هدف ترامپ راهاندازی یک جنگ روانی با هدف فرسایش سیاسی است

بیش از دو هفته از آغاز دور جدید فعالیتهای نظامی ایالات متحده آمریکا در منطقه و سرازیر شدن بیوقفه ادوات پیشرفته نظامی این کشور به آبها و پایگاههای همجوار میگذرد و همین امر فضای سنگین و بهشدت متشنجی را بر روابط میان تهران و واشنگتن حاکم کرده است. اگرچه در لایههای زیرین این آرایش جنگی، تحرکات دیپلماتیک همچنان به موازات تشدید تنشها در جریان است اما ابهام عمیق و فضای فرسایشی حاکم بر این روند، راه را بر هر گونه پیشبینی روشن بسته است. در این اتمسفر غبارآلود، جمهوری اسلامی ایران راهبرد تعامل فشرده با کشورهای منطقه را در دستورکار قرار داده تا از این طریق نهتنها تنشهای محیطی را مدیریت بلکه پیامهای صریح و مستقیمی نیز به کاخ سفید ارسال کند. در مقابل، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که در موضعگیریهای اخیر خود ظاهراً از پیشنهاد مذاکره استقبال کرده، همچنان با لحنی تند بر تهدید نظامی اصرار میورزد و هرگونه تصمیم قطعی درباره آینده این بحران را به تحولات پیشرو واگذار کرده است، رویکردی که نشان از اتخاذ یک جنگ روانی با هدف فرسایش سیاسی است تا با یک انتظار استراتژیک برای شکار فرصتها رود.
بهنظر میرسد واشنگتن در راستای مداخله نظامی با ایران، سیاست موسوم به چماق و هویج را برگزیده است که شباهتهای انکارناپذیری به الگوی رفتاری این کشور در قبال بحران ونزوئلا دارد. از زمان وقوع اعتراضات در ایران و حوادث تلخ مربوط به کشته شدن معترضان در تاریخ ۱۷ و ۱۸ دی ماه، دولت ترامپ ابتدا قول کمک به ایران را مطرح کرد اما بلافاصله از آن صرفنظر و با رویکردی تبلیغاتی اعلام کرد که موفق شده از اعدام ۸۰۰ نفر از معترضان جلوگیری کند. بلافاصله پس از این مانورهای سیاسی، دولت آمریکا وارد فاز اجرایی شد و تعرفه ۲۵ درصدی علیه کشورهایی اعمال کرد که به تبادلات تجاری خود با ایران ادامه میدهند تا عملاً شریانهای اقتصادی باقیمانده را مسدود کند. خزانهداری آمریکا در ادامه این زنجیره، تحریمهای مستقیمی را علیه علی لاریجانی، دبیر شورایعالی امنیت ملی و برخی دیگر از مقامات ارشد امنیتی کشور وضع کرد. این تحرکات تنها به واشنگتن محدود نماند و اتحادیه اروپا نیز پس از کشوقوسهای فراوان سیاسی در اقدامی هماهنگ، سپاه پاسداران را در لیست گروههای تروریستی خود قرار داد تا فشار حقوقی بر ایران به اوج برسد. در ادامه این موج فزاینده و روانی، خزانهداری آمریکا نام اسکندر مؤمنی، وزیر کشور همچنین بابک زنجانی را در فهرست سیاه تحریمها گنجاند و وزارت خارجه این کشور با استناد به وقایع اخیر و اعتراضات داخلی، رسماً تأکید کرد که دیگر امکان ورود مقامات ارشد ایرانی و اعضای خانوادههای آنها به ایالات متحده وجود نخواهد داشت، اقدامی که هدف آن ایجاد شکاف در بدنه حاکمیت و تحتفشار قرار دادن لایههای مدیریتی کشور بود. همزمان اتحادیه اروپا نیز دایره تحریمهای خود را گستردهتر کرد و شرکتها و اشخاص جدیدی را هدف قرار داد که از آن جمله میتوان به رسول جلیلی، عضو شورایعالی فضای مجازی و روحالله مؤمننسب، دبیرکل جبهه انقلاب اسلامی در فضای مجازی اشاره کرد. همچنین نهادهایی نظیر ساترا، کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و گروه دوران نیز در لیست سیاه قرار گرفتند. با بررسی دقیق این اقدامات، میتوان نتیجه گرفت که واشنگتن در فاز نخست تقابل خود، تشدید بیسابقه فشار اقتصادی را برای بیثباتسازی داخلی هدفگذاری کرده است تا در نهایت با حداقل خطا و ریسک با ایرانی روبهرو شود که بنیه اقتصادی آن تا حد ممکن تضعیف و فرسوده شده باشد. در چنین فضای تیره و تاری، اگرچه منطق حکم میکند که درهای دیپلماسی هرگز بهطور کامل بسته نشود اما واقعیتهای میدانی حکایت از آن دارد که شرایط برای نشستن پای میز مذاکره میان ایران و ایالات متحده بهمراتب دشوارتر و پیچیدهتر از ادوار گذشته شده است. نشانهها بهوضوح حاکی از آن است که نهتنها امکان گفتوگو سختتر شده بلکه دستورکار پیشنهادی دولت ترامپ نیز تغییرات محسوسی یافته است. اظهارات اخیر ویتکاف درباره چهار محور اصلی مذاکره شامل غنیسازی، برنامه موشکی و کاهش موجودی آن، مواد هستهای و نیروهای نیابتی، یک نقطه عطف نگرانکننده در مواضع واشنگتن است؛ چراکه پیش از این مقامات آمریکایی دستکم در تریبونهای عمومی از وارد کردن مستقیم برنامه موشکی و نفوذ منطقهای ایران به متن مذاکرات هستهای پرهیز میکردند.
با توجه به این سطح از تنش، بیاعتمادی عمیق تاریخی و محدودیتهای سیاسی در هر دو سو، احتمال دستیابی به یک توافق جامع و پایدار در کوتاهمدت بسیار بعید بهنظر میرسد. از سوی دیگر باید توجه داشت که نبود توافق لزوماً بهمعنای آغاز فوری عملیات نظامی از سوی واشنگتن نیست. دونالد ترامپ این توانایی را دارد که بدون شلیک حتی یک گلوله از حضور سنگین نظامی و تهدیدهای ضمنی برخاسته از آن بهعنوان اهرم فشاری برای اجرای سختگیرانهتر تحریمها و انزوای سیاسی تهران بهره ببرد.
با این حال، سرمایه سیاسی ترامپ که تا حد زیادی بر تصویر یک رهبری قاطع و سازشناپذیر استوار است با چالش زمان روبهروست؛ تعلل طولانیمدت در فضایی که انتظارات داخلی در آمریکا و متحدان منطقهایاش بالا رفته، میتواند برای او هزینهساز باشد. این خطر زمانی جدیتر میشود که سابقه واکنشهای حسابشده ایران تا تهدیدهای استراتژیک در تنگه هرمز، نشان میدهد که تهران ابزارهای متنوعی برای پاسخهای تدریجی و کنترلشده در اختیار دارد که میتواند، هزینههای طرف مقابل را بهشدت افزایش دهد. در یک نگاه کلی، استراتژی محتمل ترامپ را میتوان ترکیبی هوشمندانه از فشار حداکثری تحریمی، محاصره دیپلماتیک و تهدید مستمر نظامی دانست؛ راهبردی که هدف بنیادین آن افزایش فشار روانی، اقتصادی و اجتماعی بر بدنه جامعه ایران و تشدید وضعیت تعلیق و نااطمینانی در بازارهاست تا تهران را در موضع ضعف مطلق به پای میز مذاکره بکشاند. حتی در صورتی که ترامپ در نهایت تصمیم به اقدام نظامی بگیرد با توجه به تجربههای تلخ و پرهزینه آمریکا در عراق و افغانستان و مخالفت مبنایی او با پروژههای پرهزینه تغییر رژیم، بعید است این اقدام ماهیتی گسترده یا با هدف سرنگونی داشته باشد. در محتملترین سناریو ممکن است برخی عملیاتهای محدود و نمادین با اهداف بازدارنده یا پیامرسان در دستورکار قرار گیرد. در نهایت بهنظر نمیرسد هدف نهایی ترامپ، سوق دادن ایران به سمت یک فروپاشی کامل باشد چراکه او به خوبی آگاه است چنین وضعیتی میتواند، کل منطقه پیرامونی ایران را وارد چرخهای ویرانگر از بیثباتی و تهدیدهای امنیتی غیرقابل کنترل کند که منافع واشنگتن را نیز به خطر خواهد انداخت.
