رنگ‌زمینه

موش‌ها و آدم‌ها

روایت منصوره اتحادیه از اهمیت اسناد در تاریخ‌نگاری و غیاب زنان در اسناد

بررسی اسناد یکی از روش‌های تاریخ‌نگاری است که پژوهش‌گران تاریخ با استفاده از این روش زوایای تاریک تاریخ را روشن می‌کنند. منصوره اتحادیه، ازجمله کسانی است که آثار بسیاری را با استفاده از اسناد دورۀ قاجار منتشر کرده است.
منصوره اتحادیه که پدرش علی اتحادیه فرزند رحیم اتحادیه و مادرش هما فرمانفرمائیان دختر عباس فرمانفرمائیان و نوۀ عبدالحسین فرمانفرما است، در گفت‌وگو با ایبنا دربارۀ اهمیت اسناد در تاریخ‌نگاری می‌گوید: «به‌طور کلی، هر کسی که با تاریخ سر‌و‌کار دارد باید سخن خود را بر پایۀ سند استوار کند. امروزه که دامنۀ تاریخ گسترده‌تر شده، «سند» معنایی فراگیر یافته است و هر موضوعی را در بر می‌گیرد. تاریخ فقط روایت سیاست نیست؛ از زوایای گوناگون می‌توان به آن نگریست. همه‌چیز، به‌نوعی، سند تاریخی به‌شمار می‌آید. حتّی یک ساختمان می‌تواند نشانه‌ای از گذشته و مدرکی تاریخی باشد. جاده‌ها، نقشه‌ها و خاطرات نیز در شمار اسناد تاریخی به‌شمار می‌روند. با این‌همه، مهم‌ترین و معتبرترین نوع سند تاریخی، آن چیزی است که به نگارش درآمده باشد اما سندِ مکتوب، همچون نامه، وصیت‌نامه یا یادداشت‌های شخصی، نیز می‌تواند حامل حقیقتی از گذشته باشد و ارزش تاریخی خود را داشته باشد. مکاتبات یک فرد نیز می‌تواند در شمار اسناد تاریخی قرار گیرد. از این‌رو کاملاً طبیعی است که هر پژوهش‌گر تاریخ، در مسیر کاوش خود، ناگزیر به سند رجوع کند. چراکه بی‌سند، هیچ گزارشی از گذشته مبنای استواری نخواهد داشت.»

امانت‌دار گنجینۀ خانوادگی
اتحادیه در ادامه دربارۀ شیوۀ آشنایی خودش با اسناد می‌گوید: «به‌نوعی می‌توان گفت بخت با من یار بود؛ چرا که در مسیر کاری و زندگی شخصی‌ام، مجموعه‌ای ارزشمند از اسناد خانوادگی در اختیارم قرار گرفت و همین، زمینه را برای بررسی دقیق‌تر و عمیق‌تر سند در کار تاریخی‌ام فراهم کرد. چون در مسیر پژوهش‌های تاریخی بودم، امانت‌دار این گنجینۀ خانوادگی شدم که البته من این اسناد را به کتاب‌خانۀ مرکزی دانشگاه تهران اهداء کرده‌ام. قبل از اهدای نهایی آن‌ها به کتاب‌خانۀ مرکزی دانشگاه تهران، فرصتی مغتنم برای مطالعۀ عمیق این اسناد داشتم. در طول این دوره، چندین دانشجو به‌صورت داوطلبانه با من همکاری کردند. کم‌کم با مطالعۀ دقیق این مجموعه، دریافتیم که برخی از آن‌ها حاوی اهمیت سیاسی هستند، در حالی که برخی دیگر صرفاً ماهیتی خصوصی دارند؛ مانند نامه‌هایی که یک برادر خطاب به برادر دیگرش نوشته بود.» او در ادامه دربارۀ اهمیت اسناد خانوادگی فرمانفرماها و نظام مافی‌ها می‌گوید: «این اسناد از دو جنبۀ مردم‌شناسی و تاریخ اجتماعی اهمیت دارند. ماهیت این اسناد عمدتاً به امور ملکی بازمی‌گشت؛ چراکه این افراد، مالکیت‌هایی در مناطق مختلف داشتند. برای مثال، نظام‌السلطنه در خوزستان و فرمانفرما در آذربایجان املاک وسیعی در اختیار داشتند. بخش قابل‌توجهی از مکاتبات موجود، پیرامون همین املاک بود؛ مباحثی چون نقل و انتقال مال یا قصد فروش آن‌ها مطرح می‌شد، یا مشکلات مربوط به کمبود آب یا سایر موانع مربوط به ملک گزارش می‌شد. افزون بر مسائل مالی و ملکی، شرح سفرهای آن‌ها نیز در میان اسناد یافت می‌شد؛ جایی که جزئیات مشاهدات و دیدارها با اشخاص گوناگون به تفصیل بیان شده بود. مطالعه این مجموعه، مرا به این باور رساند که این اسناد از منظر تاریخ اجتماعی ایران اهمیتی بسزا دارند. حقیقت آن است که تاریخ اجتماعی کشور ما، در مقایسه با سایر حوزه‌ها، ضعیف است و این ضعف ریشه در یک دلیل روشن دارد؛ خانواده‌ها در طول تاریخ، اسناد خود را به خوبی حفظ نکرده‌اند متأسفانه، ما ایرانیان خصلتی داریم که چندان هم نیکو نیست؛ تمایل ناچیزی به اهمیت دادن به گذشتگان و گرامی‌داشت میراث اجدادمان داریم. مثلاً شنیده‌ایم هنگامی که رضاشاه بر مسند قدرت نشست، فرمانفرما شخصاً اسنادی را که در اختیار داشت، سوزاند؛ اقدامی که نشان می‌دهد چگونه ترس و مصلحت سیاسی، خود به عاملی برای محو شدن بخش‌هایی از تاریخ اجتماعی تبدیل می‌شود. گفته‌ها حاکی از آن بود که فرمانفرما خود دستور سوزاندن اسناد را صادر کرده بود؛ البته من در آن زمان خردسال بودم و این روایت را به‌واسطه شنیده‌ها نقل می‌کنم. برخلاف تصور اولیه، مجموعه اسنادی که نصیب من شد، عموماً فاقد اسناد کلان سیاسی چون مناسبات با روسیه یا دسیسه‌های کشوری بود. در عوض، این اوراق، آینه‌ای تمام‌نما از معاملات ملکی و زیست روزمرۀ مردم بودند. این اسناد به خوبی روابط با حاکمان محلی یا وقایع ده و شهرستان‌های مختلف را بازتاب می‌دادند؛ اما ارزش اصلی آن‌ها در پرداختن به مسائل مردمی نهفته بود؛ از وضعیت راه‌ها و آبرسانی، تا مسائل مربوط به بذر، هشدارهای محلی و طرح شکایات مردمی.»

نجات اسناد از دست موش‌ها
اتحادیه در ادامه می‌گوید: «پدر و پدربزرگ من تاجر آذربایجانی بودند که به تهران آمده بودند. پدرم گاهی با غرور از روزگار گذشته می‌گفت: «روزی که حاج رحیم آقا حجره‌اش را در بازار می‌بست، تمام بازار تعطیل می‌شد.» زمانی که از پدرم دربارۀ هر گونه سند یا نوشته‌ای از آن دوران پرسیدم؛ مادرم گفت: «اسناد بسیار بود، اما در گذر سال‌ها و هر بار که اسباب‌کشی کردیم، ناگزیر بخشی از آن‌ها را دور ریختم؛ خانه‌ها نیز چه بسیار عوض شد.» این حکایت را همواره برای همگان بازگو کرده‌ام که چگونه یک «گونی کوچک» از اسناد، که در گاراژ باقی مانده بود، در پی کنجکاوی من و پرسش از مادر پیدا شد. موش و سوسک به سراغ این اسناد رفته و آن‌ها را آلوده کرده بودند. اما با مرزبندی، پاک‌سازی و صرف وقت، توانستم از همین بقایای آسیب‌دیده، پنج عنوان کتاب و چندین مقاله منتشر کنم، در محافل مختلف در مورد آن‌ها سخنرانی کردم و کار بر روی این اسناد هم‌چنان ادامه دارد.»

هراس از مکتوبات زنانه
اتحادیه دربارۀ این‌که این اسناد خانوادگی در مورد زنان آن زمان حاوی چه نکاتی است، می‌گوید: «‌اسناد دورۀ قاجار نکات کمی را در مورد زندگی زنان بازگو می‌کنند، در آن زمان بیشتر زنان بی‌سواد بودند. زنان طبقات بالا و شازده خانم‌ها سواد داشتند. مثلاً نامه‌ای از عموی نظام‌السلطنه موجود است که در این نامه نوشته است، «تو شکایت داری از این‌که زنم بی‌سواد است، مگر زن فلانی سواد دارد؟» یعنی برای زنان خواندن عیبی ندارد اما خط حرام است، یعنی زنان نباید نوشتن بلد باشند. چنین اطلاعاتی در این نامه‌ها موجود است. در این زمان از آن‌جایی که زنان بی‌سواد هستند، مکاتبه نمی‌کنند یا خیلی به‌ندرت مکاتبه می‌کنند. از سوی دیگر زن جماعت خودش را کوچک می‌دید، از کودکی به زنان تلقین شده بود که برادرش یک پسر است و تو نیستی، تو دختری، کمینه‌ای. این است که زنان خودشان را کم می‌دیدند، یعنی اگر زنی شعر هم می‌سرود، فکر نمی‌کرد که این شعر قابل پذیرش باشد. یعنی سعی می‌کردند به سبک مردانه بنویسند تا قابل پذیرش باشد. در زمان مشروطه در قانون اساسی نوشته شد حق تحصیل عمومی است. بنابراین در این زمان عده‌ای محدود از خانم‌ها در تهران، شیراز و آذربایجان مدرسه تأسیس کردند و با این‌که خیلی منع می‌شد و می‌گفتند که این مدرسه‌ها چیزهای بدی به دختران یاد می‌دهند، دختران فاسد می‌شوند با این وجود اما شروع مدرسه رفتن دختران از این زمان است. بعد از انقلاب مشروطه عده‌ای بودند که آزادی را برای زنان می‌خواستند، این افراد شروع به چاپ روزنامه کردند. یکی از خانم‌هایی که شروع به چاپ روزنامه می‌کند، مریم عمید، زن عمادالسلطنه است که بعد از مدت کوتاهی عمادالسلطنه او را طلاق می‌دهد. تصور من این است که این خانم حرف‌نشنو بوده است. چون چیزهایی خوانده بود، در نتیجه آن نقشی که عمادالسلطنه انتظار داشت، اجرا نمی‌کرد و همین سبب شد که عمادالسلطنه طلاقش بدهد. مریم عمید بعد می‌شود خانم مزین‌السلطنه که دو مدرسه باز می‌کند و روزنامۀ شکوفه را که در واقع یک روزنامۀ فمینیستی و بسیار مهم است؛ منتشر می‌کند. ولی مریم عمید عمرش کوتاه بود و زود فوت کرد. بنابراین در دورۀ قاجار زنان مکاتباتی ندارند، آن‌چه در مورد زنان نوشته شده است، از قلم مردان است.
یکی از خاطرات زنان دورۀ قاجار خاطرات بی‌بی‌خانم استرآبادی است که ایشان خیلی معروف است و نظرش را در مورد مردان و عیب‌های آنان نوشته است. کتاب او با عنوان «معایب‌الرجال» بسیار خواندنی است. دیگری خاطرات «تاج‌السلطنه» دختر باسواد ناصرالدین شاه است. خاطرات «تاج‌السلطنه» هم در حول و حوش مشروطه نوشته شده است. (تکه‌ای از خاطرات او باقی مانده که هنوز منتشر نشده است.) خاطرات «تاج‌السلطنه» نظر او در مورد اوضاع زنان، بی‌سوادی زنان و خرافات‌شان است که در بین زنان وجود داشت. بنابراین ما مکاتبات زنان را در این دوره نداریم. مگر این‌که تک و توک نامه‌ای در بین اعضای خانواده‌ای ردوبدل می‌شد. نسبت به زنان یک حساسیتی دارند که مثلاً نام مادرشان برده نشود یا عمه‌ای که در ۵۰ یا ۶۰ سال پیش طلاق گرفته، نامش برده نشود. بنابراین در دوره قاجار زنان را باید در نوشته‌های مردان جست‌وجو کنیم. من همیشه می‌گویم که تاریخ با دید مردانه نوشته شده است.»
منصوره اتحادیه در مورد ضرورت توجه به اسناد و حفظ اسناد در مراکز تخصصی مرتبط با این موضوع می‌گوید: «حیف است که سندها از بین بروند. ممکن است حتی شخص را نشناسیم یا مشخص نباشد سند متعلق به کیست اما اطلاعات اجتماعی و گاهی فرهنگی دارد. حتی قباله ازدواج و وصیت‌نامه هم جزء اسناد مهم به شمار می‌روند. چون در قباله ازدواج در مورد مهریه صحبت می‌کنند، اصطلاحاتی به کار رفته است. تذهیب قباله‌های ازدواج خیلی جالب است. مثلاً سند عقدنامه دختر شاطر دارای تذهیب جالبی بود. مثل اینکه انگشت را به جوهر قرمز آغشته کنی و دور این قباله را با آن تزئین کنی. اما قباله ازدواج یک شازده خانم با طلا تزئین می‌شد. در سند ازدواج آمده است که مهریه زوجین چقدر است و در چه شرایطی عقد کردند. عقدنامه جالبی خواندم که نوشته بود تا پنج سال شوهر حق طلاق دادن عروس را ندارد. یعنی چه؟ یعنی بعد از پنج سال می‌تواند عروس را طلاق بدهد؟! این عقدنامه‌ها اطلاعات خیلی جالبی به ما می‌دهند، مثلاً یک وقتی شما عقدنامه مادربزرگت را داری. نگه داشتن آن به چه دردی می‌خورد، آن را به مراکز اسنادی اهدا کن. یا وصیت‌نامه‌ای در اختیار داری، آن را اهدا کن. یعنی ملاحظاتی را که همیشه داریم، باید کنار بگذاریم.»

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

ملی‌گرای معتدل

یادی از حمید مصدق در هشتادوششمین زادروزش حمید مصدق شاعری عاشقانه‌سرا محسوب…

کاوش در عمق تاریکی‌ها

نگاهی به فیلم بحث‌برانگیز سال؛ «نورنبرگ» در دنیای سینما، فیلم‌هایی که به…

جوانمرد مظلوم

روایت فرید مرادی از چرایی ماندگاری غلامرضا تختی در حافظه جمعی جامعه…

۱۸ دی ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید