رنگ‌زمینه

حسرت همیشگی

جابر قاسمعلی، فیلمنامه‌نویس و مدرس از بهرام بیضایی می‌گوید

بهرام بیضایی درست در روز تولد ۸۷ سالگی‌اش از دنیا رفت و دیروز در کالیفرنیا به خاک سپرده شد. کسی که می‌توان او را یکی از مهم‌ترین نویسندگان، کارگردانان و پژوهشگران زبان فارسی در صد سال اخیر دانست. بیضایی اما به‌واسطه سال‌ها تدریس در دانشگاه و کلاس‌های آزاد در ایران و ایالات متحده، شاگردان زیادی داشت و البته همراهانی که ارزش و اهمیت چنین استادی را به‌خوبی می‌دانستند. جابر قاسمعلی، نویسنده و مدرس فیلمنامه یکی از کسانی است که از دوران جوانی، فرصت آشنایی با بیضایی و آثارش را پیدا کرده و طی سال‌های حضورش در ایران با او به‌عنوان نویسنده و روزنامه‌نگار همراه بود. با او گفت‌و‌گویی در ارتباط با بهرام بیضایی و آشنایی با این استاد بزرگ سینما و تئاتر انجام دادیم که در زیر می‌خوانید:

آشنایی با استاد؟
طبیعتاً هر کسی که بخواهد وارد سینمای ایران شود و به‌طور جدی آن را دنبال کند به‌نام بهرام بیضایی خواهد رسید؛ از فیلم‌های ایشان گرفته تا نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌های ساخته ‌نشده‌اش. بنابراین برای من که در سال‌های نوجوانی، ادبیات ایران را پیگیری می‌کردم، شنیدن نام بهرام بیضایی (با نمایش فیلم کلاغ و رگبار) امری طبیعی بود. اما ارتباط عمیق‌تر من به‌عنوان یک علاقه‌مند جدی و پیگیر با جهان آقای بیضایی به سال‌های بعد از انقلاب برمی‌گردد. نخستین‌بار فیلمنامه «حقایق درباره لیلا دختر ادریس» را از ایشان خواندم، بعدتر فیلمنامه‌های دیگر ایشان را (اگرچه در سال‌های دهه ۶۰ منابع مکتوب در زمینه سینما چندان زیاد نبود). سینمای ایران مگر چند «یل»(پهلوان) دارد: ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، مسعود کیمیایی، آربی آوانسیان و چند تن دیگر. در این میان بهرام بیضایی، همیشه برای من جایگاهی متفاوت داشت و دارد.

ارتباط برقرار کردن با جهان بیضایی؟
تحقیقاتی که ایشان در حوزه نمایش در ایران به‌ویژه نمایش تعزیه و سیاوش‌خوانی انجام دادند، بسیار ارزشمند است. این میزان دقت‌نظر از نبوغ ایشان می‌آید. من این افتخار را داشتم که حدود ۳۰ سال پیش برای فیلمنامه سیاوش‌خوانی آقای بیضایی، تحلیلی بالابلند در مجله «گزارش فیلم» بنویسم. بیضایی فقط یک فیلمساز، فیلمنامه‌نویس یا نمایشنامه‌نویس نیست؛ بلکه او محقق و پژوهشگر بزرگی است که سال‌ها در این حوزه تحقیق کرده و وجوهی از جهان هنر نمایشی ایرانی و تکنیک‌های آن را برای ما باز کرده است که ما خود از آن غافل بودیم. برای مثال، تمهید فاصله‌گذاری در نمایش (و یا حتی بازی در بازی) به‌نام برشت ثبت شده است اما بیضایی به یادمان آورد که این تکنیک اساساً از فرهنگ شرق و هنر ایرانی می‌آید؛ از تعزیه که البته آن‌ هم از نمایش سیاوش‌خوانی می‌آید. بعدها، زمانی ‌که استاد در حال ساخت فیلم مسافران بودند با ایشان از نزدیک آشنا شدم. ۱۰ سال بعد، هنگام ساخت فیلم سگ‌‌کشی به پشت صحنه فیلم، رفت‌و‌آمد داشتم و ارتباطم با استاد نزدیک‌تر شد. گفت‌وگویی نیز با ایشان داشتم به بهانه اکران مجدد فیلم مسافران پس از ۱۰ سال در ماهنامه فیلم نگار. در طول این سال‌ها، یادداشت، نقد فیلم و تحلیل فیلمنامه بسیاری بر آثار ایشان نوشته‌ام؛ نوشته‌ها و سخنرانی‌هایی درباره روز واقعه، سیاوش‌خوانی، مسافران، مقصد، اشغال، غریبه و مه، رگبار، شاید وقتی دیگر، باشو غریبه کوچک و… .

دنیای سینمایی بیضایی و ارتباط با مخاطبان؟
فیلم‌های آقای بیضایی، آثاری سهل و ممتنع هستند. از یک‌سو او داستان‌گوست و اتفاقاً عمده داستان‌هایش را به شیوه کلاسیک و سه‌پرده‌ای تعریف می‌کند. او همچنین از چهره‌های شاخص سینمای ایران برای بازی در آثارش استفاده می‌کند؛ بازیگرانی مانند خانم معتمدآریا، مجید مظفری، جمشید اسماعیل‌خانی، رضا کیانیان و داریوش ارجمند، داریوش فرهنگ، سوسن تسلیمی و…
با توجه به اینکه شیوه داستان‌گویی ایشان کاملاً کلاسیک و سه‌پرده‌ای است، طبعاً مردم به‌راحتی با آثار ایشان ارتباط برقرار می‌کنند. اما آن بخش ممتنع در سینمای آقای بیضایی در لایه‌های زیرین آثارشان پنهان شده و آن نشانه‌‌گذاری از جهان افسانه و اسطوره در آثارشان است؛ چنین رویکردی موجب می‌شود از یک‌سو مخاطب عام از فیلم‌های ایشان لذت ‌ببرد و از سوی دیگر مخاطب جدی‌تر هم در لایه‌های عمیق‌تر این آثار مکاشفه کند. برای مثال مخاطب عام از جذابیت و پیچش‌های داستانی شاید وقتی دیگر و یا سگ‌کشی لذت می‌برد و مخاطب جدی‌تر بیضایی به‌دنبال کشف دلیل وجودی آینه در مسافران و پیوند شخصیت‌های باشو غریبه کوچک با افسانه و اسطوره ایرانی و شخصیت‌های فیلم کلاغ با هویت ایرانی است.

حجم بالای تولید اثر؟
اینکه چطور آقای بیضایی این‌ همه کار کرده، تنها یک دلیل بیشتر ندارد و آن عشق به نوشتن، فرهنگ ایرانی و کشور است.

فیلمنامه‌های ساخته‌ نشده؟
بیضایی نمایشنامه و فیلمنامه‌های زیادی نوشته که ساخته نشده است. این مجموعه نوشته‌‎ها، اکنون گنجینه‌ای‌ است برای سینما و نمایش ایران. اگر چه بعید می‌دانم کسی بتواند آنها را در حد و اندازه بیضایی بسازد. با این همه خوش‌بین هستم که در سال‌های آینده دست‌کم برخی از این آثار را بر پرده سینما و یا بر صحنه اجرا ببینیم.

تأثیرپذیری از آقای بیضایی؟
البته من این افتخار را نداشتم که شاگرد رسمی ایشان باشم، سر کلاس ایشان بنشینم و مستقیم یاد بگیرم اما بخش عمده‌ای از آموخته‌هایم را مدیون سینما، کتاب‌ها و آثار بیضایی می‌دانم. نه فقط من، که نسل من و بسیاری دیگر از بیضایی آموخته‌اند. ما تاریخ و اسطوره ایرانی و نسبت بین اسطوره و واقعیت معاصر و چگونگی برقرار کردن این نسبت را از ایشان یاد گرفتیم. او استاد بلامنازع سینمای ایران است و از یک استاد فقط باید آموخت.

مقاومت برابر سانسور؟
راستش در تحلیل این مسئله مانده‌ام. آقای بیضایی هیچگاه فیلم سیاسی نساخته که بخواهد طیف یا افراد سیاسی خاصی را هدف نقد خود قرار دهد. او یک داستان‌گوست و فقط داستانش را تعریف می‌کند. داستان‌های او نیز هرگز به یک واقعه سیاسی خاص معاصر اشاره‎‌ای نداشته است. بله، طبیعی است او به‌عنوان یک روشنفکر دغدغه داشته باشد و بخواهد پشت مردمش بایستد و شرایط زندگی مردمش را در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی نقد کند؛ اما اینها سانسور سلیقه‌ای و بی‌منطق آثار او را توجیه نمی‌کند. گمان می‌کنم دستگاه سانسور فکر می‌کند چون آقای بیضایی، فیلمساز متفاوت و اندیشمندی است و با سمبل‌ها، تاریخ، نشانه‌ها و اسطوره سر‌و‌کار دارد، پس به یقین بنا دارد زیر این داستان، گوشه و کنایه‌ای به این و آن بزند. طبعاً سانسوری اینچنین ریشه در بی‌دانشی ممیزی دارد.

چرایی مهاجرت و آموزش؟
جای تأسف است که ایشان سال‌ها از وطن دور بودند. این حسرت همیشه با ماست که چرا نباید آقای بیضایی در ایران می‌ماند و به جوانان کشور خود آموزش می‌داد! او برای ما یادآور اسطوره و فرهنگ ایرانی‌ است.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

خداحافظی با رئیس

سعید پیردوست در ۸۵سالگی درگذشت درست در روز تولد ۸۵‌ سالگی، سعید…

فریب مردم

هشدار عبدالکریم سروش به سران اسرائیل و آمریکا عبدالکریم سروش، فیلسوف و…

پرونده بسته‌نشده

درباره فیلم ملکوت که تنها یکبار به نمایش درآمد روز ۱۵‌دی‌ ماه،…

دیدگاهتان را بنویسید