درباره انتخاب مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا برای اداره موقت کشور ونزوئلا و بیاعتنایی ترامپ به ماچادو، رهبر اپوزسیون

یورش شبانه نیروهای ویژه آمریکا به کاراکاس و بازداشت نیکلاس مادورو، صحنه سیاسی ونزوئلا را وارد مرحلهای ناشناخته و از نگاه بسیاری کشورها، نگرانکننده کرده است. عملیات واشنگتن، که بدون مجوز بینالمللی انجام شد، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرده: آیا تغییر نظامهای سیاسی از بیرون، هرچند با شعار «دموکراسی»، میتواند ثبات و عدالت به همراه داشته باشد؟ مادورو اکنون در بازداشت مقامهای آمریکایی در نیویورک است و احتمال محکومیتهای سنگین، حتی حبس ابد، آینده فردی او و ساختاری که بنا کرده بود را با ابهام عمیق روبهرو کرده است.
در خارج از مرزها، شماری از ونزوئلاییهای مهاجر این رویداد را جشن گرفتند؛ اما در داخل کشور، فضای غالب نه شادمانی بلکه احتیاط و نگرانی است. هنوز مشخص نیست رفتن مادورو بهمعنای پایان شبکه قدرتی باشد که طی بیش از یک دهه شکل گرفته و با اقتصاد غیرشفاف، ارتش و نهادهای امنیتی درهمتنیده شده است. پرسش اصلی جامعه این است: آینده ونزوئلا را چه کسی و مهمتر از آن از کجا مدیریت خواهد کرد؟
در میان سناریوهای مختلف، نام ماریا کورینا ماچادو بیش از همه شنیده میشود. او سالهاست در جایگاه رهبر اپوزیسیون، وعده گذار دموکراتیک داده و بخشهایی از طبقه متوسط شهری را با خود همراه کرده است. با این حال، سخنان اخیر دونالد ترامپ، واقعیتی دیگر را آشکار کرد. او نهتنها از انتقال قدرت به ماچادو سخن نگفت بلکه تأکید کرد که رهبری کشور برای او «بسیار دشوار» خواهد بود و او «حمایت کافی» در داخل ندارد. این سخنان در کنار بیاعتنایی بهنام ادموندو گونسالس پیام روشنی داشت: واشنگتن بیش از آنکه به اراده سیاسی جامعه ونزوئلا تکیه کند به مهندسی صحنه انتقال قدرت میاندیشد.
در چنین فضایی، جایگاه ماچادو در عین برجسته بودن محدود نیز هست. برای بخشی از جامعه او نماد مبارزه با فساد و خودکامگی است؛ اما بخشی دیگر نگران است که اتکای بیش از حد به حمایت خارجی، گذار را از مسیر ملی خارج کند. چالش اصلی او دقیقاً همینجاست: چگونه میتوان از دموکراسی سخن گفت، وقتی ساختار انتقال قدرت بیش از همه در واشنگتن و نه در کاراکاس ترسیم میشود؟
نقش ارتش در این میان تعیینکننده است. فرماندهان ارشد تاکنون محتاطانه رفتار کردهاند؛ شبکهای که سالها از رانتهای اقتصادی منتفع بوده، اگر اطمینان یابد منافعاش محفوظ میماند، ممکن است با طرحهای انتقالی همکاری کند. اما خطر شکاف در میان نظامیان همراه با حضور گروههای مسلح و باندهای تبهکار، احتمال بیثباتی را افزایش میدهد. نشانههایی هم از آمادگی آمریکا برای نقشآفرینی نظامی مستقیمتر دیده میشود. اپوزیسیون نیز در موقعیتی پیچیده قرار دارد. سالها فروپاشی اقتصادی، مهاجرت میلیونی و سرکوب سیاسی، جامعه را فرسوده کرده و امکان بسیج فراگیر را کاهش داده است. ماچادو، که زمانی امید اصلی تغییر به نظر میرسید اکنون باید بین آرمانگرایی سیاسی و واقعیتهای سخت میدانی تعادل برقرار کند؛ تعادلی که بدون تکیه بر راهحلهای درونزا دشوار خواهد بود.
بازخوانی تجربه افغانستان و عراق و موضوع مداخله خارجی و بیثباتی نیز نگرانیها را پررنگتر میکند. در هر دو مورد ساختارهای «انتقالی» که زیر سایه ارتش آمریکا شکل گرفت با بحران مشروعیت، رقابت گروهی و بیثباتی طولانی همراه شد. پس از حمله آمریکا به افغانستان اواخر سال ۲۰۰۱ و سرنگونی رژیم طالبان، ابتدا یک اداره موقت برای افغانستان تشکیل شد. براساس توافق، بن حامد کرزی در تاریخ ۲۲ دسامبر ۲۰۰۱ بهعنوان رئیس این اداره موقت انتخاب شد.
سپس، او بهعنوان رئیس دولت انتقالی اسلامی افغانستان و در نهایت بهعنوان رئیسجمهور، جمهوری اسلامی افغانستان خدمت کرد. پیش از استقرار این اداره، نیروهای «ائتلاف شمال» و دولت باقیمانده برهانالدین ربانی بهطور موقت کنترل برخی مناطق را در دست داشتند اما رهبری رسمی دوره انتقال با کرزای بود. در عراق نیز پس از حمله نظامی آمریکا، حکومت ائتلاف موقت تشکیل شد. این نهاد بهعنوان یک دولت انتقالی تحت اشغال نظامی آمریکا عمل میکرد و مسئولیتهای اجرایی، قانونگذاری و قضایی دولت عراق را تا ۲۸ ژوئن ۲۰۰۴ برعهده داشت. ریاست این حکومت ابتدا برعهده «جی گارنر» سپس «پل برمر» بود که بهعنوان مدیر، مستقیماً به وزیر دفاع ایالات متحده گزارش میداد. این ائتلاف، اقدامات مهمی چون انحلال ارتش عراق، تشکیل شورای حکومتی و خصوصیسازی را در دستورکار قرار داد و در نهایت در ۲۸ ژوئن ۲۰۰۴ با واگذاری حاکمیت به دولت موقت عراق به ریاست ایاد علاوی بهکار خود پایان داد. اگرچه سالها از این ماجرا میگذرد اما عراق و افغانستان همچنان بهطور مستقیم و غیرمستقیم تحتتأثیر موضوعی بهنام مداخله خارجی و اشغالگری هستند.
اما حالا با سقوط دولت مادورو و انتقال او به نیویورک، برخی گمانهزنیها حاکی از آن است که مارکو روبیو، وزیرخارجه ایالات متحده و مشاور امنیت ملی کاخ سفید، مدیریت ونزوئلا را برعهده خواهد داشت. با این حال کاخ سفید توضیح روشن و واضحی درباره نحوه به اصطلاح «اداره» کشوری نفتخیز با حدود ۳۰ میلیون جمعیت ارائه نکرده و این به سردرگمی و ابهام درباره آینده دامن زده است. اکنون پرسش این است که آیا ونزوئلا نیز به سمت نوعی قیمومیت غیررسمی سوق داده میشود؛ قیمومیتی که در آن «بازسازی» و «دموکراسی» بیشتر پوششی برای کنترل منابع خواهد بود؟
شایعات درباره نقشآفرینی مستقیم برخی چهرههای تندرو در واشنگتن و نیز اظهارات ترامپ درباره استفاده از درآمد نفت برای تأمین هزینههای آمریکا، نگرانیها را تشدید کرده است. از این منظر، ماچادو نهتنها با رقیبان داخلی بلکه با طرحی روبهروست که میکوشد، اپوزیسیون سنتی را به حاشیه براند و انتقال قدرت را در چارچوبی مورد نظر واشنگتن تعریف کند. این همان نقطهای است که نگاه ایران بر آن تأکید دارد: احترام به حاکمیت ملی و پرهیز از مهندسی بیرونی قدرت. سناریوهای پیشرو متعددند. گذار هدایتشده توسط آمریکا میتواند، بخشی از بدنه قدرت فعلی را حفظ و اپوزیسیون را به نقش حاشیهای تقلیل دهد. سناریوی دیگر، دوپاره شدن کشور و تداوم بیثباتی است. و البته هنوز امکان گذار دموکراتیک با محوریت مخالفان چه به رهبری ماچادو و چه چهرهای اجماعی وجود دارد؛ به شرطی که راهحلها ملی، مشارکتی و مستقل از فشارهای خارجی باشد.
ونزوئلا امروز در نقطهای حساس از تاریخ خود ایستاده است؛ جاییکه هر انتخاب میتواند، سرنوشت آینده را رقم بزند. کنار رفتن مادورو شاید به ظاهر نوید ثبات دهد اما بیم آن میرود که این ثبات به بهای از دست رفتن اختیار ملی تمام شود. در این میان، ماچادو در قلب معادلهای پیچیده قرار دارد: از یکسو صدای آزادی و عدالت را نمایندگی میکند و از سوی دیگر با فشارهایی روبهروست که میخواهند، مسیر کشور را براساس طرحهایی از بیرون مرزها تعیین کنند.

