اولین روز جشنواره فیلم فجر؛ سقوط یک ژانر

سینمای ایران در مواجهه با ژانر، بهویژه ژانرهای تثبیتشده و کلاسیک سینما، همواره با مسئلهای بنیادین روبهرو بوده است: ناتوانی در درک عمیق سنتها و در نتیجه تقلیدی سطحی و ناکارآمد. این مشکل نهتنها در بازآفرینی خلاقانه ژانرها دیده میشود، بلکه حتی در سادهترین شکل تقلید نیز خود را آشکار میکند. فیلم «غوطهور» به کارگردانی محمدجواد حکمی که در نخستین روز جشنواره فیلم فجر بهنمایش درآمد، نمونهای روشن از این وضعیت است.
داستان از جایی آغاز میشود که یک مأمور پلیس آگاهی بهطور کاملاً تصادفی با قاتل و سوژه قتل مواجه میشود، اما به دلیل نبود ادله کافی، قادر به اثبات جرم نیست. با اینحال، او دست از پیگیری برنمیدارد و در نهایت نه از مسیر قانونی، بلکه با اتکا به روابط و انگیزههای شخصی و کمک دوستانش، پرونده را به سرانجام میرساند. محسن قصابیان، آیدا ماهیانی، مهران غفوریان، پیام احمدینیا، مسعود کرامتی، رویا جاویدنیا و نسیم ادبی در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
فیلم در ابتدا این تصور را ایجاد میکند که با اثری در زیرگونه «پلیسی» و شخصیتی شبیه به هری کالاهان مشهور مجموعه «هری کثیف» مواجه هستیم؛ اما هرچه روایت پیش میرود، این تلقی اولیه فرو میریزد و فیلم نشان میدهد که نه به سنتهای کارآگاهی وفادار است و نه میتواند مؤلفههای پلیسی را بهدرستی بازنمایی کند. شخصیت حسن که با لقب «کارخونه» شناخته میشود، در آغاز بهعنوان سرهنگی در آستانه ارتقای درجه معرفی میشود. او از بیخوابی رنج میبرد؛ بیماریای که آشکارا یادآور شخصیت آلپاچینو در فیلم «بیخوابی» (۲۰۰۲) و پیشتر نسخه نروژی آن با بازی استلان اسکارشگورد (۱۹۹۷) است. با این حال، این شباهت صرفاً در حد یک نشانه سطحی باقی میماند و هرگز به عمق روانشناختی یا کارکرد دراماتیک مشابه نمیرسد. شگردهای بهاصطلاح پلیسی حسن نیز تقریباً هیچ نسبتی با الگوهایی مانند هری کالاهان ندارند و تنها در یک سکانس، آنهم زمانیکه ماهک خلفی را روی زمین میکشد، میتوان ردپایی بسیار کمرنگ از پلیسهایی مانند «هری کثیف» را مشاهده کرد؛ ردپایی که بیش از آنکه نتیجه پرداخت آگاهانه باشد، شبیه تقلیدی تصادفی است. مشکل اساسی فیلم اما در تصویر ارائهشده از پلیس و فرآیند تحقیقات جنایی نهفته است. پلیسی که در «غوطهور» میبینیم، کمترین شناختی از اصول اولیه تحقیقات پلیسی ندارد. درحالیکه در سینمای کارآگاهی، دستگیری یک مظنون آغاز مسیر است و نه پایان آن، و اثبات جرم بیش از بازجوییهای شتابزده به تعقیب، مراقبت و جمعآوری شواهد متکی است، فیلم همه این مراحل را نادیده میگیرد. حسن بهعنوان کارآگاه، نهتنها درکی از تکنیکهای تعقیب و مراقبت ندارد، بلکه اساساً منطق رفتار پلیسی او با هیچیک از سنتهای شناختهشده این ژانر همخوانی ندارد. در زمینه شخصیتپردازی باید گفت در سرهنگ اسحاقی با بازی خوب مهران غفوریان روبهرو هستیم اما سرهنگ کارخانه با بازی محسن قصابیان کلیشهای و فاقد عمق است. در نهایت، «غوطهور» بهجای آنکه نمونهای موفق از بومیسازی ژانر پلیسی باشد، به مثالی از بحران مزمن سینمای ایران در تقلید ژانر بدل میشود؛ بحرانی که از ناآشنایی با تاریخ و قواعد ژانر آغاز شده و به خلق آثاری میانجامد که نه اصیل هستند و نه حتی تقلیدی قابلقبول. برخی مؤسسات تولید فیلم در جشنوارههای سینمایی سالهای اخیر، بهویژه جشنواره فیلمفجر، حضور مستمری دارند اما برخی از آنها مانند مؤسسه سازنده «غوطهور» با وجود حضور هر ساله! عملاً در تولید اثر ناموفق بوده است. فیلم «در قلب رقه» (۱۴۰۲) یکی از نمونه فیلمهای تولیدی این مؤسسه است؛ اثری که نتوانست نظر منتقدان را جلب کند، و همچنین در اکران عمومی نیز با شکستی سنگین در گیشه مواجه شد و خیلی زود از چرخه نمایش کنار رفت.
فیلم «۱۹۶۸» (۱۴۰۳) بهعنوان نماینده سال بعد این مؤسسه بود؛ فیلمی که با وجود حضور در جشنواره، سرنوشت اکران آن همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. این بلاتکلیفی میتواند نشانهای از ضعف اثر و نبود دورنمایی از اقبال عمومی نسبت به آن باشد. تازهترین محصول اما، فیلم «غوطهور» (۱۴۰۴) است که امسال در جشنواره رونمایی شد. این فیلم نیز همان مسیر آثار قبلی را طی میکند و بیش از آنکه یک فیلم سینمایی کامل باشد، شباهت زیادی به یک تلهفیلم سطحی دارد؛ اثری که از همین حالا میتوان سرنوشت آن را در اکران عمومی پیشبینی کرد. شروع جشنواره با اثری چون «غوطهور» نمیتواند انرژی لازم برای ادامه راه را فراهم کند. نمایش آثار چهلوچهارمین جشنواره فیلمفجر بار دیگر نشان داد که ورود سینما به عرصه سفارش و سهمیه، سرنوشتی بهتر از ضربه زدن به اعتبار جشنواره ندارد. آیا جشنواره فجر ۱۴۰۴ آینه تمامنمای سینمای ایران در حال حاضر است؟ آیا آثار به نمایش درآمده، انعکاسی از شرایط اجتماعی هستند؟ آیا این آثار توسط بهترین و نخبهترین فیلمسازان ساخته شدهاند؟ به نظر این سوالاتی است که پاسخش را همه میدانند.
