درباره فیلم «اسکورت» ساخته یوسف حاتمیکیا

در سینمای ایران، آثار ابراهیم حاتمیکیا همواره مورد توجه منتقدان و مخاطبان قرار گرفتهاند، اما بررسی دقیق برخی آثار او نشان میدهد که فیلمهایش گاه با الگوهای سینمای جهان ساخته میشوند. یکی از نمونههای بارز این تعامل، (اگر بتوان اسمش را تعامل گذاشت!) شباهت سکانس افتادن فشنگ در آژانس شیشهای با لحظهای مشابه در فیلم بعدازظهر سگی ساخته سیدنی لومت است. در هر دو اثر، یک جزئیات ظاهراً کوچک به نقطهای بحرانی در روایت بدل میشود و با ایجاد تعلیق و تأکید بر بحران روانی شخصیتها، تنش داستانی را بالا میبرد. این شباهتها نهتنها در لحظههای کلیدی، بلکه در ساختار کلی روایت نیز قابل مشاهده است؛ آژانس شیشهای هم مانند بعدازظهر سگی، تمرکز خود را بر موقعیتی محدود و پرتنش گذاشته، جاییکه کنشهای شخصیتها بار اصلی درام را بهدوش میکشند.
حتی به گمان برخی، انتخاب عناوین فیلمهای حاتمیکیا مانند موج مرده، بهنام پدر و بهرنگ ارغوان نیز یادآور نمونههای بینالمللی با عناوین مشابه است.
اکنون با استناد به این شباهتها میتوان به این نکته توجه کرد؛ حاتمیکیا فیلمسازی است که همواره از نمونههای شاخص بهعنوان الگو استفاده میکند و بحرانها، تنشها و دغدغههای اجتماعی خود را در قالب نمونههایی با شباهت به الگوهای غیرایرانی جای میدهد. هرچند تکرار الگوهای شناختهشده گاه فیلم را به لبه پرتگاه کپیبرداری و سطحینگری میبرد. یوسف حاتمیکیا با فیلم دومش «اسکورت» که امسال به جشنواره آمده، نشان داد که مانند پدر فیلمسازش علاقهمندی ویژهای به ایرانیسازی آثار موفق سینمای جهان دارد که شاید این را بتوان در ادامه همان مسیر سینمایی پدر دانست. «اسکورت» نمونهای است از تلاش برای انتقال الگوی داستانی و فرم پرتنش مجموعه سینمایی معروف سریع و خشن با زمینهای ایرانی. در اسکورت، همان عناصر اصلی مانند اکشنهای هیجانی، تعقیب و گریزهای پرتنش و محوریت روابط میان شخصیتها، بهگونهای بازسازی شدهاند که بتوانند با شرایط فرهنگی و اجتماعی مخاطب ایرانی سازگار شوند. با اینحال، این اقتباس با چالشهایی همراه است: انتقال لحن، انرژی و هیجان هالیوودی به فرم سینمای ایران علاوه بر پروداکشنهای همسطح، نیازمند ظرافت در شخصیتپردازی و ریتم داستانی هم هست؛ موضوعی که فیلم در آن ناموفق است. گویی بخواهی فیل را در فنجان جا بدهی و از اینرو نمیتوان اسکورت را یک نمونه موفق بازآفرینی سینمای تجاری جهانی دانست، ضمن اینکه نقدهایی درباره حفظ اصالت فرم و درام به آن وارد است.
فیلمساز ظاهراً به ژانر اکشن و ماجراجویانه روی آورده، اما تلاش او برای خلق هیجان فیلم را به سمت یک نمایش سطحی و کمعمق میکشاند تا اینکه تمام تمرکز را معطوف به کنکاش در کشمکشهای درونی کند. صحنههای تعقیب و گریز پرتنش که میتوانست موتور درام و کشمکش اخلاقی باشد، بیشتر به نمایش مهارتهای فنی بدل شدهاند و هیچگونه حس واقعی خطر یا دلهره به مخاطب منتقل نمیکنند. شخصیتهای اصلی، ازجمله امیر جدیدی در نقش پلیسی گرفتار در تعارض اخلاقی و هدی زینالعابدین در نقش شوتی زن، اگرچه بالقوه جذاب بهنظر میرسند، اما در عمل قربانی روایت سطحی و کلیشهای هستند. تعارض اخلاقی شخصیتها بیش از آنکه به چالش واقعی کشیده شود، صرفاً در حد اعلامیه باقی مانده و هیچ عمق روانشناختی ملموسی ارائه نمیدهد. شاید فیلم از نظر فنی نیز بیش از حد بر جلوههای صوتی و تصویری تمرکز کرده است؛ رویکرد تکنیکال فیلم، بیش از آنکه به تقویت روایت کمک کند، تبدیل به تلاشی برای پوشاندن ضعفهای داستانی و شخصیتپردازی شده است. بهنظر اعتبار و حتی پشتوانه مالی مناسب! نیز نتوانسته خلأهای ساختاری و درام فیلم را پر کند.
در نهایت، پرسش اخلاقی که فیلم به آن میپردازد که همانا مرز بین قانون و بقاست، بهجای آنکه مخاطب را درگیر کند، در پس صحنههای اکشن گم میشود و آن میزان همدردی که وعده داده را ایجاد نمیکند. اسکورت برای یک فیلمساز دوم، فیلم کمادعایی هم نیست اما بیش از آنکه یک تجربه هیجانانگیز و تأملبرانگیز برای مخاطب باشد، به مجموعهای از تصاویر صرفاً زیبا تبدیل شده است. تمرکز بیشتر بر دنیای «شوتیها» میتوانست فرصتی برای کندوکاو در پیچیدگیهای اجتماعی و وجدان انسانی باشد، اما فیلمساز همه توانش را صرف ساختن صحنههای اکشن کرده است.
با وجود ادعای سازنده درباره تولد «اسکورت» از دل سالها ناکامی، آنچه روی پرده میبینیم، کمتر یک نقطه آغاز واقعی برای سینمای مستقل و بیشتر نمونهای از تلاش ناکام برای اثبات هویت است. فیلمساز ادعا میکند از میراث پدر خود فاصله گرفته و زبانی تازه خلق کرده، اما روایت پر از کلیشه، شخصیتهای سطحی و تمرکز افراطی بر جلوههای فنی نشان میدهد که «اسکورت» هنوز به خودباوری و استقلال واقعی دست نیافته است. فیلم بیش از آنکه یک تجربه سینمایی مستقل باشد، با تکیه بر هیاهوی اکشن و جلوههای تکنیکی، برای ابراز وجود تلاش میکند. شخصیتها فاقد عمق و باورپذیری هستند و پرسشهای اخلاقی و انسانی فیلم در پس صحنههای تعقیب و گریز محو میشوند. در نهایت، «اسکورت» بیش از یک آغاز جدی، نمونهای از بلندپروازی نیمهتمام است؛ اثری که وعده استقلال و خلاقیت میدهد، اما در عمل بیشتر به تقلیدی بیروح و پر سروصدا شباهت دارد. شنیدهها حاکی از آن است که بانک کشاورزی از تولید این فیلم حمایت کرده و به محض آماده شدن اثر، بنیاد سینمایی فارابی در آن شریک شده تا بتواند با این شیوه آمادهخوری و حضور این فیلم در جشنواره، رزومهای از خود ارائه کند.

