راه عقلانی برای آمریکا، ایران و منطقه، بهرهگیری از مذاکرات برای کاهش تنش است
به قلم؛ سیدحسین مرعشی؛ دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران

در هفتههای اخیر، همزمان با افزایش تحرکات نظامی آمریکا در منطقه و تشدید مواضع رسانهای دو طرف این پرسش جدی مطرح شده است که آیا منطقه به سمت جنگ پیش میرود یا امکان دستیابی به توافق همچنان وجود دارد؟ هرچند هیچکس نمیتواند با قطعیت درباره وقوع یا عدم وقوع جنگ سخن بگوید اما مجموعه شواهد نشان میدهد که در شرایط کنونی، احتمال توافق و فاصله گرفتن از درگیری نظامی بیش از گزینه جنگ است.
واقعیت آن است که جنگ با ایران نه برای آمریکا و نه برای منطقه، اقدامی ساده و کمهزینه نیست. نفسِ آمادهسازی این حجم از توان نظامی از سوی آمریکا، از استقرار گسترده ناوگانها تا افزایش حضور هوایی در منطقه، نشاندهنده اهمیت و پیچیدگی هرگونه درگیری احتمالی است. همین سطح از آمادگی، خود گواه آن است که تصمیمگیری درباره جنگ با ملاحظات گسترده سیاسی، امنیتی و اقتصادی همراه خواهد بود.
از منظر سیاسی نیز شرایط بهگونهای است که اجماع منطقهای برای جنگ وجود ندارد. بهجز اسرائیل، سایر متحدان آمریکا در منطقه تمایلی به آغاز یک جنگ گسترده نشان ندادهاند. کشورهای عربی از عمان تا مصر همچنین همسایگان ایران مانند ترکیه، عراق و پاکستان هر یک بهنوعی نگران تبعات بیثباتی فراگیر در منطقه هستند و برخی از آنها، بهویژه عمان، قطر و ترکیه در مسیر کاهش تنشها، فعالانه نقشآفرینی میکنند. در این میان میتوان سه رویکرد متفاوت را تشخیص داد: نخست، رویکردی که خواهان وارد آمدن ضربهای سخت به ایران است و حتی ورود آمریکا به یک جنگ جدی را مطلوب میداند؛ دوم، دیدگاهی که یک اقدام تنبیهی محدود را کافی میپندارد؛ و سوم موضعی که اساساً با آغاز جنگ مخالف است و بر مهار تنش تأکید دارد. این تکثر مواضع، خود عاملی بازدارنده در برابر شکلگیری یک ائتلاف منسجم جنگی بهشمار میرود.
در سوی دیگر، تجربه تاریخی آمریکا نیز مانعی مهم در برابر تصمیم به جنگ است. جنگ عراق نمونه روشنی از دشواریهای مداخله نظامی در منطقه است. ایالات متحده در آن مقطع با گزینههای متفاوتی مواجه بود؛ از حذف رأس هرم قدرت گرفته تا انحلال کامل ساختار سیاسی و نظامی عراق. انتخاب گزینه حداکثری به فروپاشی ساختار حکمرانی و ورود عراق به یک دوره طولانی بیثباتی انجامید؛ وضعیتی که نهتنها هزینههای انسانی و مالی سنگینی برای مردم عراق داشت بلکه آمریکا نیز به بسیاری از اهداف اعلامی خود دست نیافت. این تجربه نشان میدهد که مداخله نظامی لزوماً به نتایج پیشبینیپذیر منتهی نمیشود و گاه پیامدهای آن از کنترل تصمیمگیران خارج میشود.
از منظر ایران نیز ورود به جنگ با آمریکا، گزینهای مطلوب تلقی نمیشود. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته در مواجهه با بحرانهای متعدد، تلاش کرده است بقا و ثبات خود را حفظ کند و در این مسیر تجربههای متنوعی اندوخته است. تصمیمگیری در سطوح عالی نظام بهطور سنتی با در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی و امنیتی گسترده انجام میشود و بعید است بدون محاسبه دقیق هزینه و فایده، کشور به سمت یک درگیری فراگیر سوق داده شود. جنگ برای هیچیک از طرفین دستاوردی قطعی و تضمینشده ندارد، حال آنکه توافق (حتی اگر حداقلی باشد) میتواند از تشدید بحران جلوگیری کند و فرصتهایی تازه برای تنفس اقتصادی و سیاسی فراهم آورد.
در حال حاضر، کانون اصلی گفتوگوها بر مسئله هستهای متمرکز است. مذاکرات اخیر که با میانجیگری عمان برگزار شده از سوی طرفهای درگیر مثبت ارزیابی شده است. تمرکز بر پرونده هستهای، از یکسو دامنه مذاکرات را مشخص و محدود میکند و از سوی دیگر، امکان دستیابی به چارچوبی فنی و قابل سنجش را افزایش میدهد. بدیهی است که تا زمان امضای توافق نهایی چانهزنیها ادامه خواهد داشت و هر طرف تلاش میکند بیشترین امتیاز ممکن را کسب کند. اما اصل پذیرش مذاکره، خود نشانهای از ترجیح دیپلماسی بر تقابل نظامی است.
فراتر از مسئله هستهای، بعد اقتصادی معادله نیز اهمیت فراوانی دارد. اقتصاد کنونی ایران با وجود ظرفیتهای قابل توجه به دلیل تحریمها و محدودیتهای ساختاری از جذابیت کامل برای سرمایهگذاری خارجی برخوردار نیست. تولید نفت و گاز ایران در مقایسه با بازار جهانی، اگرچه قابل توجه است اما بهتنهایی تعیینکننده نیست و کشورهای دیگری نیز قادر به تأمین بخشی از نیاز بازار هستند. حجم تجارت خارجی ایران نیز در شرایط فعلی، آنچنان بزرگ نیست که معادلات کلان اقتصاد جهانی را دگرگون کند.
با این حال، وجه پنهان اقتصاد ایران در ظرفیتهای بالقوه آن نهفته است. ایران از نظر منابع انرژی، موقعیت ژئوپلیتیک، جمعیت تحصیلکرده و نیاز گسترده به توسعه زیرساختها، ظرفیت جذب صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری را دارد. سرمایهگذاری در بخش بالادستی نفت و گاز، توسعه زیرساختهای حملونقل و انرژی و گسترش صنایع پیشرفته میتواند در یک بازه زمانی میانمدت، اقتصاد ایران را به بازیگری مهمتر در منطقه بدل کند. طرح همکاریهای اقتصادی در چارچوب یک توافق گستردهتر، میتواند افقی راهبردی برای آینده ترسیم کند؛ افقی که در آن حلوفصل اختلافات سیاسی، به گشایشهای اقتصادی گره میخورد.
در داخل کشور نیز بحث خروج از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» مطرح شده است. استمرار این وضعیت، نوعی بلاتکلیفی مزمن ایجاد میکند که آثار آن در اقتصاد، سرمایهگذاری و روان عمومی جامعه قابل مشاهده است. تأکید بر پایان دادن به این شرایط را میتوان نشانهای از اراده برای رسیدن به وضعیت باثباتتر دانست. البته برخلاف سال ۱۳۶۷ که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد چارچوبی مشخص برای آتشبس فراهم کرد، امروز سند آمادهای برای پایان تنش وجود ندارد و مسیر پیشرو از دل مذاکرات تدریجی و پیچیده میگذرد.
یکی دیگر از ابعاد مهم وضعیت کنونی، ضرورت بازسازی اعتماد عمومی در داخل است. حوادث اعتراضی و تلفات انسانی سالهای اخیر، شکافهایی در جامعه ایجاد کرده که ترمیم آن نیازمند شفافیت، پاسخگویی و گفتوگوی ملی است. هرگونه سازوکار حقیقتیاب، اگر با استقلال و جدیت دنبال شود، میتواند به روشنتر شدن ابعاد وقایع و کاهش سوءتفاهمها کمک کند. در عین حال، مهمتر از هر چیز جلوگیری از تکرار خشونت و فراهم آوردن زمینهای برای بیان مسالمتآمیز مطالبات اجتماعی است. جامعهای که در درون خود به ثبات و همبستگی نسبی دست یابد، در برابر تهدیدهای خارجی نیز مقاومتر خواهد بود.
در سطح راهبردی باید توجه داشت که مقایسه ظرفیتهای اقتصادی و نظامی کشورها، بخشی از محاسبات تصمیمگیران را تشکیل میدهد. تولید ناخالص داخلی آمریکا چندین برابر اقتصاد ایران است و این تفاوت در یک جنگ فرسایشی میتواند، تعیینکننده باشد. در عین حال، هرگونه درگیری گسترده در خاورمیانه، تبعاتی فراتر از دو کشور خواهد داشت و امنیت انرژی، بازارهای مالی و ثبات منطقه را تحتتأثیر قرار خواهد داد. از اینرو حتی برای آمریکا نیز ورود به جنگی پرهزینه و نامطمئن، تصمیمی ساده نیست.
تجربه تاریخی ایران نیز نشان داده است که جنگها الزاماً به اصلاح ساختارهای سیاسی یا بهبود وضعیت اقتصادی منجر نمیشوند. جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار به از دست رفتن بخشهایی از سرزمین انجامید بیآنکه به تقویت بنیانهای حکمرانی بینجامد. جنگ ۸ ساله ایران و عراق نیز با وجود دفاع گسترده و فداکاریهای فراوان، خسارات انسانی و اقتصادی سنگینی بر کشور تحمیل کرد و سالها بازسازی را ضروری ساخت. این تجربهها یادآور آن است که هزینههای جنگ، اغلب فراتر از تصورات اولیه است و آثار آن نسلها باقی میماند.
در چنین شرایطی، عقلانیت سیاسی اقتضا میکند که همه طرفها از حداکثرخواهیهای اولیه فاصله بگیرند و به راهحلی میانه بیندیشند؛ راهحلی که در آن، هر دو طرف بتوانند دستاوردی قابل دفاع ارائه کنند. مذاکره بهمعنای تسلیم نیست، همانگونه که ایستادگی بهمعنای جنگطلبی نیست. هنر سیاست آن است که میان حفظ منافع ملی و پرهیز از هزینههای غیرضروری تعادل برقرار کند.
برآیند این ملاحظات نشان میدهد که اگرچه سایه جنگ همچنان بر منطقه سنگینی میکند اما مسیر دیپلماسی هنوز باز است و حتی میتوان گفت نسبت به گذشته فعالتر شده است. تحقق توافق مستلزم تصمیمهای دشوار و امتیازدهی متقابل است اما جایگزین آن میتواند بیثباتی گستردهتری باشد که هیچیک از بازیگران از آن سود نخواهند برد. از اینرو ترجیح عقلانی برای ایران، آمریکا و کشورهای منطقه آن است که از فرصت مذاکرات بهره بگیرند و با عبور از فضای تهدید و رجزخوانی به چارچوبی پایدار برای کاهش تنش دست یابند.

