یادی از حمید مصدق در هشتادوششمین زادروزش
حمید مصدق شاعری عاشقانهسرا محسوب میشود، اما در کنار عاشقانهسرایی، شعر سیاسی نیز میسرود و سطرهای حماسی «چه کسی میخواهد/ من و تو ما نشویم/ خانهاش ویران باد… من اگر بنشینم/ تو اگر بنشینی/ چه کسی برخیزد؟/ چه کسی با دشمن بستیزد؟» او بسیار شنیده شده و در یادها ماندگار شده است. محمدعلی سپانلو دربارۀ فعالیتهای سیاسی حمید مصدق گفته است: «فعالیت سیاسیاش در همین حد فعالیتهای علنیاش بود. در عمرش با یک گرایش ملیگرایی معتدل زندگی کرد. یعنی دوست داشت ریسک خاصی نکند، اما در ضمن، حدود اخلاقی خودش را هم نگه میداشت. درواقع سعی میکرد به جبهۀ شر نرود.» منظومۀ «درفش کاویان» یکی از این شعرهای سیاسی مصدق است که با استفاده از عناصر فرهنگ و اسطورههای ایرانی عقاید سیاسیاش را بیان میکند. منظومۀ «درفش کاویان» را محصول آغاز دورهای دانستهاند که متأثر از تشکیل کانون نویسندگان و شبهای شعر انستیتو گوته و مرگ صمد بهرنگی بوده است.
در مجموع حمید مصدق شاعری بود که در کمال سادگی حرفی برای گفتن داشت. این سادگی درعینحال که نقطهقوت اشعار او است، ازسویدیگر نقطهضعف شعرش نیز بهشمار میرود. شعر او در واقع شعری است که در بسیاری از مواقع از پیچیدگیهای لازم در ادبیات بهرهمند نیست. بااینحال نمیتوان صدق عاطفی اشعار او را نادیده گرفت. بعضی از اشعار او، با وجود گذر زمان، همچنان از اشعار درجهیک ادبیات معاصر فارسی بهشمار میروند.
شاعر حقوقدان
حمید مصدق، ۱۰ بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا اصفهان متولد شد و ۷ آذر ۱۳۷۷ در تهران از دنیا رفت. در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هممدرسه بود و با آنها دوستی و آشنایی داشت. مصدق سال ۱۳۳۹ به تهران آمد، در مؤسسۀ علوم اداری و بازرگانی دانشگاه تهران و در رشتۀ بازرگانی تحصیل کرد. پس از فارغالتحصیلی در مؤسسه تحقیقات اقتصادی دانشگاه تهران به کار پژوهشی مشغول شد. از سال ۱۳۴۲ بار دیگر به ادامه تحصیل پرداخت و از دانشگاه تهران لیسانس حقوق و سپس فوقلیسانس اقتصاد گرفت.
نخستین منظومۀ حمید مصدق با عنوان «درفش کاویانی» در سال ۱۳۴۰ منتشر و در همان سال توقیف شد؛ چاپ دوم آن در سال ۱۳۵۷ منتشر و بعد از انقلاب نیز به دفعات تجدید چاپ شد. بعد از آن شعرهای متعددی منتشر کرد که یکی از مشهورترین آنها منظومۀ «آبی، خاکستری، سیاه» بود که در سال ۱۳۴۴ منتشر شد. مصدق یکی از دلایل مقبولیت منظومه «آبی، خاکستری، سیاه» و تجدید چاپ مکرر آن را دوگانگی موجود در مفاهیم آن میدانست و معتقد بود در بیان مسائل اجتماعی اتکای صرف به شعار از سوی هنرمندان، ثمرهای جز نابودی و فراموشی آثار آنان در پی نخواهد داشت. او دربارۀ بند پایانی این منظومه گفته است: «زمانی که منظومۀ «آبی، خاکستری، سیاه» رو به اتمام بود، یکباره به این فکر افتادم که نکند دوستان و یاران دانشکده و دوران مبارزات سیاسی، کار مرا تمامشده بدانند و تصور کنند حمید مصدق عشق را یکسره بر عقاید و مسائل سیاسی و اجتماعی ترجیح داده است؛ این بود که آخر منظومه اینچنین سرودم: تو مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من، من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمیخیزند …». در شعر حمید مصدق سادگی و صمیمیت را میتوان دید که خود درباره آن گفته بود: «میخواستم شعرم برای مردم قابل درک باشد. میبایست شعر من برای آنان «تصویرگر» و «احساسبرانگیز» باشد؛ در غیر این صورت، خود، راضی نمیشدم. بهطور کلی شعر جز این نیست، اگر شاعر نتواند در قالب واژهها به مخاطبانش تصویر و احساسش را منتقل کند، سرودهاش شعر نیست.»
برخی از شعرهای حمید مصدق نیز در سالهای مبارزه علیه پهلوی، توسط برخی از دانشجویان، در قالب سرودهایی اجرا شد که نوارهای کاست آن بهصورت مخفی دست به دست میشد و با فضای ملتهب انقلابی در سال ۵۷ واژهها و اندیشه و شعر حمید مصدق نیز از درون کتاب بیرون جست و به میدانهای آزمون رسید. او علاوهبر مشغلهای که با ادبیات داشت، بهعنوان حقوقدان و وکیل نیز فعال بود و وکالت بسیاری از پروندههای سیاسی و غیرسیاسی هنرمندان نیمه نخست قرن گذشته را حمید مصدق به عهده داشته است.
شگرد شعری مصدق
شاید در ابتدا تضادی میان دنیای خشک مادههای قانونی و جهان رهای شعر به نظر آید، اما برای حمید مصدق، این دو قلمرو در خدمت یک هدف واحد بودند: «برقراری نظم و عدالت». تحصیلات عالی او در رشتۀ حقوق و اقتصاد در ایران و سپس پژوهشهای علمی در انگلستان، به ذهن او انضباطی بخشید که در هندسۀ دقیق اشعارش بهوضوح دیده میشود. او بهعنوان وکیل پایه یک دادگستری و عضو هیأت علمی دانشگاه، بر این باور بود که کلمه، گرانبهاترین دارایی انسان است. از همین رو، وسواسش در انتخاب واژگان، هم در لوایح حقوقی و هم در سرودههای نیماییاش، نشان از احترام عمیق او به ساحت «معنا» داشت. مصدق هیچگاه اجازه نداد تبصرههای قانونی، چشمۀ خلاقیتش را بخشکانند، بلکه از حقوق برای فهم ساختارهای اجتماعی و از شعر برای بیان آرمانهای والای بشری بهره برد.
از منظر نقد ادبی، حمیدمصدق را باید یکی از نوسرایانِ وفادار به اسلوب نیمایی دانست که توانست با امضای شخصی خود، این سبک را غنیتر کند. او با بهرهگیری از تکنیک «ردیفهای آغازین»، موسیقیِ درونی شعر نو را ارتقا داد. این تکرارهایِ هنرمندانه در ابتدای بندها، نوعی ضربآهنگ تأکیدی ایجاد میکرد که علاوه بر گوشنواز کردن کلام، پیام محوری شعر را در ذهن خواننده تثبیت میکرد.
این شگرد، در کنارِ زبانِ ساده و بیپیرایهاش، باعث شد که اشعار بلند او بهراحتی توسط تودههای مردم بیشتر خوانده شود و در حافظهها ماندگار شود. این تکرارهای موسیقایی در منظومههای بلند او، حکمِ لنگرگاههایی را داشت که خواننده را در میانت طوفان کلمات، به یک معنای واحد و منسجم متصل میکرد.
شعر بیدروغ
علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی، گفته است: «شعر مصدق به این دلیل که بر شعارهایی در مقاطع خاص سیاسی ایران قبل از انقلاب و بر خصلت مبارزه مبتنی و متکی بود، به نحوی مقبول طبع قشری از جامعه که بهصورت تخصصی با شعر سر و کار نداشتند افتاد و چون شعری بیدروغ محسوب میشد، با تصنع فاصله داشت و دارای خصلتهای پیامرسانی نیز بود، به میان مردم و جامعه راه یافت.» بهرام پروین گنابادی، استاد دانشگاه هم حمید مصدق را انسانی عجیب و متمایز خوانده و گفته است: «شخصی مثل مصدق با این روحیه لطیف الهامپذیر، وکالت و دفاع را در دعاوی، با سرسختی برای حفظ حقوق موکلینش به عهده میگرفته است و این نشانگر قوت روح مصدق است.» سیمین بهبهانی هم معتقد بود شعر مصدق در عین ساده و صمیمی بودن از کسی تقلید نمیکند. زبان توصیفی، استعاری و روایی مصدق در بیان اشعارش باعث شده است که شعرهای او بهسادگی در اذهان عامه رسوب کند و شعرهایش مورد استقبال دوستداران شعر و هنر باشد.حمید مصدق تا آخرین روزهای حیاتش در آذر ۱۳۷۷، همواره به رسالتِ فرهنگیاش وفادار ماند. او که سالها در دانشگاه علامه طباطبایی به تدریس اشتغال داشت، نهتنها علمِ حقوق، بلکه اخلاق و تعهد را به نسلی از نویسندگان و حقوقدانان آموخت. او در سالهای پایانی عمر، با وجود بیماری، همچنان در مجلۀ کانون وکلا به تبیین پیوندِ میانِ فرهنگ، قانون و اخلاق مدنی پرداخت. کارنامۀ او نشان داد که میتوان شاعری دلسوخته بود و در عین حال، از حقوقِ جامعه سخن گفت؛ میتوان وکیل بود و در عین حال، قلبی آکنده از مهرِ انسانی داشت. او به ما آموخت که مسئولیتپذیری، اولین گام برای رسیدن به پیشرفت است. حمید مصدق شاعری بود که در هر شرایطی، قلمش را در دواتِ امید میزد و برای اعتلای نام ایران میسرود.

