عزل مدیران شبکه افق کافی نیست!

درحالی که هنوز غبار حوادث تلخ دی ماه فرو ننشسته و جامعه ایران در میان بهت و سوگ عزیزان خود به سر میبرد، پخش برنامهای تحتعنوان «خطخطی» از شبکه افق، نهتنها نمک بر زخمهای عمیق ملت پاشید بلکه نشان داد گسست میان سازمان صداوسیما و متن جامعه به مرحلهای از «بیحسی سیستماتیک» رسیده است که دیگر با عزلهای نمایشی و تعطیلیهای موقت، قابل ترمیم نیست.
سقوط در دره ابتذال به بهانه «طنز سیاسی»
ماجرا از آیتمی در برنامه طنز سیاسی «خطخطی» آغاز شد؛ جایی که مجری با طرح یک سوال چهارگزینهای، موضوع دهشتناک «نحوه نگهداری پیکر جانباختگان اعتراضات» را دستمایه تمسخر قرار داد. پرسش این بود که جمهوری اسلامی ایران جنازهها را در چه یخچالی نگه میدارد و گزینههایی که بر صفحه نقش بست، داغ هزاران خانواده را تازه کرد. این اقدام که از سوی افکار عمومی «عبور از خط قرمز انسانیت» توصیف شد، درحالی صورت گرفت که حتی بنیاد شهید رسماً بیش از دو هزار نفر از کشتهشدگان را «شهید» نامیده است. واکنش مدیریت شبکه افق به این حجم از خشم عمومی، بیش از خود برنامه، گزنده بود. مدیر روابطعمومی این شبکه بدون هیچگونه عذرخواهی صریح، مدعی شد که ویدئو بهصورت «گزینشی» و «مغرضانه» تقطیع شده و هدف تنها تمسخر ادعاهای ارژنگ امیرفضلی درباره نگهداری پیکرها در یخچالهای صنعتی میهن بوده است. این توجیه که مخاطب باید کل برنامه را میدید تا متوجه طنز میشد، نشاندهنده ناتوانی مفرط در درک موقعیت بحرانی جامعه و حرمت «مرگ» در فرهنگ ایرانی است.
عزلهای اضطراری؛ شگردی برای بقای ساختار فرسوده
سازمان صداوسیما در پی این افتضاح رسانهای، صادق یزدانی، مدیر شبکه افق را به دلیل «سهلانگاری و بیتوجهی» عزل و پخش برنامه را متوقف کرد. اما واقعیت این است که عزل یک مدیر یا تعطیلی یک برنامه، پاسخگوی سوالات بنیادین نیست. این یک رویه تکراری است؛ هر بار که برنامهای دچار حاشیه میشود به سرعت تعطیل یا مدیر مربوطه تعویض میشود اما علل ریشهای و سیاستهای ساختاری که منجر به تولید چنین محتوایی شده، اصلاح نمیشوند. پرسش اصلی اینجاست که در اتاقهای فکر «جامجم» چه میگذرد که «جنازه» و «خون» شهروندان به گزینههای یک مسابقه طنزگونه تبدیل میشود؟ تجربه بحرانهای گذشته نشان میدهد که رسانه ملی در روزهای نخست هر حادثه با در پیش گرفتن سیاست «انکار واقعیت» عملاً مخاطب را به آغوش رسانههای فارسیزبان خارج از کشور سوق میدهد. این «گل بهخودی» تکراری، ناشی از حضور نیروهای کمتجربه و اتاقهای فکر بیبرنامهای است که حساسیتهای اجتماعی را فدای جنجالهای پوچ برای دیده شدن میکنند.
حکمرانی در سایه؛ جلیلی، جبلی و بحران مرجعیت
بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی، ریشه این رفتارهای وقیحانه را در نفوذ یک جریان خاص در بدنه مدیریتی صداوسیما میبینند. ادعاها حاکی از آن است که وحید جلیلی، برادر سعید جلیلی، نقش اصلی را در تعیین خطمشیهای محتوایی ایفا میکند. فعالان سیاسی صراحتاً بیان کردهاند که باید با نفوذ جبهه پایداری در صداوسیما برخورد شود چراکه این قبیلهگرایی و تندروی، بزرگترین ضربه را به سرمایه اجتماعی و اعتماد ملی وارد کرده است. اگرچه پیمان جبلی، رئیس سازمان، همواره با اشاره به «سند تحول» مدعی است که مدیریت سازمان در اختیار اوست اما خروجی آنتن و حضور گسترده چهرههای تندرو خلاف این ادعا را به ذهن متبادر میکند.
وقتی برنامهسازان و ناظران رسانه ملی در خنده بر جنازه هموطنان خود سهیم هستند، مشخص است که سیستم تصمیمگیری در اختیار کسانی است که از دانش رسانهای لازم برخوردار نیستند و حساسیتهای اجتماعی را درک نمیکنند، یا که اعتقاد و باور قلبی خود را در قالب برنامه به نمایش میگذارند!
ضرورت جراحی ساختاری
این دست اقدامات در رسانهای که با بودجه عمومی اداره میشود، پیامدهای خطرناکی دارد. رسانهای که قرار بود «دانشگاه ترویج اخلاق و وحدت ملی» باشد اکنون فرسنگها از رسالت اولیه خود فاصله گرفته و به نهادی تبدیل شده که به جای التیام زخمها بر جراحت مردم نمک میپاشد. حتی در شرایطی که بهدلیل محدودیتهای اینترنتی، صداوسیما فرصتی بیرقیب برای بازسازی مرجعیت خود داشت، نهتنها از این فرصت استفاده نکرد بلکه با تولید محتوای مشمئزکننده، فاصله دولت و ملت را عمیقتر کرد. واکنش کاربران در فضای مجازی تا جایی پیش رفت که برخی به دلیل باورناپذیر بودن این حجم از وقاحت، گمان کردند ویدئو با هوش مصنوعی ساخته شده است؛ این یعنی مخاطب دیگر نمیتواند با رسانهای که قرار بود صدای او باشد، همذاتپنداری کند.
امروز جامعه ایران دیگر با عزل یک مدیر شبکه یا جابهجایی مهرهها اقناع نمیشود. خواسته نهایی افکار عمومی روشن است: شفافیت در خطمشیهای محتوایی و پایان دادن به نفوذ جریانهای تندرویی که رسانه ملی را به ملک شخصی خود تبدیل کردهاند.
یا پیمان جبلی باید بهعنوان مسئول مستقیم، پاسخگوی این سقوط اخلاقی باشد و یا باید سایه سنگین وحید جلیلی و حلقه نزدیکانش از مدیریت سازمان برداشته شود. مردم ایران حق دارند در رسانهای که هزینهاش را پرداخت میکنند، کرامت انسانیشان محترم شمرده شود. تنها با برخورد ساختاری و بازگشت به اصول حرفهای است که میتوان امید داشت، شکاف عمیق بیاعتمادی میان رسانه و ملت اندکی ترمیم شود، در غیر این صورت، این «عفونت اخلاقی» کل کالبد رسانه را در بر خواهد گرفت.
