نتانیاهو به آمریکا میرود

پس از برگزاری مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در عمان، نشانههایی از شکلگیری یک فضای نسبتاً مثبت برای ادامه گفتوگوها پدیدار شده است؛ فضایی که اگرچه هنوز شکننده و محدود است اما در مقایسه با ماههای گذشته، نوعی کاهش تنش تاکتیکی را بازتاب میدهد. با این حال، همزمانی این روند با تصمیم بنیامین نتانیاهو برای جلو انداختن سفر خود به واشنگتن، نشان میدهد که بازیگران کلیدی منطقهای و بینالمللی در حال بازتنظیم محاسبات راهبردی خود هستند و تلاش میکنند، مسیر مذاکرات را پیش از تثبیت آن بهنفع منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی خود شکل دهند. این سفر، که بهطور معناداری پیش از زمان برنامهریزیشده و در آستانه تحولات حساس دیپلماتیک انجام میشود، نه یک اقدام تشریفاتی بلکه بخشی از یک عملیات سیاسی-امنیتی برای تأثیرگذاری مستقیم بر چارچوب احتمالی توافق تهران و واشنگتن است.
رسانههای اسرائیلی گزارش دادهاند که نتانیاهو در دیدار با دونالد ترامپ، مجموعهای از مطالبات حداکثری را مطرح خواهد کرد که عملاً فراتر از چارچوب مذاکرات هستهای قرار میگیرند و در صورت پذیرش، ماهیت هرگونه توافق را به یک بسته جامع امنیتی- سیاسی تبدیل میکنند. نخستین مطالبه، برچیدن کامل برنامه هستهای ایران و انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور است؛ خواستهای که از منظر تهران نهتنها غیرقابل قبول بلکه مغایر با حقوق شناختهشده در چارچوب معاهده عدم اشاعه تلقی میشود. دومین محور، اعمال محدودیت بر برد موشکهای بالستیک ایران تا سقف ۳۰۰ کیلومتر است که در عمل بهمعنای حذف بازدارندگی راهبردی ایران در برابر اسرائیل و دیگر بازیگران فرامنطقهای خواهد بود. سومین مطالبه به توقف حمایت ایران از بازیگران غیردولتی منطقهای مربوط میشود؛ مسئلهای که برای تهران، بخشی از عمق راهبردی و سیاست بازدارندگی غیرمتقارن محسوب میشود و در چارچوب مذاکرات هستهای نیز همواره خارج از دستورکار قرار داشته است. چهارمین محور، اعمال رژیم نظارتی بیسابقه با اختیارات گسترده برای آژانس بینالمللی انرژی اتمی است که شامل بازرسیهای سرزده از هرگونه سایت نظامی و غیرنظامی میشود؛ مطالبهای که از منظر ایران بهطور مستقیم با ملاحظات حاکمیتی و امنیت ملی در تعارض است.
نگرانی اصلی تلآویو از منظر راهبردی این است که دولت ترامپ به سمت یک توافق سریع و محدود حرکت کند که تمرکز آن صرفاً بر توقف پیشرفتهای هستهای ایران در برابر کاهش تحریمها باشد و سایر ابعاد قدرت ایران، ازجمله توان موشکی و نفوذ منطقهای، را نادیده بگیرد. چنین توافقی در محاسبات اسرائیل یک «نیمهتوافق» محسوب میشود که نهتنها تهدید وجودی ادراکشده را از بین نمیبرد بلکه با کاهش فشار اقتصادی و سیاسی، ظرفیت بازیابی قدرت ایران را افزایش میدهد. از سوی دیگر، نهادهای امنیتی اسرائیل بیم آن دارند که هرگونه توافق محدود موجب کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه شود و در نتیجه بار مهار ایران بهطور فزایندهای بر دوش اسرائیل قرار گیرد. به همین دلیل نتانیاهو تلاش دارد، آمریکا را متقاعد کند که به یک توافق محدود رضایت ندهد و چارچوبی باز ایجاد شود که آزادی عمل اسرائیل برای اقدام نظامی پیشدستانه را حفظ کند. این نگاه نشاندهنده آن است که تلآویو مذاکرات را نه بهعنوان یک مسیر کاهش تنش بلکه بهعنوان یک وقفه تاکتیکی بالقوه برای تهران ارزیابی میکند که میتواند برای بازسازی توانمندیهای از دسترفته در سال ۲۰۲۵ مورد استفاده قرار گیرد.
در داخل اسرائیل نیز اجماع نسبی در سطح سیاسی پیرامون این رویکرد وجود دارد. گدعون ساعر و ایتامار بنگویر هر دو با لحن تهاجمی بر غیرقابل قبول بودن ایران هستهای با توان موشکی تأکید کردهاند و معتقدند، نتانیاهو قادر است ترامپ را به اتخاذ مواضع سختگیرانهتر سوق دهد. این همگرایی سیاسی داخلی، قدرت مانور نتانیاهو در واشنگتن را افزایش میدهد و پیام روشنی به آمریکا ارسال میکند مبنی بر اینکه هرگونه توافقی که نگرانیهای اسرائیل را نادیده بگیرد، میتواند به شکاف راهبردی میان دو متحد منجر شود.
در سوی مقابل، موضع تهران نیز بهوضوح ترسیم شده است. سیدعباس عراقچی صراحتاً اعلام کرده که اصل غنیسازی صفر غیرقابل پذیرش است و این فناوری بهعنوان دستاورد علمی و نماد غرور ملی ایران تلقی میشود. از منظر ایران، هرگونه توافقی که حق غنیسازی را به رسمیت نشناسد فاقد مشروعیت داخلی و پایایی سیاسی خواهد بود. عراقچی همچنین تأکید کرده که موضوع موشکی و نقش منطقهای ایران از دستورکار مذاکرات خارج است و مذاکرات صرفاً بر پرونده هستهای متمرکز خواهد ماند. این خطقرمزها نشان میدهد که فضای چانهزنی محدود است و شکاف میان مطالبات حداکثری اسرائیل و مواضع رسمی ایران بسیار عمیق است. در عین حال، ایران تلاش دارد با تأکید بر دیپلماسی هوشمندانه و رایزنی با کشورهای منطقه، تصویری از مسئولیتپذیری و تمایل به کاهش تنش ارائه دهد، درحالی که همزمان آمادگی دفاعی خود را بهعنوان عنصر بازدارنده حفظ میکند. از منظر استراتژیک، سفر نتانیاهو به واشنگتن را میتوان بهعنوان یک نقطه عطف در تعیین جهتگیری مذاکرات آینده ارزیابی کرد. اهمیت این سفر نه در صدور بیانیههای نمادین بلکه در توانایی آن برای شکلدهی به خطوط قرمز دولت ترامپ نهفته است. اگر نتانیاهو موفق شود، کاخ سفید را متقاعد کند که مطالبات حداکثری خود، بهویژه در حوزه موشکی و منطقهای، را بهعنوان شروط هر توافقی تثبیت کند، احتمال دستیابی به توافق کاهش مییابد و منطقه در وضعیت آمادهباش دائمی باقی خواهد ماند. چنین سناریویی میتواند به افزایش رقابت تسلیحاتی، تشدید اقدامات نیابتی و تداوم نااطمینانی راهبردی در خاورمیانه منجر شود.
در مقابل، اگر آمریکا به سمت یک توافق محدود صرفاً هستهای حرکت کند این اقدام احتمالاً شکافی آشکار میان واشنگتن و تلآویو ایجاد خواهد کرد. در چنین شرایطی، اسرائیل ممکن است گزینه اقدام یکجانبه را مجدداً در دستورکار قرار دهد، چه در قالب عملیات سایبری و اطلاعاتی و چه در قالب اقدامات نظامی محدود. این سناریو نیز خطر محاسبه غلط و تشدید ناخواسته تنش را افزایش میدهد. از منظر واشنگتن، چالش اصلی یافتن توازن میان کاهش خطر هستهای و حفظ اتحاد راهبردی با اسرائیل است؛ توازنی که در فضای سیاست داخلی آمریکا و رقابتهای انتخاباتی نیز تحت فشار قرار دارد. در مجموع، مذاکرات عمان و سفر شتابزده نتانیاهو به واشنگتن نشان میدهد که پرونده ایران از سطح یک موضوع فنی هستهای فراتر رفته و به یک گرهگاه ژئوپلیتیکی تبدیل شده است که در آن محاسبات بازدارندگی، سیاست داخلی، اتحادهای منطقهای و رقابت قدرتهای بزرگ بهطور همزمان در حال تعامل هستند. آینده این روند به میزان انعطافپذیری طرفها و توانایی آنها در مدیریت شکافهای راهبردی بستگی دارد اما در کوتاهمدت، بهنظر میرسد که فضای تصمیمگیری بیش از آنکه به سمت مصالحه پایدار حرکت کند، در مسیر رقابت کنترلشده و مدیریت بحران باقی خواهد ماند.

