علی میرسپاسی در کتاب انقلاب آرام ایران چرخش گفتمانی پهلوی دوم را عامل مهم سقوط آن معرفی میکند
علی میرسپاسی، استاد جامعهشناسی و مطالعات خاورمیانه دانشگاه نیویورک که ریاست «مرکز مطالعات ایرانشناسی» این دانشگاه و همچنین سردبیری بخش مجموعه کتابهای «گلوبال میدل ایست» نشر کمبریج را در کارنامۀ خود دارد، آثاری متعددی دربارۀ ایران معاصر نوشته که از جمله آنها میتوان به «روشنگری و بیم و امیدهای روشنفکران در ایران»، «تأملی در مدرنیتۀ ایرانی»، «کشف ایران» و «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» اشاره کرد. بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه به تازگی کتاب «انقلاب آرام ایران؛ سقوط حکومت پهلوی» او را با ترجمۀ محمدرضا بیگدلی منتشر کرده است.
«انقلاب آرام ایران: سقوط دولت پهلوی» که متن اصلی آن سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شد، تلاشی آکادمیک و میانرشتهای برای بازاندیشی در علل فروپاشی نظام پهلوی است. این اثر در سنت تاریخ فکری و جامعهشناسی سیاسی قرار میگیرد و بهجای تمرکز بر لحظۀ انفجاری انقلاب ۱۳۵۷، نگاه خود را به تحولات آرام، تدریجی و کمتر مرئی فرهنگی و گفتمانی معطوف میکند که طی چند دهه پیش از آن شکل گرفتند. میرسپاسی در این کتاب استدلال میکند که پیشزمینۀ اصلی سقوط دولت پهلوی نه صرفاً بحران اقتصادی، سرکوب سیاسی یا بسیج تودهای، بلکه نوعی «انقلاب آرام» در سطح ایدهها، زبان و هویت فرهنگی بود. به باور او، از دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی، گفتمان ضدغرب و اصالتگرا در فضای فکری ایران تثبیت شد که بهتدریج مشروعیت مدرنیزاسیون دولتی را از درون تضعیف کرد. این گفتمان، که با مفاهیمی چون غربزدگی، بازگشت به خویشتن و معنویت شرقی شناخته میشد، صرفاً محصول اپوزیسیون نبود، بلکه بهشکل متناقضی در دل نهادهای فرهنگی رسمی نیز بازتولید میشد. کتاب «انقلاب آرام ایران» نشان میدهد حکومت پهلوی، در تلاش برای مشروعیتبخشی به پروژۀ مدرنسازی خود، همزمان از زبان نقد غرب، اصالت فرهنگی و هویت ملی استفاده میکرد. همین همنشینی مدرنیزاسیون دولتی با لفاظیهای ضد مدرن، فضایی فکری پدید آورد که در آن تمایز میان گفتمان رسمی و گفتمان انتقادی تضعیف شد. متفکرانی چون احمد فردید، جلال آل احمد و علی شریعتی در این بستر، نقشی محوری در صورتبندی تصوری دوگانه از جهان ایفا کردند: شرق معنوی و اصیل در برابر غرب مادی، تکنیکی و تهی. این دوگانه نهتنها در میان مخالفان حکومت، بلکه در رسانهها، سینما، مجلات فرهنگی و حتی سیاستهای نمادین دولت رسوخ یافت. مضمون محوری کتاب، نقش تعیینکنندۀ ایدئولوژی و گفتمان در پیامدهای سیاسی است. میرسپاسی نشان میدهد ایدهها میتوانند پیش از هر بحران آشکار، زمینۀ فروپاشی نظم سیاسی را فراهم کنند. «انقلاب آرام» در تحلیل او، انقلابی بدون خیابان و شعار است؛ انقلابی که در زبان، تخیل جمعی و نظام ارزشها رخ میدهد و زمانی که لحظۀ سیاسی فرا میرسد، مسیرها از پیش هموار شدهاند. از نقاط قوت اثر، نوآوری نظری و پیوند دقیق تاریخ فکری با تحلیل سیاسی است. بااینحال، تمرکز سنگین بر گفتمان ممکن است برای خوانندگانی که انتظار روایتی خطی و رویدادمحور دارند، چالشبرانگیز باشد.
یک چرخش تاریخی رادیکال در گفتمان حکومت پهلوی
«انقلاب آرام ایران» اثری مهم و تأثیرگذار است که فهم ما از سقوط دولت پهلوی را از سطح وقایع به عمق ایدهها میبرد و نشان میدهد چگونه تحولات فرهنگی میتوانند پیشدرآمد دگرگونیهای سیاسی بنیادین باشند. میرسپاسی در این کتاب رابطۀ میان مدرنیزاسیون دولتی و گفتمانهای ضد‑مدرنیته را بررسی میکند و نشان میدهد چگونه این دو گفتمان در نهایت منجر به فروپاشی رژیم پهلوی شدند. میرسپاسی در یادداشت نویسنده بر ترجمۀ فارسی نوشته: «هدف من از طرح ایدۀ «انقلاب آرام» به عنوان مفهومی جامعهشناختی، تبیین گفتمان فرهنگی و چگونگی ساخت هویت ملی ایرانی طی دوران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است که از سوی شخصیتها و نهادهای حکومتی در عصر پهلوی دوم صورت گرفته است یک چرخش تاریخی رادیکال در گفتمان حکومت پهلوی که از سالهای اول دهۀ ۱۳۴۰ آغاز شد و طی دو دهه نوعی هویت حکومتی بدیع را هستی داد. این تغییر گفتمانی حکومت از آن جهت انقلاب به حساب میآید زیرا تحول رادیکال و جسورانهای است که از سنت ملیگرایی عصر رضاشاه، تجددخواهی سکولار، برجسته نمودن تاریخ ایران پیش از اسلام و ایدۀ نزدیکی هویت ملی ایرانیان با تمدن اروپایی به میزان زیادی فاصله میگیرد و با دست زدن به یک «قمار بزرگ»، پادشاهی پهلوی دوم را با هویتی نوین و مبتنی بر عناصر دیگری همچون معنویت گرایی عرفانی، غرب ستیزی و نوعی اسلام ایرانی تعریف میکند. اما این انقلابی آرام بود از آن جهت که به شکلی باورنکردنی از چشم عموم پنهان ماند؛ انقلابی که شاید بتوان گفت پیش درآمد تحقق انقلابی دیگر بود، با این حال به شکل جدی مورد توجه قرار نگرفت و از دید عمومی نهان گشت. این تحول فرهنگی و سیاسی به صورت علنی و در ملأعام و عمدتاً از سوی نهادهای حکومتی تبلیغ و تبیین گردید و پهلوی دوم قصد پنهان کردن آن را نداشت. نشانههای غرب ستیزی حکومتی، شور و اشتیاق به معنویتگرایی و انزجار از فرهنگ مادیگرایانۀ عصر تجدد و حتی اظهار علاقه نسبت به فرهنگ و ارزشهای پیش از دوران مدرن ایران در نوشتهها، سخنرانیها و مصاحبههای سران حکومت به وفور دیده میشود. گذشته از آن، در دو دهۀ آخر سلطنت پهلوی دوم گفتمان فرهنگی جدید حکومت در سینما، تئاتر، موسیقی و در زمینههای مختلف هنری از جایگاه ویژهای برخوردار است. علیرغم اینکه این امر اساساً در عرصۀ فرهنگی و هویتی مطرح بود، تأثیر آن در برخی از سیاستهای حکومتی کاملاً مشخص بود. شخص محمدرضا شاه در این سالها رفتهرفته نگرشی منتقدانه و بعضاً ستیزهجویانه نسبت به سیاستهای غرب داشته و همواره به انتقاد از زورگویی ها، بیعدالتیهای غرب و همچنین فرهنگ غربی میپرداخت.» به اعتقاد میرسپاسی مسألۀ اساسی آن نیست که حکومت ایران در سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ دست به یک انقلاب فرهنگی بیسروصدا و به دور از چشمان مردم ایران زد، کاملاً برعکس، وهلوی دوم و بسیاری از نخبگان نزدیک به او، قماری بزرگ را در عرصۀ عمومی جامعه آغاز کردند و طی این اقدام هیچ پنهانکاری و ملاحظهای هم نداشتند. بنابراین نویسندۀ «انقلاب آرام ایران» معتقد است بخش قابلتوجهی از ایرانیانی که در انقلاب ایران شرکت داشتند و حتی بسیاری از رهبران و سازمانهای سیاسی که نقش مهمی در انقلاب داشتند، تحتتأثیر دو دهۀ پیش از انقلاب و تغییرات گفتمان رسمی حکومت پهلوی در این دو دهه بودند. به اعتقاد میرسپاسی: «خطمشی انقلاب لزوماً در سالهای بعد از ۱۳۵۷ ساخته و پرداخته نشده است. چارچوب فکری ایرانیان، فرهنگ سیاسی غالب، ویژگیهای فکری و فرهنگی ایرانیانی که در انقلاب شرکت کردند، عمدتاً تحتتأثیر ایدهها و واقعیتهای دو دهه پیش از انقلاب بوده است.»
یکی از مفاهیم کلیدی کتاب «انقلاب آرام ایران» بحث دربارۀ «غربزدگی» است؛ واژهای که پیشتر توسط روشنفکران ایرانی برای نقد تأثیرات فرهنگی و اجتماعی مدرنسازی غربی بهکار میرفت. میرسپاسی تحلیل میکند که طبقۀ فرهنگی و سیاسی حاکم، به جای رد کامل این گفتمان، آن را جذب و به نوعی بازتولید کرد. این جذب دو کارکرد مهم داشت: اول اینکه مشروعیت فرهنگی رژیم پهلوی را در صورت ادامۀ مدرنسازی تقویت کرد و دوم اینکه به مخالفتهای فرهنگی علیه همان مدرنسازی شدت بخشید، بهگونهای که این مخالفتها بهعنوان نیروی محرکی برای انقلاب عمل کردند. کتاب «انقلاب آرام ایران» در قالب رویکردی بدیع، روندهای سیاسی و فرهنگی ایران طی دوران پهلوی را تحلیل میکند و برخی روایتهای غالب، از جمله در باب غربگرایی حکومت پهلوی در دهههای ۱۳۴۰- ۱۳۵۰ را زیر سوال میبرد و با واکاوی تحولات فرهنگی دوران پهلوی و بازخوانی نگرش اندیشهورزانی چون احمد فردید، جلال آلاحمد، علی شریعتی، احسان نراقی و… بر این باور است که حکومت محمدرضا شاه در کنار برخی روشنفکران به واسطۀ قماری ایدئولوژیک، انقلابی آرام را در بطن جامعه بنیان نهادند که مسیر سقوط پهلوی را هموار کرد.

