دو تصویر متناقض از مذاکرات ژنو
به قلم؛ فریدون مجلسی؛ تحلیلگر مسائل بینالملل

دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو در حالی برگزار شد که همزمان دو تصویر متناقض در برابر افکار عمومی شکل گرفت: از یکسو گزارشها از فضای «مثبت» و «سازنده» گفتوگوها حکایت داشت و از سوی دیگر افزایش تحرکات نظامی آمریکا و رزمایشها و اقدامات متقابل در منطقه، ازجمله در تنگه هرمز، نشانهای آشکار از استمرار منطق بازدارندگی و تهدید بود. این دوگانگی، پرسش بنیادینی را پیش روی تهران و واشنگتن قرار داده است: آیا مسیر کنونی به توافق ختم خواهد شد یا به جنگ؟
واقعیت آن است که منازعه ایران و آمریکا، صرفاً فنی یا اقتصادی نیست؛ بلکه ریشهای راهبردی و ایدئولوژیک دارد. تا زمانی که اهداف کلان و خطوط قرمز بنیادی دو طرف تغییر نکند، توافقهای جزیی از سطح غنیسازی تا برد موشکی نمیتواند، تضمینی برای پایان بحران باشد. تجربه برجام نیز نشان داد که توافقهای فنی بدون حل اختلافات راهبردی، شکننده و موقت هستند. در این میان، پیشنهادهای اقتصادی در مذاکرات، هرچند در نگاه اول جذاب بهنظر میرسند اما پاسخگوی پرسش اصلی نیستند. تحریمها ابزاری سیاسی هستند و رفع آنها نیز در چارچوب معامله سیاسی معنا دارد. خرید نفت، آزادسازی منابع مالی یا تسهیل تجارت، زمانی اثرگذار است که افق سیاسی روشن باشد؛ در غیر این صورت، هر توافق اقتصادی میتواند با یک تصمیم سیاسی لغو شود. مسئله اصلی در این مذاکرات نه فروش نفت است و نه تبادل مالی؛ بلکه آینده امنیت منطقه و نقش بازیگران اصلی آن است. نکته حساس دیگر، مسئله اسرائیل و جایگاه آن در معادلات منطقهای است. تا زمانی که منازعه با اسرائیل بهعنوان محور اصلی سیاست منطقهای تهران تعریف شود، هر توافق با واشنگتن در معرض فشار و تخریب قرار خواهد گرفت. تجربه کشورهای عربی نشان میدهد که صلح، هرچند پرهزینه و بحثبرانگیز، میتواند مسیر توسعه را هموار کند. مصر با پیمان صلح توانست، سینا را بازپس گیرد و مسیر توسعه را آغاز کند؛ اردن و تشکیلات خودگردان نیز از مسیر دیپلماسی امتیازاتی بهدست آوردند هرچند ناقص و شکننده. در مقابل، استمرار جنگ و تقابل مداوم، اغلب به از دست دادن فرصتها و افزایش هزینهها انجامیده است. از منظر واقعگرایانه، توازن قدرت نیز باید در محاسبات سیاست خارجی لحاظ شود. اقتصاد ایران سهمی کمتر از نیمدرصد از اقتصاد جهانی دارد، در حالی که اقتصاد آمریکا حدود یکچهارم تولید جهانی را تشکیل میدهد و اسرائیل نیز از نظر فناوری و نظامی از مزیتهای چشمگیری برخوردار است. جنگ در چنین شرایطی نه یک ابزار بلکه یک قمار پرهزینه است که پیامدهای آن میتواند فراتر از حوزه نظامی، زندگی روزمره مردم را هدف قرار دهد؛ از انرژی و آب گرفته تا نان و اشتغال. آسیبپذیری زیرساختهای انرژی، بهویژه منابع گازی و پالایشگاهها، بهخوبی نشان میدهد که یک درگیری محدود نیز میتواند، تبعاتی گسترده و فلجکننده داشته باشد. نسل جدید ایرانی، که دههها با تحریم، بحران و التهاب بزرگ شده، بیش از هر چیز خواهان ثبات و توسعه است. این نسل نه خاطرهای از جنگهای گذشته دارد و نه دغدغههای تاریخی را اولویت خود میداند؛ بلکه خواستار زندگی عادی در جهان امروز است. سیاست خارجی، اگر قرار است مشروعیت اجتماعی داشته باشد باید این مطالبه را جدی بگیرد. صلح، برخلاف تصور رایج، نیازمند شجاعت بیشتری نسبت به جنگ است. جنگ، در بسیاری موارد، سادهترین گزینه برای سیاستمداران است؛ زیرا هزینههای آن به آینده منتقل میشود. اما صلح مستلزم تصمیمهای سخت، بازنگری در اولویتها و پذیرش واقعیتهای جدید است. مذاکرات ژنو میتواند نقطه آغاز چنین بازنگریای باشد، اگر دو طرف اراده سیاسی لازم را داشته باشند. در نهایت، ژنو نه صرفاً یک ایستگاه دیپلماتیک بلکه آزمونی برای عقلانیت راهبردی است. پرسش اصلی این نیست که آیا توافقی موقت حاصل خواهد شد یا نه بلکه این است که آیا سیاستگذاران آمادهاند، مسیر تقابل دائمی را به سمت رقابت مدیریت شده و همزیستی پرتنش اما قابل کنترل تغییر دهند. آینده ایران، بیش از هر چیز به پاسخ این پرسش گره خورده است.

