ماجرای برکناری دو ژنرال ارشد

گزارشهای اخیر درباره پاکسازی و به حاشیه راندن چهرههای بلندپایه در ارتش آزادیبخش خلق چین، ازجمله ژنرالهایی چون ژانگ یوشیا و لیو ژنلی، نشانهای از یک مقطع حساس و تعیینکننده در رابطه میان حزب کمونیست چین و بازوی نظامی آن است. این تحولات را نمیتوان صرفاً در چارچوب جابهجاییهای مدیریتی یا تغییرات معمول در سلسلهمراتب نظامی تحلیل کرد؛ بلکه باید آنها را بخشی از یک راهبرد حسابشده از سوی رهبری مرکزی برای بازتعریف کنترل، وفاداری و کارآمدی ارتش در عصر جدید دانست.
در نگاه نخست، آنچه بیش از همه خودنمایی میکند، تداوم کارزار مبارزه با فساد در ساختار نظامی چین است. نوسازی شتابان ارتش آزادیبخش خلق طی یک دهه گذشته، میلیاردها یوآن سرمایه را روانه بخشهای تسلیحاتی، لجستیکی و زیرساختی کرده است. این جریان عظیم منابع مالی، بهویژه در حوزههایی چون توسعه تجهیزات پیشرفته و نیروی موشکی، زمینهای مساعد برای شکلگیری شبکههای پیچیده رشوه، رانت و اختلاس فراهم آورد. از منظر رهبری چین، فساد در این بخشها صرفاً یک تخلف اداری نیست بلکه تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی بهشمار میرود؛ چراکه کوچکترین خلل در کیفیت تسلیحات راهبردی میتواند، بازدارندگی نظامی کشور را تضعیف کند. حذف یا کنار گذاشتن فرماندهانی که مظنون به دست داشتن در چنین تخلفاتی هستند، حامل پیامی روشن است: توان فنی و سابقه نظامی، بدون پاکدستی سیاسی و اخلاقی، ارزشی نخواهد داشت. در کنار مسئله فساد، دغدغهای عمیقتر در لایههای بالای حزب کمونیست وجود دارد و آن «قابلیت اطمینان سیاسی» ارتش است. در منطق حاکم بر نظام سیاسی چین، ارتش نه یک نهاد ملی مستقل بلکه ابزاری در خدمت حزب تلقی میشود. هرگونه نشانه از شکلگیری وفاداریهای جناحی، ارتباط با چهرههای بازنشسته بانفوذ یا حتی تردید در تبعیت کامل از هسته مرکزی قدرت بهعنوان خط قرمز در نظر گرفته میشود. در شرایطی که تنشهای ژئوپلیتیک پیرامون تایوان، دریای چین جنوبی و رقابت راهبردی با ایالات متحده رو به افزایش است، رهبری چین به زنجیره فرماندهیای نیاز دارد که بیهیچ اما و اگری همسو با تصمیمات سیاسی عمل کند. پاکسازیهای اخیر را میتوان، نوعی اقدام پیشدستانه برای حذف هر تهدید بالقوه داخلی و تضمین اجرای بیوقفه دستورات در لحظات بحرانی دانست.بعد دیگر این تحولات به الزامات جنگهای مدرن و دگرگونی ماهیت قدرت نظامی بازمیگردد. ارتش آزادیبخش خلق در حال گذار از یک نیروی سنتی مبتنی بر کمیت به ارتشی دادهمحور، هوشمند و متکی بر فناوریهای نوین است. این گذار نیازمند فرماندهانی است که نهتنها تجربه میدانی بلکه درک عمیقی از هوش مصنوعی، جنگ سایبری، سامانههای بدون سرنشین و تسلیحات دقیق داشته باشند. بخشی از فرماندهان قدیمی، هرچند باسابقه ممکن است از نگاه رهبری، مانعی در برابر این تحول بنیادین تلقی شوند. کنار زدن لایههای تثبیت شده عملاً فضا را برای ظهور نسل جدیدی از تکنوکراتهای نظامی باز میکند که قادر هستند، دکترین رزمی چین را با الزامات قرن بیستویکم تطبیق دهند. با این حال، پیامدهای روانی چنین پاکسازیهایی بر بدنه افسران ارتش قابل چشمپوشی نیست. برخورد قاطع با ژنرالهای رده بالا بهطور طبیعی فضای احتیاط، خودسانسوری و تبعیت شدید را تقویت میکند. این وضعیت اگرچه از منظر کنترل سیاسی مطلوب است اما میتواند، ابتکار عمل و جسارت تصمیمگیری را در سطوح فرماندهی تضعیف کند. ژنرالهایی که نگران پیامدهای سیاسی کوچکترین خطا یا ارتباطات گذشته خود هستند، ممکن است به سمت محافظهکاری افراطی سوق داده شوند؛ امری که در میدان نبرد، بهویژه در جنگهای پیچیده و پرسرعت آینده، میتواند هزینهساز باشد. این همان پارادوکسی است که رهبری چین با آن مواجه است: چگونه میتوان هم وفاداری مطلق را تضمین و هم پویایی و خلاقیت عملیاتی را حفظ کرد؟ پاکسازیهای اخیر را باید در چارچوب روند گسترده تمرکز قدرت در چین تفسیر کرد؛ روندی که از اوایل دهه ۲۰۱۰ شدت گرفته و الگوهای رهبری جمعی گذشته را به حاشیه رانده است. کنار گذاشتن چهرههایی که زمانی نزدیک و مورد اعتماد تلقی میشدند، این پیام را القا میکند که هیچ فردی فراتر از نظارت و پاسخگویی نیست. ارتش، در این چارچوب، باید همواره ابزاری مطیع در دست حزب باقی بماند نه یک قطب قدرت مستقل. برآیند این تحولات نشان میدهد که پاکسازی ژنرالها، بخشی از یک استراتژی چندلایه برای تطهیر ساختار نظامی، تحکیم کنترل حزب و افزایش کارایی رزمی ارتش آزادیبخش خلق است. هرچند این رویکرد در کوتاهمدت انسجام سیاسی را تقویت میکند اما آثار بلندمدت آن بر روحیه، انعطافپذیری و توان واقعی ارتش همچنان پرسشی باز و تعیینکننده در مسیر جاهطلبیهای نظامی چین باقی خواهد ماند.
