رنگ‌زمینه

ایده‌های خسته‌کننده

درباره فیلم‌های «قایق‌سواری در تهران» و «کافه سلطان»

رسول صدرعاملی، کارگردان قدیمی سینما، که سال گذشته با فیلم «زیبا صدایم کن» موفق به دریافت سیمرغ بهترین فیلم شد، این‌بار به سراغ سوژه‌ای رمانتیک و طنز رفته است. صدرعاملی که بیشتر در آثارش به روایت واقعیت‌ها پرداخته، فعالیت حرفه‌ای خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرده و این پیشینه، تأثیر زیادی بر نگاه سینمایی‌اش گذاشته است. سینمای او بازتابی از واقعیات اجتماعی است و همواره بر موقعیت‌های انسانی و تصمیم‌هایی که شخصیت‌ها در بزنگاه‌های اخلاقی، عاطفی یا اجتماعی اتخاذ می‌کنند، تأکید دارد. فیلم جدید او، «قایق‌سواری در تهران»، که با تهیه‌کنندگی روح‌الله سهرابی و سرمایه‌گذاری مؤسسه تصویر شهر ساخته شده، دومین همکاری او با پیمان قاسمخانی پس از فیلم «دختری با کفش‌های کتانی» است. هرچند این فیلم یک کمدی موقعیت سرگرم‌کننده است که به‌خوبی می‌تواند مخاطب عام را راضی نگه دارد.
روایت فیلم از بازگشت مازیار (با بازی پیمان قاسمخانی) به ایران پس از سال‌ها مهاجرت آغاز می‌شود. در یک دورهمی با دوستان قدیمی، مازیار از ازدواج با دختری بسیار جوان‌تر از خود خبر می‌دهد، که این خبر حوادث عجیبی را برای او رقم می‌زند. در واقع، حادثه آغازین فیلم که در یک کافه رخ می‌دهد، دومینوی حوادث بعدی را شکل می‌دهد. فیلم در یک روز از صبح تا شب در تهران جریان دارد و به‌تدریج به دنیای فانتزی و عاشقانه وارد می‌شود. ایده و متن فیلم به گفته تهیه‌کننده، ۲۰ بار بازسازی شده و خلاقانه است، اما متأسفانه در اجرا و پرداخت تازه و خلاق به‌نظر نمی‌رسد. بازیگران مطرحی چون پیمان قاسمخانی، سحر دولتشاهی، امین حیایی، زهره داودنژاد، محمد بحرانی و بنیتا افشاری در این فیلم حضور دارند. به‌گفته برخی منتقدان، درام اولیه فیلم شکل نمی‌گیرد و به سمت کمدی کودکانه پیش می‌رود. برای مثال، جابه‌جایی تلفن‌های همراه برای گرفتن یک عکس گروهی، تمهیدی است که فیلمساز می‌خواهد نشان دهد یک اشتباه کوچک چگونه می‌تواند زنجیره‌ای از اتفاقات را به‌دنبال داشته باشد. پلان آغازین یادآور فیلترهای اینستاگرامی است و تم‌های تکراری داستان، به‌نوعی ریلزهای عاشقانه را تداعی می‌کند. مهم‌ترین مشکل فیلم، پایان‌بندی نامتناسب آن با آغاز فیلم است. شوخی‌هایی که در فیلم مطرح می‌شوند، به‌طور کامل به دل نمی‌نشینند. سکانس گروگان‌گیری در مزون لباس، از نظر لحن و روایت، اغراق‌آمیز به‌نظر می‌رسد. همچنین، حضور امین حیایی در یک سکانس کوتاه، تأثیری در پیشبرد داستان ندارد و انگار هدف از حضورش به گیشه مرتبط باشد. نکته عجیب شاید اینکه فیلم بارها به سرمایه‌گذار و رپورتاژ شهرداری تهران ادای دین می‌کند.
استفاده از فلش‌بک‌ها یا نمایش گذشته به‌صورت اسکیس‌گونه و نزدیک به انیمه، هیچ ضرورت روایی ندارد. شاید اگر فیلم از طریق دیالوگ‌ها، گذشته رابطه مازیار و هدیه (با بازی سحر دولتشاهی) را برای مخاطب روشن می‌کرد، نتیجه بهتری می‌داد زیرا فلش‌بک‌ها بیشتر جنبه تزئینی دارند و به‌طور خاص به پیشبرد داستان کمکی نمی‌کنند. در نهایت، باید گفت که فیلم به‌جای یک اثر سینمایی کامل، بیشتر شبیه به یک تله‌فیلم است. «قایق‌سواری در تهران» به‌جای پرداخت سینمایی، به روایت‌های توضیحی و تمهیدات دم‌دستی متوسل شده و نتوانسته است به اندازه‌ای که از یک فیلم سینمایی انتظار می‌رود، اثری ماندگار و تأثیرگذار خلق کند.

«کافه سلطان» ترکیب خانواده با جنگ
فیلم «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاق‌کریمی و تهیه‌کنندگی مرتضی رزاق‌کریمی، یک درام اجتماعی است که در جشنواره فیلم‌فجر مورد توجه قرار گرفت. این فیلم داستان خانواده‌ای را روایت می‌کند که در جنگ ۱۲‌روزه تحمیلی در ایران، در حال دست و پنجه نرم کردن با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی هستند. مهتاب، شخصیت اصلی فیلم، صاحب یک کافه رستوران به‌نام «کافه سلطان» است که تنها دارایی و سرپناه خانواده‌اش محسوب می‌شود. اما به دلیل کمبود مشتری، پسرش یونس بر فروش کافه اصرار دارد و این موضوع به یک بحران خانوادگی تبدیل می‌شود. در این فیلم، آزیتا حاجیان در نقش مادر خانواده، محمدرضا شریفی‌نیا در نقش پدر، سجاد بابایی و سیاوش طهمورث به‌عنوان بازیگران اصلی حضور دارند. این فیلم به نحوی به چالش‌های روابط خانوادگی و تصمیم‌های سخت زندگی پرداخته است. در حالی‌که مهتاب برای حفظ کافه‌اش تلاش می‌کند، پسرش یونس به‌دنبال راهی برای فرار از این زندگی سخت و شروعی جدید در تهران است.
«کافه سلطان» به‌نوعی داستانی از انتخاب‌ها و تصمیمات پیچیده انسانی را به تصویر می‌کشد، جایی‌که بحران‌های اقتصادی و فشارهای اجتماعی خانواده‌ها را از هم می‌گسلد. با وجود اینکه فیلم تلاش دارد مسائل جنگ و بحران‌های اجتماعی را به نمایش بگذارد، استفاده از یک پس‌زمینه جنگی ۱۲‌ روزه به‌نظر بی‌ربط و گاه اضافه می‌آید. این جنگ بیشتر به‌عنوان یک ابزار برای کش دادن داستان و ایجاد فضای ملتهب به‌کار رفته است. در مورد بازیگران، آزیتا حاجیان در نقش مادر خانواده نمایشی مؤثر دارد، به‌طوری‌که در عین حفظ اقتدار، انسانیت و نگرانی‌های یک مادر را به‌خوبی به تصویر کشیده است. سیاوش طهمورث نیز در نقش رحیمی، خریدار کافه، به‌خوبی توانسته فضای فیلم را به‌ویژه در صحنه‌های تنش‌آلود و تصمیم‌گیری‌های سخت، پررنگ کند. از سوی دیگر، محمدرضا شریفی‌نیا با بازی معقول خود نقش پدر خانواده را ایفا کرده که در این کشمکش‌ها در میانجی‌گری بین مهتاب و یونس قرار دارد. با وجود پتانسیل‌های موجود در داستان و بازیگران، «کافه سلطان» نتواسته است با عمق کافی وارد مسائل اجتماعی و خانوادگی شود و بیشتر در سطح باقی مانده است. این فیلم در نهایت نتوانسته پیام‌های خود را به شکلی مؤثر و عمیق منتقل کند و بیشتر به یک اثر با دیالوگ‌های کش‌دار و گاه کلیشه‌ای تبدیل شده است که از جذابیت لازم برای مخاطب کم کرده است.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

تجلیل از فیلسوف

برگزیدگان و شایستگان تقدیر چهل‌وسومین دورۀ جایزۀ کتاب سال معرفی شدند اختتامیه…

هیجان هالیوودی

درباره فیلم «اسکورت» ساخته یوسف حاتمی‌کیا در سینمای ایران، آثار ابراهیم حاتمی‌کیا…

حاشیه علیه متن

صف‌بندی بازیگران و فیلم‌سازان علیه جشنواره فیلم فجر چهل‌وچهارمین دوره جشنواره فیلم…

دیدگاهتان را بنویسید