رنگ‌زمینه

وقت سیاست

چرا نباید عرصه سیاست‌ورزی را رها کرد؟

به قلم؛ محمد قوچانی؛ رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران سازندگی ایران

گفته‌اند جنگ ادامه سیاست است با زبانی دیگر؛ این سخن شاید درباره سیاست خارجی صدق کند اما در سیاست داخلی با تردید سیاستمداران مواجه شده است. اما از جنگ خارجی (تجاوز) بدتر، جنگ داخلی است. همان پدیده‌ای که توماس هابز آن را «جنگ همگان با همگان» تعبیر می‌کند و با واژه warre به‌جای war توضیح می‌دهد که به جنگ هابزی مشهور است. در جنگ هابزی به سبب غیبت لویاتان، جامعه دچار وضع بی‌دولتی می‌شود و به‌جای آنکه همه از یک دولت بترسند، همه از هم می‌ترسند و دچار نزاعی موازی و فرسایشی می‌شوند.
این نظریه‌ هابز، منبع الهام بسیاری از متفکران ازجمله دارون عجم‌اوغلو شده که بر مبنای آن کتاب «دالان باریک» را نوشته است که پس از بحران سوریه سعی کرد، راهی میان جان لاک در تأسیس آزادی و توماس هابز در تأسیس دولت را بیابد و این متأسفانه وضعیتی است که پس از حرکت دومینو‌وار در خاورمیانه از تونس، مصر، لیبی و سوریه سرانجام به ایران رسیده است و با عبور از عمق راهبردی ایران در لبنان و یمن و حتی عراق و به‌خصوص سوریه به‌خطر جنگ هابزی نزدیک شده است. از تهدید آمریکا مهم‌تر آنچه اهمیت دارد، چیزی است که حتی دبیر شورای امنیت ملی از آن به خطر جنگ داخلی تعبیر کرد و این همان Warre است که توماس هابز و دارون عجم‌اوغلو درباره آن هشدار داده‌اند. تجربه جنگ داخلی در انگلیس (دوره سقوط سلطنت و ظهور جمهوریت سپس بازگشت سلطنت در عصر کرامول) و جنگ داخلی در فرانسه (سقوط سلطنت و کمون پاریس و جمهوری سوم) و جنگ داخلی در آمریکا (میان شمال و جنوب) هم مورد توجه متفکران سیاسی ازجمله کارل مارکس بوده است و ما نیز نباید به آن بی‌توجه باشیم.

در جنگ ۱۲‌ روزه یک جنگ خارجی بر ایران تحمیل شد اما جنگ خارجی در مقام دفاع ملی و انسجام داخلی بدل می‌شود و ناسیونالیسم را تقویت می‌کند؛ در‌حالی ‌که جنگ داخلی به شکاف ملی و جنگ همگانی بدل می‌شود. در چنین شرایطی، وظیفه سیاستمداران و روشنفکران ملی، سیاست‌ورزی نه به‌معنای رقابت سیاسی و انتخاباتی که به‌معنای راه برون‌رفت از بحران، پیش‌بینی آینده و ارائه راه آشتی ملی است.
آمار جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ حتی در روایت رسمی چنان دردناک است که نمی‌توان به‌سادگی آن را رها کرد. از بحث قصور و تقصیر اما مهم‌تر، شکافی است که این اعتراضات نه میان ملت و حکومت که حتی میان ملت و ملت پدید آورده است. در جنگ ۱۲‌ روزه، شهدای جنگ به‌خصوص در میان شهروندان عادی، شهدای ملی بودند چون به تیر اسرائیل شهید شده بودند اما در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ حتی در بیان آمار رسمی یک سه‌ضلعی میان جان‌باختگان عادی، امنیتی و حرفه‌ای شکل گرفت که خود گویای یک شکاف ذهنی است.
ممکن است این نزاع داخلی به نزاع خارجی بدل شود تا جایی ‌که شناخت دوست و دشمن ناممکن شود و همه به همه بدبین شوند و وعده انتقام بدهند. خوی انتقام‌جویی از هم‌اکنون در میان گروه‌هایی از جامعه به چشم می‌خورد که نه از منظر فردی که از نگاه اجتماعی نگران‌کننده است. این دیدگاه در میان پادشاهی‌خواهان به شیوه عجیبی شبیه انقلابیون در سال ۱۳۵۷ شده است و آنان را بیشتر شبیه مجاهدین خلق می‌سازد تا لیبرال‌ها و محافظه‌کارانی که امروزه سلطنت‌طلبان مدعی مشروطه‌خواهی به شیوه آنان هستند.
بدیهی است که زمینه این خشم را باید در کاهش مشارکت و رقابت در انتخابات از سال ۱۳۹۸ بدین‌سو، ناکارآمدی بلکه بی‌دولتی در قوه مجریه، بحران نمایندگی در قوه مقننه و چالش‌های دادرسی در قوه قضائیه دانست. متأسفانه دین‌ستیزی موجود هم ریشه در عملکرد برخی دینداران دارد که دین را به ایدئولوژی بدل کردند و حوزه خصوصی را درنوردیدند و به تمایزات نسلی توجه نکردند.
به بن‌بست رسیدن و فرسایشی شدن دکترین مذاکراتی کشور نیز در این بحران نقش دارد و البته این مسائل انباشته‌ شده محدود به یک جناح حکومت نیست و همه اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در آن نقش دارند. حتی روشنفکرانی که بر نظریه عدم خشونت اصرار می‌کردند هم در این ناکامی نظری و بازگشت خشونت به خیابان اگر مقصر نباشند، قصور دارند و بدیهی است که نهادهای حفاظتی در مورد نیروهای انتظامی و امنیتی هم باید آسیب‌شناسی جدی کنند که چگونه این همه مسئله امنیتی در کف خیابان به‌وجود آمده است؟
در چنین شرایطی ترک سیاست عین بی‌مسئولیتی است. سیاست فقط محدود به انتخابات نیست. موضوع اساسی، سیاست ساخت ملت-دولت است. باید درباره حقوق اساسی ملت و اساس نهاد دولت فکر کرد و به حاکمیت و اپوزیسیون و از هر دو مهم‌تر به ملت راه نشان داد. البته بدیهی است احزاب سیاسی موجود با قواعد موجود نمی‌توانند، کارآیی لازم را داشته باشند. دوره سیاست‌ورزی تفننی و تخیلی و فرصت‌‌طلبانه و منفعت‌طلبانه سپری شده است.
اینکه بعد از نیم‌قرن مفهومی که ملت ایران علیه آن انقلاب کرده بود به‌صورتی رادیکال از خاک برخاسته است یک مسئله گفتمانی است. با مسئله گفتمانی نمی‌توان برخورد امنیتی کرد. در نبود همه رقیبان درون گفتمانی، حاکمیت باید از رقیبان جدی خود برای حضور در جامعه و در میان مردم دعوت کند و فرصتی که پس از جنگ ۱۲‌روزه از دست داد را دریابد و به‌جای تمرکز بر مسائل داخلی، آن انسجام ملی را احیا کند. این کار در سه مرحله باید صورت گیرد:
اول. اتخاذ تصمیم در سیاست خارجی، نه برای تسلیم که برای پایداری کشور در معادله‌ای که هم توان بازدارندگی دفاعی ایران حفظ شود و هم جنگ نشود، هدف نهایی این دیپلماسی فعال هم باید لغو تحریم‌ها و بهبود اقتصاد کشور باشد که بر هر رابطه خارجی مقدم است.
دوم. عبور از بحران در سیاست داخلی با همدلی راستین با همه جان‌باختگان و التیام دردهای آنان. برای جبران این وضعیت به‌جای یاری گرفتن از دیگران، استفاده از نهادهای مدنی مستقل مانند کانون وکلا، انجمن روزنامه‌نگاران، نظام پزشکی، خانه احزاب و شوراهای شهر در همه جای کشور ضروری است و البته بازسازی نهاد صدا‌و‌سیما به‌صورت ساختاری و اجازه دادن به رسانه‌های مستقل هم سخنی تکراری اما الزامی است‌.
سوم. اما در نهایت در انتهای این پروسه باید به احیای سیاست پرداخت که متأسفانه در میانه جنگ‌های داخلی نابود شده است. احیای سیاست در اینجا اعم از انتخابات است اما می‌تواند در نهایت با گذار از معضلات دیپلماتیک و اقتصادی و انسانی ما را دوباره به مسیر اصلی بازگرداند و پیش‌فرض این کار همان است که هابز نوشته: احیای دولت تأسیسی (common wealth by institution)که به ایجاد لویاتانی پاسخگو منجر می‌شود یا تدوین یک پیمان اجتماعی جدید که هابز آن را دولت اکتسابی (common wealth by acquisition) می‌نامد.
هر یک از این دو راه، حتی با ظرفیت‌های حقوقی موجود ممکن است و ما راهی جز این دو نداریم. باید دوباره یک ملت شویم و این فقط با انعقاد یک پیمان مدنی ممکن است و احزاب سیاسی باید این مسئولیت را میان ملت و دولت بر‌عهده گیرند به شرطی که با دخالت خارجی، تجاوز نظامی و هر نوع استبداد سیاسی، مرزبندی داشته باشند و مردم هم مطمئن باشند پس از رأی دادن به برنامه‌های آنان، فراموش و رها نمی‌شوند و همواره پاسخگو و قابل نقد و عزل هستند و حکومت را به ارث نمی‌برند و قدرت را به‌صورت موقت به امانت در اختیار می‌گیرند.
در واقع اصلاح‌طلبی سیاسی باید به اصلاح‌طلبی حقوقی بدل و راه‌حل‌های مقطعی به راه‌حل‌های دائمی بدل شود. در این شرایط است که می‌توان گفت، سیاست احیا شده و بر جای جنگ نشسته است. نه فقط جنگ داخلی که حتی در جنگ خارجی فقط یک ملت-دولت است که می‌تواند مقاومت کند.

sazandegi

پست های مرتبط

سپیدپوشان، سیاه‌پوش شدند

تأیید رسمی جان‌باختن دانشجویان پزشکی در اتفاقات اخیر با گذشت هفته‌ها از…

۱۱ بهمن ۱۴۰۴

جراحی سفره‌ها

تاثیر حذف ارز ترجیحی بر زندگی و سفره‌های مردم زمستان امسال برای…

۱۷ دی ۱۴۰۴

نگرانی پنهان بیماران

افزایش قیمت دارو، فشارها را مضاعف کرده است به قلم؛ فرزانه ترکان؛…

دیدگاهتان را بنویسید