روایت شبهای سرنوشتساز ۲۱ و ۲۲ بهمن در سالروز بیعت تاریخی با امام(ره)
به قلم؛ سیدمحمود علیزاده طباطبایی؛ عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران

روز جمعه هفدهم بهمنماه، باقیمانده همافرانی که در رژه ۱۹ بهمن ۵۷ به حضور امام رسیدند، همراه تعدادی از مسلمانان دوران دفاع مقدس به یادبود روزهای سخت انقلاب و جنگ گرد آمده بودیم. همه بالای ۷۰ سال سن داشتند، غیور مردانی که روزی دست از جان شستند و کفنپوشان با امام بیعت کردند؛ بیعتی که باعث فروپاشی ارتش شاهنشاهی شد و امام آن روز را یومالله شمردند و خلبانانی که ۸ سال دفاع مقدس را مقتدرانه اداره کردند اما امروز فراموش شدهاند و نه امروز که پس از پایان جنگ تحمیلی، کسی به فکر آنها نبوده و از فکر و اندیشه و تجربه آنها هم استفاده نشده است. بیش از ۵۰ نفر از دوستان در این جمع حضور داشتند. ابتدا از همافر طاهری خواسته شد در مورد طراحی و اجرای رژه نوزدهم بهمن توضیح بدهد.
آقای محمد طاهری که از بیماریهای مختلف رنج میبرد و کمتر حاضر میشود با رسانهها به نقل خاطرات بپردازد، توضیح داد که از قبل از فرار شاه و با شروع حکومت نظامی در کشور، واحدهای حکومت نظامی در پایگاههای نیروی هوایی مستقر بودند و نظامیان نیروی هوایی در اجتماعات و تظاهرات مردمی شرکت میکردند. از حضور نظامیان بهصورت گسترده در میدان آزادی و خیابانهای اطراف پادگانها، خاطراتی نقل و اشاره کرد چون وجه غالب این حضور توسط همافران سامان یافته بود، مردم هر فرد نظامی با لباس نیروی هوایی همافر میدیدند، مشتاقانه شعار میدادند «همافر هوایی تو نور چشم مایی».
محمد آقای طاهری اشاره کرد که با تشکیل کمیته استقبال از امام و بعد از حضور امام در مدرسه رفاه، هم هروزه تعدادی از نظامیان با لباس نیروی هوایی در جمع مردمی که به ملاقات امام میآمدند، حضور داشتند، تا ما به فکر افتادیم جمعی نظامی را بهصورت مستقل از مردم به ملاقات امام بیاوریم. آن روز ما پیامهایی را در سیستم ارتباطی نیروی هوایی بهصورت گسترده به همکاران منتقل کردیم و با رمز برنامه کوه، آنها را در خیابان ایران جمع کردیم. در خانههای اطراف، لباس نظامی پوشیدند و بعد آقای طاهری نقل کرد که خودم شاهد بودم که عدهای از همافران زیر لباس نظامی، کفن پوشیده بودند. مرحوم همافر محمدحسین نورشاهی که صدایی رسا داشت، فرماندهی میدان را برعهده گرفت و با حضور در حیاط مدرسه رفاه بدون اینکه اجازه حضور خبرنگاران را بدهیم، آماده رژه نظامی شدیم ولی مسئولین اعلام کردند امروز امام ملاقات ندارند. تلاشهای دوستانی که در مدرسه رفاه بودند و مذاکره با مقامات انقلاب ازجمله آیتالله منتظری، آیتالله بهشتی، آیتالله خامنهای و آیتالله هاشمیرفسنجانی برای ملاقات با امام بینتیجه بود. محمد آقای طاهری دست به دامان حاجحسین آقای خمینی میشود و با وساطت حاج حسین آقا به ملاقات امام میرود و امام که علاقه خاصی به همافر طاهری داشت، بعد از توضیحات طاهری، میفرمایند شما کار بزرگی کردهاید و برخلاف عادت مرسوم که برنامههای خود را تغییر نمیدادند، پذیرفتند که ملاقات انجام شود.
با صدای رسای مرحوم نورشاهی، واحد نظامی آماده شد و با حضور امام همه یکصدا شعار دادیم «ما همه سرباز توییم خمینی، گوشبه فرمان توییم خمینی». امام هم ضمن تشکر و اشاره به کار بزرگی که انجام شده، فرمودند شما سربازان امام زمان هستید. یکی از خبرنگاران اصرار داشت، عکس این حادثه عظیم را ثبت کند که محمد آقای طاهری با دقت خاصی، بهطوری که هیچکس قابل شناسایی نباشد، اجازه داد عکس گرفته شود. آن روز عکس همافران در صفحه اول روزنامه کیهان چاپ شد. ستاد ارتش، عکس را مونتاژ اعلام کرد ولی امام صحت ملاقات را مورد تأیید قرار دادند و این بیعت، انسجام ارتش شاهنشاهی را از بین برد.
شبهای پرالتهاب ۲۱ و ۲۲ بهمن
در ادامه، من که از روز اول تشکیل کمیته استقبال در روابط عمومی با لباس نیروی هوایی حضور داشتم، خاطره شب اول انقلاب را نقل کردم که سربازی مسلح به کمیته استقبال مراجعه و از درگیری داخل پادگان آموزشی نیروی هوایی در تهراننو خبر میداد. آقای دکتر یزدی من را برای بررسی موضوع به آنجا فرستاد. مردم جلوی مرکز آموزشهای نیروی هوایی اجتماع کرده بودند، من نرفتم داخل، بچهها توضیح دادند که مردم به خیابانها ریختند. عصر روز بیستویکم بهمن، تلفن روابط عمومی مدرسه رفاه بهصدا درآمد. از آن طرف خط، فردی خود را رئیس ستاد ارتش معرفی کرد و گفت، ارتش امام ما را محاصره کردهاند، ما را نجات دهید. موضوع را با دکتر یزدی مطرح کردم. فوراً بهاتفاق دکتر یزدی، سرهنگ توکلی و یک نفر دیگر که از مجاهدین خلق بود با پیکان من بهطرف ستاد ارتش حرکت کردیم. در این جمع، من مسلح بودم.
جلوی درب ستاد جمعی، چند صد نفره مشغول تیراندازی بودند. دکتر یزدی را شناختند، در زدیم، گفتیم از طرف ستاد امام آمدهایم، در را باز کردند. رفتیم زیرزمین ستاد، سپهبد مؤمنی جانشین رئیس ستاد ارتش آنجا بود، گفت رئیس ستاد برای آرام کردن لشکر گارد رفته لویزان. دکتر یزدی گفتند با فرماندهان سراسر کشور تماس بگیرید که ارتش مقاومت نکند. تماس برقرار شد. بعد از یکی دو ساعت، سپهبد مؤمنی گفت تعدادی مهمان خارجی داریم. من بهاتفاق فردی که از مجاهدین بود به اتاق کناری رفتیم. دو سه نفر ژنرال آمریکایی بودند. فرد مجاهد به من گفت اینها را به رگبار ببندیم، من قبول نکردم. از ما پرسیدند با ما چهکار میکنید؟ من گفتم، اعدام انقلابی. وحشت آنها را فراگرفته بود، بهاتفاق به نزد دکتر یزدی رفتیم. همین سوال را تکرار کردند. دکتر یزدی گفتند میخواهید به منزلتان ببریمتان یا سفارت؟ سفارت را ترجیح دادند. بهاتفاق رفتیم در زدیم. آقای سولیوان آمدند، افسران را تحویل ایشان دادیم. صبح روز ۲۲ بهمن همهچیز تمام شده بود و بدون خونریزی و مقاومت، ارتش انقلاب به پیروزی رسید. مقاومتهای پراکندهای توسط عوامل ساواک وجود داشت که آنها قابل ملاحظه نبود.
فروپاشی حکومت نظامی
صبح روز ۲۲ بهمن، سرود پیروزی از رادیو پخش شد. با نمایش فیلم حضور امام از تلویزیون، هنرجویان صلوات فرستادند و واحد حکومت نظامی، لوله تانک را وارد آسایشگاه کرد که همه چیز فرو ریخت. درگیری بین هنرجویان همافری و واحد گارد مستقر در مرکز آموزشها رخ داد. فرمانده نیروی هوایی آمد، محیط را آرام کرد ولی اعتراضات به سایر آسایشگاهها سرایت کرد و همان شب، حمله به اسلحهخانه انجام شد و اسلحه بهدست مردم افتاد. از صبح روز بیستم بهمن، حمله به کلانتریها آغاز شد و کلانتریها بدون مقاومت تسلیم شدند و غروب بیستم بهمن حمله به یگانهای نظامی از طرف مردم شروع شد. روز بیستویکم بهمن، پادگانهای تهران یکییکی سقوط کردند و فرمانداری نظامی، ساعت شروع حکومت نظامی را ساعت ۴ بعدازظهر اعلام کرد و امام اعلام کردند: «اعلامیه امروز حکومت نظامی، خدعه و خلاف شرع است و مردم بههیچوجه به آن اعتنا نکنند… اخطار میکنم اگر دست از این برادرکشی برندارند و لشکر گارد به محل خودش برنگردد… تصمیم آخر خود را به امید خدا میگیرم». ستاد امام با بلندگو، لغو اعلامیههای فرمانداری نظامی را در سطح شهر تهران اعلام کردند و حکومت نظامی با حضور گسترده مردم فرو ریخت.

