماره مخصوص برای شاملو و… داشتیم. کل تحریریه آن من بودم، شمیم بهار، علی گلستانه و مهرداد صمدی که اکثرشان دیگر زنده نیستند. یکی از گرفتاری‌های سن زیاد این است که همه تکیه‌گاه‌هایتان که دوستانتان هستند را از دست می‌دهید، دانه به دانه. این مجازات نیست، حقی است که شما می‌پردازید. در یک دوره‌ای غول‌هایی در ایران بودند. در نسل صادق هدایت، غول‌های بزرگی بودند. نسل بعد هم همین‌طور. در دهه ۴۰ هنوز آدم‌های بزرگ مثل ابراهیم گلستان حضور داشتند. در وهله اول ما تعدادمان کم بود، به‌نظر من به‌جز مجله آرش که مهم بود و سیروس طاهباز درمی‌آورد، یکی از دو مجله مهم ادبی دوران را درمی‌آوردیم. اسم اختراع می‌کردیم که همه فکر کردند، ما زیاد هستیم. نقد نقاشی را به اسم خودم می‌نوشتم و نقد ادبی را با اسم مستعار کار می‌کردم.

بین دو پرانتز
در نوجوانی به بیماری فلج اطفال مبتلا شدم و دو سال به مدرسه نرفتم. دو پرانتز در زندگی من وجود دارد؛ یکی فلج شدن است و یکی الان که نمی‌توانم راه بروم. عباس کیارستمی هم‌کلاسم بود و بعدها گفت، آیدین مدتی به‌خاطر فلج خانه‌نشین شد اما وقتی بعد از مدت‌ها به مدرسه برگشت، ما دیدیدم این یک آیدین دیگه است چون کتاب خوانده بود. قبل از آن من ۳۰، ۴۰ جلد کتاب داشتم اما بعد از فلج حدود ۴۰۰ جلد کتاب خوانده بودم. این برای من زمینه‌ساز شد. در ۱۴ سالگی شعر می‌گفتم و دیوان اشعارم که دست‌نویس بود را با نقاشی طراحی کردم. این کتاب را بعدها نشان عباس کیارستمی دادم.
شعر بنیان است
بنیان کار من اگر نقد درست بخواهد شود، شعر است. چه در مقاله‌هایی که نوشتم و چه مقاله‌هایی که داستان کوتاه بود. سوگ کیارستمی خیلی من را اذیت کرد، علی حاتمی هم همین‌طور. من همه را از دست دادم و من مثل کلاغ ۸۰ سال عمر کردم.

نقاشی
نقاشی ذهنم را مشغول می‌کند. یک‌بار به خودم گفتم، بس است دیگر، هفتاد سال نقاشی کردم. می‌خوابم و دیگر عشق می‌کنم اما بعد از مدتی بی‌تاب شدم، نشستم و گفتم باید چه‌کار کنم. دوباره مثل بچه آدم رفتم نشستم و کار کردم. هرچند این حجم کار برای سن من زیاد است.

نقاش مرگ‌اندیش
مرگ مقصد است و یأس و ناامیدی ندارد. یک راه طولانی طی شده و یک‌جایی تمام می‌شود. خیام می‌گوید: این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف/ می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش. او به خدا می‌گوید اگر من را به این زیبایی ساختی چرا می‌شکنی. مرگ مقصد است. در قرآن آمده كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ یعنی همه چیز نابود می‌شود به‌جز او. همه‌چیز واقعاً نابود می‌شود.
در تمام زندگیم چاکر سعدی بودم. اما به شخصه همان‌قدر که مدیون سعدی بودم، مدیون خیام هم هستم. نگاه سوال‌کننده درباره چرایی هستی. این سوال عظیم که ما چه‌کاره هستیم و آمده‌ایم چه‌کار کنیم. برای چه آوردند و برای چه می‌برند؟ او خودش هم به‌جایی نمی‌رسد. خیلی هدونیسمی می‌شود. به‌نظر می‌رسد که خیام آدم را به عیاشی راهنمایی می‌کند، در حالی‌که این‌گونه نیست. خیام می‌گوید من بنده آن دمم که ساقی گوید/ یک جام دگر بگیر و من نتوانم و در شعر او، دم خیلی اهمیت دارد.

کیارستمی
عباس کیارستمی در مصاحبه‌ای یادش افتاد که مجموعه شعر من هنوز پیشش است. حافظه خوبی داشت و شعرهای من را از حفظ خواند. خودم یادم نبود. بعد از فوتش، پسرش بهمن کتاب را آورد به من داد و این مجموعه الان در کشوی من است. زمینه و خاستگاه هر دوی ما شعر بود. متأسفانه نقدهایی که درباره فیلم‌های عباس می‌نویسند از این شاعرانگی غافل می‌شوند. پایه و بنیان کار عباس است. از فیلم‌های او من گزارش را دوست دارم که از مهم‌ترین و اجتماعی‌ترین فیلم‌هایی است که ساخته شده.
شهرت و رنج؟
من از متافیزیک فاصله گرفتم. مدتی است که دیگر از کشف و شهود فاصله گرفتم و هنوز هم ندارم. چرایی‌اش خیلی پیچیده است. هنرمند می‌تواند مثل موندریان یک ذهن هندسی داشته باشد. فضای ذهن من به کلی از متافیزیک تسویه شده است. شرایط اجتماعی خیلی در این مورد تأثیر داشت. اما در عین حالی‌که به متافیزیک وصل نیستم، به‌نوعی با فاصله و دورتر به مهربانی وصل هستم. همانقدر که نمایش می‌دهم هستی منفجر، مخدوش یا پاره‌پاره می‌شود، در عین‌حال به هستی مهر می‌ورزم. خود طبیعت زیباست و طبیعت آدم‌ها هم زیباست.

تضاد جوانی و آسیب
جوانی چیز زیبایی است، حتی اگر مفهوم عمیق و حتی اگر هویت نداشته باشد. جوانی به‌خودی خود قشنگ است. شرایط بیرونی مهم است که مجال جوانی بدهد. شرایط درونی هم هست و آن جوان در هر شرایط و سختی خودش را اثبات می‌کند. آدمی مثل کیارستمی در جوانی نابغه دهر است. جوان‌های ما ‌خیلی دانا هستند. این‌همه تحقیقات و نقد و بررسی. این‌همه عشق و شور به تعالی. وقتی به جوان‌ها نگاه می‌کنم، کیف می‌کنم. جوان‌ها خیلی مانع دارند و اینطوری نیست که بزرگان قوم این موضوع را ندادند. عمداً نمی‌خواهند کاری کنند. چون جهانی که اکنون جاری است، برمبنای تمدن انسان امروز شکل گرفته و حکومت یا دولتی اصلاً این را قبول نداشته باشد، در بنیان و فکر معتدق است که همه دارند اشتباه می‌کنند. پس هرچیزی که تمایلی به آن سمت و سو داشته باشد و هر کسی به این چارچوب تکیه دهد، آن چارچوب را با لگد می‌شکنند. چرا وقتی یکی دارد می‌دود برای او پشت پا بگیرند. این حرکت معنا دارد. این حرکت تو را از آنچه نباید منع می‌کند. جوان‌ها آمده‌اند که بایدها را تغییر دهند. یک جریان گسترده و وسیع است. من در جوانی نیرو و جهش می‌بینم. تصور اینکه جهان را جای بهتری کنند واضح است و من شیفته این هستم. اصلاً ناامید نیستم.

سینمای ایران
نسبت به سینمای ایران خیلی علاقه ندارم. راستش از فیلم‌ها خوشم نمی‌آید. یکی از عللش این است که سینمایی که اینقدر تحت تسلط سانسور ساخته می‌شود، نمی‌توان فهمید فیلم چقدر مال فیلم‌ساز است و چقدر فرمایشی است. نقاشی هم همین‌طور است. برای نمایش نقاشی مجوز می‌خواهید. فکر می‌کنم بیشتر فیلم‌های کمدی دلقک‌بازی است. اما یکی از مشغولیت‌های من تماشای کلیپ‌های کوچکی است که در اینستاگرام یا هرجایی می‌گذارند. واقعاً کیف می‌کنم. می‌دانم حرفم روشنفکرانه نیست ولی وقتی خیلی اوقاتم تلخ است، این ویدئوها را نگاه می‌کنم. خیلی بامزه و خنده‌دار هستند. از خنده غش می‌کنم. فوق‌العاده بامزه هستند. هیچ منعی برای ساختشان ندارند. استعدادها فوق‌العاده است. من می‌میرم برایشان. عاشق‌شان هستم. این استعداد جوانی است.

عشق
تعریف عشق دشوار است. سال‌های ۵۹-۶۰ از نظر اقتصادی و اجتماعی بسیار برای من دشوار بود. واقعاً خودم را می‌کشتم تا زندگی خودم و اطرافیانم را تأمین کنم. خیلی خیلی سخت بود. عشق هم مفهومش در طول سال‌ها تغییر کرد. آن شور همیشه بود اما آرام‌آرام اصلاح و لطیف شد و معانی دیگری به آن اضافه شد مثل مهربانی. آدمی که راجع به عشق صحبت می‌کند، ناچار می‌شود در بافت گسترده‌تری ببیند. در جوانی عشق و مهربانی فقط متوجه یک‌طرف می‌شود اما در سنین پختگی اگر آدم هنوز عاقل مانده باشد این عشق عمده‌تر می‌شود.

کار کردن در دو حکومت
خیلی آسان نبود. مگر اینکه آدمی مثل من اعتقاد داشته باشد معنای جهان خیلی کلی‌تر است و هر چیز دیگری در آن می‌گنجد. مصلحت‌اندیشی نیست. این باور داشتن به شریف بودن زندگی و شریف بودن انسان است. پیش از انقلاب بود، بعد از انقلاب هم بود و هنوز هم هست. اگر کاری از دستم برمی‌آید باید برای این بخش کنیم. ما با ملت شریفی طرفیم که خواست در آنها وجود دارد. پیش از انقلاب هم بود. بچه‌ها می‌خواستند بفهمند در دنیا چه‌خبر است.

تصحیح جهان
من مثل هر روشنفکر دیگری فکر می‌کنم قرار بر این است که بر تصحیح جهان کوشش کنم. این وظیفه روشنفکر است. باید جهان خودش را تصحیح کند. اروپای قرن هجدهم را بدون ولتر و گوته نمی‌توان تصور کرد. یکی دو تا نیستند. اینها همه آمدند که جهان را جای بهتری کنند. این یک لبه تیز و لغزنده است. من نتوانستم تعادلم را حفظ کنم، گاهی از این‌ور و گاهی از آن‌ور افتادم اما نیت‌‌ام خیر بوده است.

ماندن یا رفتن
تصمیم‌گیری که کار درست میان ماندن و رفتن چیست، بسیار سخت است. بهرام بیضایی رفت. بارها مقاله می‌نوشتم از ما جماعت کسی نباید برود که اگر کسی کمک خواست با گاز زخم‌بندی و بتادین به کمک بشتابیم. اما الان اینطوری فکر نمی‌کنم. چون بیضایی را نمی‌گذاشتند کار کند. کار درست برای بیضایی این بود که برود. بعدها نوشتم وطن آدم جایی است که بتواند تولید کند. خاک و بوی رشت فقط نیست، باید جایی باشد که آدم معنای خودش را بروز بدهد. اگر نگذارند کار کنند، مهاجرت می‌کنند مثل ناصر خسرو. درباره داریوش شایگان فکر می‌کنم با اندیشه درستی این کار را کرد. وقتی فهمید باید اینجا باشد، ژنو را رها کرد و آمد.

sazandegi

پست های مرتبط

دفاع اژه‌ای از پزشکیان

رئیس قوه قضائیه: همه موظف و مکلفیم که به دولت کمک کنیم…

۳۰ تیر ۱۴۰۵

خداحافظی استارمر

نخست‌وزیری که در قدرت دوام نیاورد گروه بین‌الملل: کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا،…

۳۰ تیر ۱۴۰۵

پیشنهاد دوحه

قطر پیشنهاد جدیدی را برای توقف جنگ بین ایران و آمریکا ارائه…

۳۰ تیر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید