چرا جشنواره فیلم فجر به جشنوارههای ارگانی فرو کاست؟

خیلی سخت نبود. از ۱۳۸۸ شروع شد. زمانی که جو غیرفرهنگی بهطور کامل بر تولیدات، پخش و فضای جشنوارهها حاکم شد و سینمای اجتماعی، دغدغهمند، قابل تحمل و تلنگرزننده به مخاطب تهدید به حساب آمد، محدودیتهای بسیار بر آن وضع شد؛ بهنحوی که سینماگران دغدغهمند اجتماعی که هویت سینمای ایران در دنیا شدهاند یا به ساخت زیرزمینی آثار خود روی آوردند و قید جشنوارههای داخلی و اکران در ایران را زدند و یا پس از چند سال پایمردی بر ساختههای خود به آغوش سینمای گیشهپسند پناه بردند، آن هم از نوع بسیار مبتذلش.
اندکاندک، سال به سال فیلمهای ارگانی سازمانی در جشنوارهای که رویداد ملی محسوب میشد، بیشتر شد و بساط ویژهخواری در تولیدات افزون گشت. در وضعیتی که صدای بسیاری از خودیها هم درآمد که این همه بودجه برای ساخت این فیلمهای بهشدت تاریخ مصرفدار، حیف و میل است.
کار بهجایی رسید که سایر نهادها که چندان در زمینه ساخت آثار سینمایی وارد کار نبودند، به تولید روی آوردند و برای آنکه خود را بیش از پیش نشان دهند، با اختصاص بودجههای آنچنانی به ساخت آثار سفارشی پرداختند.
اینگونه شد که اهالی کهنهکار مطبوعات با ذرهبین؛ سال به سال در جشنوارهای که هنوز اسمش و اسماً رویداد ملی محسوب میشود اما بهشدت میلی برگزار میشود، در حسرت دیدن حتی یک فیلم که اندکی حال و روز جامعه را نشان دهد و یا آنها را به تأمل و اندیشه وادارد، ماندهاند.
و اینگونه پیش رفت که در بهمن ۱۴۰۴ با دبیری منوچهر شاهسواری، جشنواره فجر جشنوارهای برگزار کرد که انگار بخش سینمایی بلند جشنواره عمار است و بهطور کامل تفکرات آن جشنواره را نقل و پخش میکند.
در این میان حتی نحوه برگزاری جشنواره فجر امسال که دیگر به هیچوجه ملی نبود، برخلاف رویه سابق خود انجام شد و در تمام ساحات کمی و کیفی بیتمرکز با تغییرات وسیع نمایش فیلمها، عدم حمایت اهالی رسانه از برقراری راههای ارتباطی مطلوب برای انجام بهینه کارشان، نامناسب بودن فضای اختصاصیافته به نمایش آثار برای اهالی رسانه از منظر نمایش در سالنهای کوچک و عدم وجود دمای مناسب برای فیلم دیدن و شاهد اختلالهای بسیار در روند این جشنواره بودیم.
جشنوارهای که با ریختوپاش شهردار تهران شاهد تولید ۴ فیلم تاریخ مصرفدار از شهرداری تهران بود و حوزه هنری در رقابتی نزدیک با سازمان سینمای اوج، دست بالاتری در تولید فیلمهای سفارشی داشت و بخش اعظم جشنواره بود از منظر کمی. و سایر نهادهای ارگانی هم بهنوع خود کارهایی روانه این جشنواره کرده بودند که فاتحهای نثار ملی بودن این جشنواره نواختند. نکته حیرتآور این بود که بنیاد سینمایی فارابی بهعنوان یک مرجع تخصصی بازوی اجرایی سازمان سینمایی کل کشور که باید قاعدتاً فیلمهای غیرجناحی و دارای شاخصهای ضروری فیلمنامهنویسی و کارگردانی را تولید کند، در این جشنواره برتر از نهادهای ارگانی ۵ فیلم تولید کرده و روانه جشنواره ساخته بود که به هیچوجه قابل مقایسه با ۴۵ سال اخیر این بنیاد نبود و رقابتی برای خود نشان دادن با فیلمهای ارگانی داشت.
در این میان خودمحوریها موجب شد، این جشنواره ضعیفترین دوره تاریخ حیات خود را در ۴۴ دوره به خود ببیند. البته اتفاقات دی ۱۴۰۴ در ایران، نقش برجستهای در عدم استقبال از این جشنواره داشت اما روند طی شده از ۱۳۸۸ تاکنون که فضای کاملاً غیرفرهنگی را بر سینما حاکم کرده و تولیدات سینمای ایران و حضور در جشنواره و البته اکران همانگونه که اشاره شد به گلخانهای شدن جشنواره و حاکمیت ابتذال در اکران یومیه سال در سینماها انجامید.
اینجاست که باید فریاد زد، آنها که سینمای ایران در ۴ دهه پیش را گلخانهای میخواندند چقدر بیانصاف بودند. دورهای که در حوزه تولید آثار فاخر در گونههای مختلف و ژانرهای گوناگون از قبیل سینمای کودک معمایی اکشن تاریخیاجتماعی آثار سرآمدی تولید کرد و جان سینمای مستقل دهه ۷۰ و ۸۰ از همان دهه ۶۰ نشأت گرفته بود.
اکنون که سینمای مستقل و دغدغهمند از سبد تولید و نمایش در سینمای ایران کاملاً محو شده است و این خیانتی آشکار به سینمای ایران بود که طلاییترین دوره سینما در ۴۷ سال اخیر را عنوان جعلی نامیدند حالا آنچه که در واقعیت رخ داد اکنون است که سینمای بسیار مبتذل چرخه اکران را به دست گرفته، آثار جشنواره نیز کاملاً گلخانهای ارگانی و سازمانی است. و این چنین، راهی طی شد تا جشنوارهای که در ادواری ملی بود کاملاً غیرملی شود و بخش بلند داستانی جشنواره عمار بهحساب آید. جشنوارهای که اگر برگزار نمیشد به از برگزاریاش بود.
