رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سیاست : خروج اجباری

خروج اجباری

درباره سرنوشت بشار اسد و نیکلاس مادورو که با سناریویی کشورشان را از دست دادند

این روزها وضعیت «دو رئیس‌جمهور سابق» عجیب شبیه به هم شده است. بشار اسد که کشورش را از دست داد و نیکلاس مادورو که با یک حمله برق‌آسا ربوده شد و هر دو کشور سوریه و ونزوئلا در وضعیت متفاوتی قرار گرفتند. کمی به عقب برگردیم. سال گذشته، جهان با خبری مواجه شد که تصورش هم دشوار بود و آن سقوط بشار اسد و پرواز شتاب‌زده‌اش به مسکو بود. لحظه‌ای که در آن، سال‌ها جنگ و بن‌بست سیاسی، ناگهان به نقطه‌ای غیرمنتظره رسید. تصویری که از دمشق مخابره می‌شد، ترکیبی از سردرگمی و سکوت بود؛ شهری که سال‌ها در مرکز مناقشه قرار داشت، ناگهان بدون چهره‌ای ماند که نماد قدرت در آن به‌شمار می‌رفت.
این خروج، نه شبیه کودتا و نه نتیجه یک عملیات برق‌آسا بود. بیشتر شبیه به یک عقب‌نشینی تحمیلی بود. تصمیمی که زیر فشار واقعیت‌های میدانی و سیاسی گرفته شد. رهبر سال‌ها جنگ، در هواپیمایی که راهی مسکو بود، عملاً پذیرفته بود که صفحه بازی تغییر کرده است. حیرت جهانیان تنها از رفتن او نبود؛ از این بود که چگونه نظمی که سال‌ها پایدار به‌نظر می‌رسید، در یک لحظه فرو ریخت.
اما با رفتن اسد، پرسش‌ها تازه آغاز شد. آیا گذار سیاسی به شکلی مدیریت‌شده انجام می‌شود، یا کشور به میدان رقابت بازیگران داخلی و خارجی بدل خواهد شد؟ آیا گفت‌وگو جای اسلحه را می‌گیرد، یا شکل تازه‌ای از درگیری‌ها سر برمی‌آورد؟ آیا احمد الشرع می‌تواند، ثبات و آرامش را به سوریه بیاورد و رهبری برای تمام گروه‌ها و قومیت‌ها باشد؟ آنچه همه می‌دانستند، این بود که واقعه‌ای به این بزرگی، نه فقط سرنوشت سوریه بلکه معادلات منطقه را دستخوش تغییر می‌کند. جهان نیز، هیچ ساختاری که ناگسستنی به‌نظر می‌رسد، مصون از شوک‌های ناگهانی نیست. یک سال‌واندی بعد بود که ضربه دوم وارد شد؛ این ‌بار در آمریکای لاتین. در سحرگاهی ساکت، خبر پیچید: نیکلاس مادورو بازداشت و به‌سرعت به نیویورک منتقل شده است. این ‌بار، شوک نه از «خروج» بلکه از ربایش بود! ربایش یک رئیس دولت در قدرت، بر‌خلاف موازین بین‌المللی، آن‌ هم در عملیاتی که به‌سرعت، بوی دخالت مستقیم یک ابرقدرت را به مشام می‌رساند.
تصاویر کوتاه و مبهم، کافی بود تا کاراکاس به شهری پر از شایعه تبدیل شود. رسانه‌ها از جنگ و تجاوز و یا اقدام قضایی می‌گفتند اما افکار عمومی می‌دانست که ماجرا فراتر از پرونده‌ها و دادگاه‌هاست. انتقال رئیس‌جمهور یک کشور مستقل به قلب نظام سیاسی آمریکا، بیش از هر چیز، پیامی آشکار داشت: اراده قدرت‌های بزرگ هنوز می‌تواند با یک تصمیم ناگهانی، مسیر یک ملت را تغییر دهد. در پی این حادثه، خلأ قدرت و سردرگمی همچون گردبادی از راه رسید. گروه‌های سیاسی هریک با پشتوانه‌ها و پیوندهای متفاوت برای تصاحب صحنه رقابت کردند. ارتش، میان وفاداری، پراکندگی یا مداخله مستقیم سرگردان ماند. مردم میان امید و ترس به خیابان‌ها نگاه می‌کردند و نمی‌دانستند، آینده به کدام سمت می‌چرخد. و باز همان سوال تکرار شد: اگر این مداخله به‌نام عدالت صورت گرفته، چه کسی مسئول پیامدهایش خواهد بود؟
در کنار هم که قرارشان می‌دهیم، این دو واقعه تصویر روشنی می‌سازد. جهان وارد عصر غافلگیری‌ها شده است. معادلاتی که سال‌ها بر‌اساس آن تحلیل می‌کردیم، یک‌شبه بی‌اعتبار می‌شوند!
در جهان امروز، هر صبح با خبری غیرمنتظره بیدار می‌شویم. فرار یک رئیس‌جمهور به مسکو و انتقال رئیس‌جمهوری دیگر به نیویورک، تنها دو نمونه از واقعیتی بزرگ‌تر است. قواعد سنتی سیاست بین‌الملل در حال فروپاشی‌ هستند. شاید تنها کشورهایی بتوانند از این توفان عبور کنند که مسیر تحولات‌شان بر گفت‌وگوی واقعی داخلی، احترام به حاکمیت ملی و پرهیز از نسخه‌های تحمیلی خارجی استوار باشد، نه بر موج غافلگیری‌هایی که هر بار جهان را به لرزه درمی‌آورد.

sazandegi

پست های مرتبط

چهار فرصت از دست رفته

روایت محمد عطریان‌فر از پرونده هسته‌ای، رادیکالیسم داخلی و سایه جنگ درگفت‌وگو…

۴ اسفند ۱۴۰۴

رواداری حکمت‌ورزانه

شرط بقاء و پایداری همبستگی ملی ایران در روزهای پرالتهاب به‌قلم؛ صالح…

۴ اسفند ۱۴۰۴

روی خط قرمز

“استیو ویتکاف”، نماینده ویژه “ترامپ” تاکید کرد که خط قرمز آمریکا در…

۴ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید