رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > جامعه و یاداشت روز : اضطراب جمعی

اضطراب جمعی

نااطمینانی مزمن چه بلایی بر سر جامعه ایران می‌آورد؟

به قلم؛ الهام فخاری؛ روان‌شناس

جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار تورم مزمن و نااطمینانی اقتصادی زیسته، امروز با لایه‌ای تازه از اضطراب جمعی روبه‌رو شده است: سایه مبهم جنگ. حتی اگر این سایه هرگز به واقعیت تبدیل نشود، صرف تداوم آن برای فرسایش روانی جامعه کافی است. تجربه‌های تاریخی و تحلیل‌های روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهد «وضعیت نه جنگ، نه صلح» از نظر روانی فرساینده‌تر از بحران‌های کوتاه‌مدت است؛ زیرا جامعه را در حالت تعلیق دائمی نگه می‌دارد. در چنین وضعی، نه امکان سازگاری کامل با شرایط بحرانی وجود دارد و نه بازگشت به زندگی عادی ممکن است. نتیجه، نوعی برانگیختگی پایدار و کاهش آستانه تحمل در سطح فردی و جمعی است.
وقتی ذهن جمعی در حالت آماده‌باش دائمی قرار می‌گیرد، واکنش‌ها تندتر، اضطراب‌ها عمیق‌تر و تعارض‌ها فراگیرتر می‌شود. افراد نسبت به محرک‌هایی که در شرایط عادی قابل ‌تحمل بود، واکنش‌های شدیدتری نشان می‌دهند. این پدیده صرفاً یک تغییر خلقی نیست بلکه فعال شدن سازوکارهای بقا در روان انسان است؛ سازوکارهایی که برای موقعیت‌های خطر واقعی طراحی شده‌اند اما در شرایط تهدید مبهم نیز فعال می‌شوند. نتیجه آن است، جامعه‌ای که باید انرژی روانی خود را صرف تولید، خلاقیت و توسعه کند، در چرخه دفاع و بقا گرفتار می‌شود. در چنین چرخه‌ای، برنامه‌ریزی بلندمدت، ریسک‌پذیری اقتصادی و حتی امید به آینده تضعیف می‌شود.
پیامدهای این وضعیت تنها در حوزه روان فردی باقی نمی‌ماند بلکه به‌سرعت به رفتارهای اجتماعی و اقتصادی سرایت می‌کند. نااطمینانی مزمن، نخست روابط انسانی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد: درگیری‌های بین‌فردی افزایش می‌یابد، آستانه تحمل خطاهای دیگران کاهش پیدا می‌کند و روابط اجتماعی شکننده‌تر می‌شود. اما در سطحی وسیع‌تر همان منطق به رفتارهای اقتصادی منتقل می‌شود. جامعه‌ای که آینده را ناامن می‌بیند به‌طور طبیعی، افق زمانی تصمیم‌گیری خود را کوتاه می‌کند. سرمایه‌گذاری، نوآوری و فعالیت‌های توسعه‌محور به تعویق می‌افتد و جای خود را به رفتارهای احتیاطی و محافظه‌کارانه می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که روان جمعی و اقتصاد کلان به‌ هم می‌رسند.
در چنین شرایطی، تلاش برای مدیریت انتظارات تورمی بدون کاهش نااطمینانی سیاسی و امنیتی عملاً بی‌اثر می‌شود. انتظارات تورمی پیش از آنکه پدیده‌ای پولی باشد، واکنشی روانی به ناامنی است. وقتی افق آینده تیره باشد، مردم به‌طور عقلانی دارایی‌های خود را از شکل‌های وابسته به ثبات داخلی به دارایی‌های قابل‌ انتقال تبدیل می‌کنند: ارز، طلا، ملک یا مهاجرت. کاهش ارزش پول ملی در چنین فضایی صرفاً نتیجه متغیرهای مالی نیست بلکه بازتاب مستقیم فقدان حس امنیت است. پول ملی در واقع واحد سنجش اعتماد به آینده یک کشور است؛ هرچه این اعتماد کمتر شود، ارزش آن نیز سریع‌تر فرو می‌ریزد.

همین منطق درباره سرمایه انسانی نیز صادق است. نخبگان و نیروهای متخصص بیش از دیگران به افق‌های بلندمدت نیاز دارند. آنان زمانی می‌مانند و می‌سازند که بتوانند، آینده را قابل ‌تصور ببینند. اما وقتی جامعه در وضعیت اضطراری مزمن قرار می‌گیرد، عقلانیت فردی به سمت «نجات شخصی» متمایل می‌شود. خروج سرمایه انسانی در چنین فضایی نه نشانه بی‌تعهدی بلکه واکنشی طبیعی به ناامنی ساختاری است. این مهاجرت خاموش از پرهزینه‌ترین پیامدهای اضطراب جمعی است؛ هزینه‌ای که آثار آن در کاهش ظرفیت علمی و اقتصادی کشور در دهه‌های بعد آشکار می‌شود.
در این میان، سرمایه اجتماعی بیش از همه آسیب می‌بیند. اعتماد عمومی که پیش‌تر زیر فشار تورم، بی‌ثباتی قواعد اقتصادی و نااطمینانی سیاستی فرسوده شده بود با افزوده ‌شدن سایه جنگ آسیب عمیق‌تری می‌بیند. اعتماد، برخلاف تصور رایج، با پیام‌های اطمینان‌بخش یا آمارهای رسمی بازسازی نمی‌شود. اعتماد محصول تجربه زیسته امنیت و پیش‌بینی‌پذیری است. جامعه زمانی آرام می‌شود که ثبات را در زندگی روزمره لمس کند، نه آنکه صرفاً درباره آن بشنود. به همین دلیل، نسخه‌های صرفاً تکنیکی اقتصادی در فضایی که اضطراب جمعی بالاست، کارایی محدودی دارند.
بازگشت به ریل توسعه، پیش از هر اصلاح پولی یا بودجه‌ای، نیازمند بازسازی حس امنیت در جامعه است. این امنیت فقط به‌معنای نبود جنگ نیست؛ بلکه شامل کاهش تنش‌های خارجی، ثبات قواعد اقتصادی، پیش‌بینی‌پذیری سیاست‌ها و پایان ‌دادن به زیستن دائمی در وضعیت اضطراری است. توسعه در فضایی شکل می‌گیرد که مردم بتوانند آینده را تصور کنند، برای آن برنامه‌ریزی کنند و باور داشته باشند، تلاش امروز به فردایی بهتر منتهی می‌شود. بدون این افق ذهنی حتی بهترین سیاست‌های اقتصادی نیز در زمین بی‌اعتمادی کاشته می‌شوند و ثمری نمی‌دهند.
احیای ثبات، در نهایت، پروژه‌ای روانی-اجتماعی به همان اندازه اقتصادی است. جامعه‌ای که از بن‌بست هراس خارج نشود، نه سرمایه‌گذاری می‌کند، نه می‌ماند و نه می‌سازد. توسعه پیش از آنکه در شاخص‌ها رخ دهد، در ذهن‌ها آغاز می‌شود؛ جایی ‌که آینده باید دوباره قابل‌ باور شود.

sazandegi

پست های مرتبط

گرانی بدون ترمز

از پوشک ۳میلیونی تا افزایش مجدد روغن نباتی درحالی به آخرین روزهای…

۲۸ بهمن ۱۴۰۴

غنی‌سازی یا «حق غنی‌سازی»؟

درباره اختلاف دیرینه ایران و آمریکا به‌ قلم؛ کوروش احمدی؛ دیپلمات پیشین…

۲۷ بهمن ۱۴۰۴

بازسازی اعتماد اجتماعی

قربانیان بحران‌های اخیر، نه آمار که عزیزان خانواده‌های ایرانی‌اند به قلم؛ صالح…

۲۷ بهمن ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید