“دکتر مسعود تجریشی”، رئیس دانشگاه صنعتی شریف در نامهای به وزیر علوم اعلام کرد: ۱۰۰درصد افرادی که در تجمعات این دانشگاه اقدام به هتاکی و خشونت کردند، نه از بدنه اصلی معترضان، بلکه از دانشجویان انصرافی و سهمیهای بودند که معدل ۷۰درصد آنها زیر ۱۴ و حتی در مواردی زیر ۱۰ بوده است. “سازندگی” به بررسی این موضوع پرداخته است

در گرماگرم التهابات پسااعتراضی که سایه سنگین آن هنوز بر فضای آکادمیک ایران سنگینی میکند، انتشار یک نامه رسمی از سوی مدیریت عالی دانشگاه صنعتی شریف، بار دیگر این نهاد نخبگانی را به صدر اخبار رسانهها و کانون مناقشات سیاسی-آموزشی بازگرداند. روز پنجشنبه ۷ اسفندماه ۱۴۰۴ دکتر مسعود تجریشی، رئیس دانشگاه صنعتی شریف، در نامهای سرگشاده و صریح خطاب به دکتر حسین سیماییصراف، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، ادعایی را مطرح کرد که همچون زلزلهای در بدنه آموزشعالی طنینانداز شد. تجریشی در این مکاتبه رسمی با تکیه بر آمارهای استخراج شده از وقایع اخیر اعلام کرد که «صد درصد» افرادی که در تجمعات هفته گذشته این دانشگاه اقدام به هتاکی و خشونت کرده و متعاقباً ممنوعالورود شدهاند، نه بدنه اصلی معترضان بلکه از میان دانشجویان انصرافی و سهمیهای بودهاند. این اظهارنظر که با اشاره به معدلهای زیر ۱۳ و حتی زیر ۱۰ این افراد همراه بود نهتنها پرده از شکاف عمیق میان لایههای مختلف دانشجویی برداشت بلکه واقعیتی تلخ را عیان کرد: افرادی که با رانت سهمیه بر صندلی نخبگان نشستهاند اکنون به جادهصافکن خشونت و عامل اصلی انحراف مطالبات مدنی دانشجویان تبدیل شدهاند.
کالبدشکافی یک هفته التهاب
وقایع هفته گذشته در دانشگاه صنعتی شریف، ریشه در زخمهای عمیقی داشت که از تجمعات دیماه سال جاری بهجای مانده بود. با بازگشایی حضوری دانشگاهها از ابتدای اسفندماه، فضای دانشگاه به کانون برگزاری مراسمهای سوگواری تبدیل شد. روز شنبه، دوم اسفندماه، گروهی از دانشجویان به نشانه اعتراض مدنی و سوگواری، فراخوانی برای «تحصن سکوت» صادر کردند. اما این تجمع به سرعت توسط جریانی مشکوک از مسیر پیشبینیشده، خارج شد. حضور افرادی، فضای دانشگاه را به سمت دوقطبیسازی پیش برد. در روزهای بعد، بهویژه ۴ اسفند، تنشها به اوج خود رسید. گزارشهای میدانی حاکی از آن بود درحالی که بدنه اصلی دانشجویان بهدنبال بیان اعتراضات خود در چارچوبهای دانشگاهی بودند، گروهی با رفتارهای تهاجمگونه، درگیریهای فیزیکی شدیدی را در مقابل دانشکدههای مهندسی کامپیوتر و هوافضا کلید زدند. حمله به دانشجویان معترض، اهانت به نمادهای ملی ایران زمین و فحاشیهای رکیک، تصویری بود که از این جریان «حاشیهساز» مخابره شد؛ جریانی که حالا نامه رئیس دانشگاه، هویت آنها را فاش کرده است.
شوک تجریشی
نامه مسعود تجریشی به وزیر علوم، نقطه عطفی در برخورد با این تجمعات بود. رئیس دانشگاه شریف در این نامه با صراحتی بیسابقه اعلام کرد که ۱۰۰درصد دانشجویان مقطع کارشناسی که به دلیل خشونت و هتاکی ممنوعالورود شدهاند از سهمیههای منطقه ۲، منطقه ۳ و ایثارگران برای ورود به دانشگاه استفاده کردهاند. وی همچنین با افشای وضعیت تحصیلی این افراد خاطرنشان کرد که معدل ۷۰ درصد آنها زیر ۱۳ و حتی در مواردی زیر ۱۰ بوده است.
تحلیل نامه نشان میدهد که خشونتهای اخیر نه یک کنش سیاسی آگاهانه از سوی بدنه نخبگانی بلکه نوعی «طغیان حاشیهنشینهای علمی» علیه متن دانشگاه بوده است. دانشجویان سهمیهای که در ماراتن علمی شریف واماندهاند با رادیکال کردن شعارها عملاً نقش کاتالیزور تخریب را بازی کرده و مطالبات مشروع معترضان اصیل را در زیر آوار هتاکیهای خود دفن کردند.
افرادی که علقهای به پیشرفت علمی ندارند (دانشجویان انصرافی یا مشروطیهای پیاپی) فضای ملتهب دانشگاه را بهترین فرصت برای ابراز وجود یافتهاند. این لایه از دانشجویان با رانت ورود پیدا کرده و حالا با هتاکی، هزینه فعالیت مدنی دانشجویان واقعی را بالا میبرند تا مسیر اصلاحات را مسدود کنند. واکنشها به این نامه در سطح رسانهها بسیار تند بود. تشکلهایی نظیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف، اگرچه به انتشار عمومی آمار معدلها انتقاد داشتند اما در لایههای تحلیلی خود به این واقعیت اذعان کردند که «جریان هتاک» عملاً با هدف بیاعتبار کردن مطالبات دانشجویی وارد صحنه شده است.
از هشدار وزیر تا عقبنشینی مصلحتی
حسین سیماییصراف، وزیر علوم دولت چهاردهم، در واکنش به این اتفاقات، رویکردی بینابینی اتخاذ کرد. وی ضمن تأکید بر اینکه «حقوق دانشجویان خط قرمز است»، هشدار داد که دانشگاه جای فحاشی و نفرتافکنی نیست. اما شاید عجیبترین بخش این درام عقبنشینی ۲۴ ساعته دانشگاه شریف بود. در پی موج انتقادات، مدیر حوزه ریاست دانشگاه دیروز با صدور اطلاعیهای اعلام کرد که دادههای نامه رئیس دانشگاه «خام و اولیه» بوده است.
سهمیههای خاص: استخوان لای زخم آموزشعالی
آنچه در نامه مسعود تجریشی بهعنوان «نیاز به بازنگری اساسی در سهمیهها» مطرح شد، بازتابدهنده بحرانی است که دهههاست بدنه علمی کشور را رنج میدهد. نظام سهمیهبندی در ایران که قرار بود، ابزاری برای عدالت باشد، امسال به ابزاری برای تولید «خشونت و رانت» تبدیل شده است. وقتی یک دانشجو با رتبه واقعی بسیار پایین در کنار رتبه ۱۰ کشوری بر روی صندلی مهندسی برق شریف مینشیند، فرآیند آموزش دچار اختلال میشود. این شکاف علمی در دانشگاهی همچون شریف به سرخوردگی شدید دانشجویان غیرسهمیهای منجر میشود. سهمیهایهایی که توان رقابت در کلاس درس را ندارند، در بزنگاههای سیاسی، «فریاد و فحاشی» را جایگزین «تحلیل و منطق» میکنند. نامه تجریشی ثابت کرد که هتاکان هفته گذشته دقیقاً همان کسانی هستند که با رانت وارد شده و حالا با رفتارهای رادیکال، راه را برای ورود نهادهای امنیتی به دانشگاه هموار میکنند.
دیوار رانت کی فرو میریزد؟
دولت چهاردهم با شعار «عدالت آموزشی» وارد میدان شد. مسعود پزشکیان در ابتدای مهرماه سال گذشته، به وزارت علوم دستور داد تا تمامی سهمیههای کنکور را بازنگری کند. با گذشت بیش از ۱۶ ماه از آن دستور هنوز هیچ تغییر ملموسی دیده نمیشود. موانع اصلاح نظام سهمیهها در ایران از جنبههای مختلفی قابل تحلیل است. اولین مانع عمده، تعارض منافع ساختاری است. نهادهای مدافع سهمیهها، اعم از گروههای سیاسی، اجتماعی و حتی برخی ارگانهای دولتی، بهشدت مخالف هرگونه تغییر در این سیستم هستند. آنها هرگونه اقدام برای اصلاح سهمیهها را به عنوان تضعیف حقوق خود و به خطر انداختن منافع جمعی تلقی میکنند. در واقع، سهمیهها به ابزاری برای جبران نابرابریهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شدهاند که در نتیجه، هر تغییری در آنها میتواند به کاهش قدرت نفوذ این گروهها منجر شود. به همین دلیل، مقاومت در برابر اصلاحات از سوی این نهادها، امری طبیعی است. دومین مانع، پاسکاری میان دولت و شوراهای تصمیمگیر است. وزارت علوم و شورایعالی انقلاب فرهنگی هر دو در مورد اصلاح نظام سهمیهها مسئولیتهایی را بهعهده دارند اما در عمل همواره اختلافنظرهایی در نحوه پیادهسازی این اصلاحات وجود داشته است. وزارت علوم همواره مدعی ارسال طرحهای اصلاحی خود به شورایعالی انقلاب فرهنگی بوده اما این شورا، در عین حال، همواره اعلام کرده که طرحهای مورد نظر وزارت علوم بهصورت نهایی به آنها نرسیده است. این وضعیت باعث شده تا هرگونه تصمیمگیری جدی و عملی در این زمینه به تأخیر بیفتد و فضای بلاتکلیفی درخصوص آینده سهمیهها ادامه یابد. سومین و شاید پیچیدهترین مانع، ترس از لرزشهای اجتماعی است. در شرایط پسااعتراضی و با توجه به جو اجتماعی و سیاسی حساس کشور، حاکمیت نسبت به هرگونه تغییرات در قوانین سهمیهای که ممکن است بر بخشهای خاصی از جامعه تأثیر بگذارد، دچار احتیاط و هراس است. بسیاری از این بخشها جزو گروههای سنتی، ایثارگران و اقشار خاصی هستند که حمایتهای اجتماعی و سیاسی گستردهای از آنها وجود دارد. از این رو، تغییر در قوانین سهمیهبندی میتواند به شکافهای اجتماعی جدیدی منجر شود که بهویژه در زمانهای بحرانی از نظر سیاسی و اجتماعی قابل مدیریت نخواهد بود. درنهایت اینکه تداوم نظام فعلی سهمیهها نهتنها عدالت را محقق نکرده بلکه امنیت محیطهای علمی را نیز از بین برده است. دانشجویان سهمیهای که به جای کتاب با تکیه بر «امتیاز» وارد شدهاند اکنون به جریانی تبدیل شدهاند که با هتاکیهای خود، هم آبروی دانشگاه را میبرند و هم فضای اعتراض نجیبانه را مسموم میکنند.
نامه مسعود تجریشی هرچند با هدف گزارش ناآرامیها نوشته شده اما در بطن خود یک «کیفرخواست» علیه رانت آموزشی است. این نامه فاش کرد که هتاکان، همان «سوگلیهای سهمیهای» هستند که چون درکی از هویت علمی شریف ندارند بهراحتی حرمت آن را میشکنند. اگر دولت چهاردهم نتواند این نظام ناعادلانه را جراحی کند، نهاد دانشگاه بهجای کانون نخبگی، به جولانگاه افرادی تبدیل خواهد شد که با معدلهای زیر ۱۰ سرنوشت علمی و امنیتی کشور را به بازی میگیرند.

