پوستاندازی نظام بینالملل
به قلم؛ علی بیگدلی؛ کارشناس مسائل بینالملل

حمله نظامی ایالات متحده به ونزوئلا و ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور و انتقال او به نیویورک، تنها یک رویداد خبرساز نبود؛ این اقدام، نشانهای آشکار از بیاعتنایی به قواعد بینالمللی و بازگشت منطق «قدرت بر حق است» به روابط جهانی بود. هرچند در ظاهر این اقدام بهانههایی چون فساد، موادمخدر یا ناکارآمدی دولت ونزوئلا را یدک میکشد اما در واقع، ریشههای آن را باید در تاریخ طولانی جاهطلبیهای آمریکا در نیمکره غربی جستوجو کرد.
از زمان انتشار «دکترین مونرو» در سال ۱۸۲۳ واشنگتن به قدرتهای اروپایی هشدار داد که قاره آمریکا حوزه نفوذ ویژه ایالات متحده است. از همان دوران، این منطقه به «حیاط خلوت» آمریکا تبدیل شد؛ منطقهای که هرگونه تحول مستقل سیاسی یا اقتصادی در آن، حساسیت شدید واشنگتن را برمیانگیزد. بحران موشکی کوبا در دوران کندی و خروشچف، نمونه تاریخی دیگری است: جهان تا آستانه جنگی هولناک پیش رفت و نهایتاً شوروی عقب نشست. بنابراین آنچه امروز در ونزوئلا میبینیم در خلأ تاریخی رخ نداده است؛ بلکه ادامه همان منطق دیرینه مداخله و مهار است. اما ماجرا فقط تکرار تاریخ نیست. اقدام ترامپ در ربایش مادورو، دو محور اصلی دارد که باید بهروشنی دیده شوند. نخست نفت. از زمان هوگو چاوز و ملیسازی منابع نفتی در اوایل دهه ۲۰۰۰، شرکتهای آمریکایی نفوذ و سرمایهگذاریهای مهمی را از دست دادند. واشنگتن این ضربه را هرگز فراموش نکرد. امروز، حمله به ونزوئلا شباهتی قابلتوجه با کودتای ۲۸ مرداد در ایران دارد: تلاشی برای بازگرداندن کنترل منابع به جریانی که خود را مالک طبیعی ثروت دیگران میداند. ترامپ بارها گفته است «این ثروتها مال ماست» و حتی از دریافت غرامت سخن رانده؛ لحن و منطقی که صریحتر از همیشه نشان میدهد نفت، قلب تصمیم استراتژیک آمریکا بوده است.
دومین عامل، رقابت ژئوپلیتیک است. حضور ایران، روسیه، چین و کوبا در آمریکای لاتین، بهویژه در حوزه کارائیب برای واشنگتن خوشایند نیست. همانگونه که زمانی محمود احمدینژاد اعلام کرد که «در حیاط خلوت آمریکا سرمایهگذاری کردهایم». ایالات متحده نیز از مدتها پیش در پی مهار این روند بوده است. پیشبینی اقدام سخت آمریکا علیه ونزوئلا دور از انتظار نبود؛ اما شدت و جسارت آن پیام تازهای دارد: واشنگتن آماده است حتی با عبور از خطوط قرمز حقوق بینالملل، جایگاه مسلط خود را تثبیت کند.
ترامپ درحالی به قدرت بازگشت که شعار پایان دادن به جنگها را تکرار میکرد؛ اما در عمل، ساختار تصمیمگیری امنیتی آمریکا، تغییراتی معنادار به خود دید و نشانههایی از اولویت یافتن رویکرد نظامی بروز کرد. اگر به تاریخ سیاسی آمریکا نگاه کنیم، خواهیم دید که صاحبان منافع نفتی اغلب نقشی تعیینکننده در جهتدهی سیاست خارجی داشتهاند. از پایان جنگ جهانی دوم و رقابت با قدرتهای قدیمی اروپا گرفته تا انتخاب آیزنهاور و مداخلات متعدد بعدی، نفت همواره یکی از بازیگران پنهان اما مؤثر سیاست واشنگتن بوده است. در این چارچوب، ترامپ را نه صرفاً یک رهبر فردگرا بلکه محصول شبکهای از منافع اقتصادی میتوان دانست.
نظام بینالملل امروز ضمن پوستاندازی در مرحلهای حساس و پرتنش قرار دارد. جنگ روسیه و اوکراین، افزایش رقابت قدرتهای بزرگ و اکنون عملیات آمریکا در ونزوئلا، نشانههایی از جهانی است که بهسوی بیثباتی بیشتر حرکت میکند.
سرمایهگذاری گسترده روسیه و چین در پروژههای نفتی ونزوئلا و حضور اقتصادی ایران در بخشهایی چون مسکن، خودرو و … همگی پسزمینهای پیچیده ایجاد کردهاند. با این حال، واکنش سرد و محدود پکن و مسکو به ربایش مادورو که عمدتاً به محکومیتی دیپلماتیک بسنده کردند، واقعیتی تلخ را آشکار میکند: هیچیک حاضر نیستند بهخاطر ونزوئلا، یا حتی بازیگران دیگری چون ایران با آمریکا وارد رویارویی مستقیم شوند. از این زاویه، درس مهمی پیشروی کشورهای در حال توسعه قرار میگیرد. اتکا به شرق، بدون راهبرد مستقل داخلی، مسیری مطمئن برای توسعه نیست. روسیه و چین بیش از هر چیز منافع خود را میسنجند و بازار آمریکا و غرب برای آنها اهمیتی حیاتی دارد. آنها حاضر نیستند برای حمایت بلندمدت از متحدان سیاسی، هزینههای بزرگ امنیتی و اقتصادی بپردازند. به بیان دیگر، نظم جهانی امروز کمتر از هر زمان دیگری قابل اعتماد است و منطق «معامله» جایگزین «ائتلافهای وفادار» شده است.

