یکی از نشانههای بالقوه مثبت در این روند، هماهنگی در ساختار تصمیمگیری دیپلماسی است
به قلم؛ حسن بهشتیپور؛ کارشناس مسائل بینالملل

درحالی که دور تازهای از گفتوگوهای ایران و آمریکا در عمان برگزار شده و هر دو طرف با لحنی مثبت از آن سخن گفتهاند، فضای رسانهای و سیاسی بار دیگر با پرسشی قدیمی اما بنیادین مواجه شده است: آیا این روند واقعاً به سمت یک توافق ملموس حرکت میکند، یا صرفاً یک چرخه تکراری از «گفتوگو بدون نتیجه» است؟ پاسخ به این پرسش، نه در لحن خوشبینانه بیانیهها بلکه در ماهیت آنچه در پشت درهای بسته رخ میدهد و در ساختار واقعی اختلافات نهفته است.
نخست باید به این واقعیت توجه کرد که خود آغاز مذاکرات، فارغ از محتوای آن، حامل یک پیام مهم در سطح داخلی و بینالمللی است. در شرایطی که پیش از این دور از گفتوگوها، فضای رسانهای مملو از گمانهزنیهای جنگطلبانه و تهدیدهای متقابل بود، شروع مذاکرات نوعی آرامش نسبی در جامعه ایجاد کرده است. این آرامش نه صرفاً یک دستاورد روانی بلکه یک سرمایه سیاسی برای هر دو طرف است؛ ایران با نشان دادن تمایل به دیپلماسی، تلاش میکند تصویر یک بازیگر مسئول در نظام بینالملل را تقویت کند و آمریکا نیز میکوشد، نشان دهد گزینه نظامی تنها ابزار سیاست خارجی آن نیست.
با این حال، ارزیابی مثبت طرفین از مذاکرات لزوماً بهمعنای پیشرفت واقعی نیست. در دیپلماسی، لحن مثبت اغلب بخشی از تاکتیک مدیریت افکار عمومی است. آنچه اهمیت دارد، شکلگیری یک «دستورکار مشترک» است؛ مرحلهای که هنوز بهنظر میرسد در حال تکوین است. به بیان دقیقتر، گفتوگوهای جاری بیشتر در سطح «دیالوگ» قرار دارد تا «مذاکره» بهمعنای کلاسیک آن؛ یعنی دو طرف در تلاش هستند، چارچوبی برای موضوعات قابل مذاکره تعریف کنند نه اینکه وارد بدهبستان واقعی شده باشند.
یکی از نشانههای بالقوه مثبت در این روند، هماهنگی نسبی در ساختار تصمیمگیری دیپلماسی ایران است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که شکاف میان نهادهای سیاستگذار، بهویژه میان دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی و وزارت امور خارجه، میتواند هزینههای سنگینی بر مذاکرات تحمیل کند. اکنون نشانههایی از همگرایی میان این نهادها دیده میشود؛ از سفرهای مکمل دیپلماتیک گرفته تا هماهنگی در پیامها. این همافزایی، اگر پایدار بماند، میتواند قدرت چانهزنی ایران را افزایش داده و از ارسال سیگنالهای متناقض به طرف مقابل جلوگیری کند.
اما چالش اصلی همچنان در ماهیت مطالبات و خطوط قرمز طرفین نهفته است. ایالات متحده بهدنبال توافقی گستردهتر از صرفاً پرونده هستهای است و تلاش میکند، موضوعاتی چون برنامه موشکی و نفوذ منطقهای ایران را نیز در چارچوب توافق بگنجاند. این درحالی است که برخی از این مطالبات، بهویژه در حوزه موشکی، برای تهران غیرقابل پذیرش است؛ چراکه بهمنزله تضعیف بازدارندگی در برابر تهدیدات منطقهای تلقی میشود.
با این وجود، در حوزههای دیگر، ازجمله ترتیبات امنیتی منطقهای یا مدیریت ذخایر اورانیوم غنیشده، گزینههای خلاقانهای وجود دارد که میتواند، زمینه مصالحه را فراهم کند. ایدههایی مانند ایجاد سازوکار همکاری منطقهای میان قدرتهای خاورمیانه یا تشکیل بانک سوخت هستهای منطقهای، هرچند پیچیده اما از نظر نظری میتوانند، بخشی از بنبست فعلی را بشکنند.
در این میان، بدبینی نسبت به مذاکرات نیز کم نیست. برخی تحلیلگران فضای کنونی را با دورههای پیش از درگیریهای محدود نظامی مقایسه میکنند و احتمال میدهند، مذاکرات صرفاً پوششی برای آمادهسازی یک اقدام نظامی باشد. اما حتی در چنین سناریوی بدبینانهای، ورود به مذاکره الزاماً یک بازی باخت-باخت نیست. دیپلماسی، حتی اگر به توافق نینجامد، میتواند تنش را مدیریت کند، زمان بخرد و تصویر بینالمللی یک کشور را بهبود بخشد. افزون بر این فرض غافلگیری نظامی در شرایطی که نیروهای نظامی و امنیتی در سطح بالای آمادگی قرار دارند چندان واقعبینانه بهنظر نمیرسد.
در نهایت باید اذعان کرد که مسیر توافق نه هموار است و نه کوتاه. مذاکرات عمان بیش از آنکه نقطه پایان باشد، نقطه شروعی برای تعریف دوباره خطوط تماس میان تهران و واشنگتن است. موفقیت این روند، بیش از هر چیز، به توان دو طرف در تبدیل گفتوگو به مذاکره ساختاریافته، و از آن مهمتر به اراده سیاسی برای پذیرش سازشهای دردناک اما ضروری بستگی دارد. در غیر این صورت، فضای مثبت کنونی نیز میتواند به سرعت جای خود را به چرخهای دیگر از تنش و بیاعتمادی بدهد؛ چرخهای که هزینههای آن، نه فقط برای دو دولت بلکه برای کل منطقه و مردم ایران سنگین خواهد بود.

