ترامپ مدعی شد ایران در پی ساخت موشکهایی است که برد آنها تا خاک آمریکا است!

حرکت هیأت سیاسی ایران به ریاست سیدعباس عراقچی به ژنو برای شرکت در سومین دور مذاکرات با آمریکا در فضایی انجام میشود که تضاد میان دیپلماسی و تهدید بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است. این مذاکرات که قرار است با میانجیگری عمان در ژنو برگزار شود نهتنها در چارچوب یک فرآیند فنی درباره توافق هستهای بلکه در بستر یک رویارویی راهبردی چندلایه میان تهران و واشنگتن شکل میگیرد؛ رویاروییای که از سطح پرونده هستهای فراتر رفته و به معادلات امنیتی منطقه، رقابتهای ژئوپلیتیک و حتی آینده نظم جهانی گره خورده است. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز از حضور خود در دور سوم مذاکرات تهران و واشینگتن در ژنو خبر داد و تصریح کرد، نتیجهبخش بودن این روند دیپلماتیک با توجه به خطر بروز درگیری میان ایران و آمریکا بسیار حائز اهمیت است.
اظهارات دونالد ترامپ در کنگره آمریکا تنها چند ساعت پیش از آغاز دور سوم گفتوگوها، این تضاد را بهصورت آشکار نمایان کرد. رئیسجمهور آمریکا با تکرار ادعاهای دیرینه درباره برنامه هستهای، موشکی و نقش منطقهای ایران، بار دیگر تلاش کرد، تصویر یک تهدید فوری و مستمر از تهران ارائه دهد. او مدعی شد که ایران پس از هشدارهای داده شده در پی عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» همچنان در پی بازسازی برنامه هستهای خود است و در همین لحظه نیز اهداف خود را دنبال میکند. در عین حال ترامپ ضمن اشاره به مذاکرات جاری، ادعا کرد که ایران بهدنبال توافق است اما هنوز نشانهای از تصمیم تهران برای عدم پیگیری سلاح هستهای مشاهده نشده است. او همچنین ادعاکرد که ایران در حال توسعه برنامه موشکی است که می تواند اروپا را هدف قرار دهد و به زودی به آمریکا هم می رسد. این دوگانگی در بیان، یعنی ترکیب همزمان تهدید نظامی و دعوت به دیپلماسی، بخش مهمی از راهبرد فشار حداکثری در نسخه جدید آن را نشان میدهد.
در سطح تحلیلی، سخنان ترامپ بیش از آنکه مبتنی بر یک واقعیت فنی یا اطلاعاتی تازه باشد، کارکردی سیاسی و روانی دارد. رئیسجمهور آمریکا با طرح گزاره «عدم تعهد صریح ایران به کنار گذاشتن سلاح هستهای» عملاً بهدنبال تحمیل مفهوم «غنیسازی صفر» است؛ مفهومی که از منظر تهران نهتنها غیرقابل پذیرش بلکه مغایر با حقوق مسلم کشورها در چارچوب معاهده عدم اشاعه تلقی میشود. عراقچی نیز در گفتوگو با شبکه سیبیاس نیوز بهصراحت تأکید کرد که غنیسازی حق ایران است و این کشور حق دارد از انرژی صلحآمیز هستهای برخوردار باشد هرچند درباره چارچوبها و ترتیبات آن میتوان به راهحلهای توافقی دست یافت. این موضعگیری نشان میدهد که خطوط قرمز تهران همچنان ثابت است اما در سطح تاکتیکی، امکان انعطاف در قالب پیشنهادهای فنی و نظارتی وجود دارد.
در همین حال، فضای مذاکرات ژنو تنها محدود به میز گفتوگو نیست و در میدان واقعی نیز نشانههای فشار دیده میشود. ترامپ طی هفتههای اخیر با گسیل قابلتوجهی از نیروهای دریایی و هوایی به منطقه تلاش کرده است، اهرم نظامی را بهعنوان ابزار امتیازگیری در مذاکرات فعال کند. این اقدام علاوه بر واکنش ایران و برخی کشورهای منطقه حتی در داخل آمریکا نیز با مخالفتهایی مواجه شده است؛ مخالفانی که معتقدند، افزایش حضور نظامی نهتنها احتمال خطای محاسباتی را بالا میبرد بلکه به تقویت مواضع تندرو در تهران نیز کمک و فضای دیپلماسی را شکنندهتر میکند.
همزمان با این تحولات، گزارشها درباره سفر کوتاه علی لاریجانی به امارات و بازگشت سریع او به تهران بر پیچیدگی لایههای دیپلماسی منطقهای افزوده است. اگرچه جزئیات رسمی درباره اهداف این سفر منتشر نشده اما منابع غیررسمی آن را در چارچوب رایزنیهای منطقهای و احتمال انتقال پیامها میان بازیگران مختلف ارزیابی میکنند. چنین رفتوآمدهایی نشان میدهد که مذاکرات ژنو تنها یک مسیر دیپلماتیک نیست و همزمان کانالهای غیرعلنی و منطقهای نیز فعال شدهاند تا پیامها و ارزیابیها بهصورت موازی منتقل شود.
در سطح راهبردی، تحلیلهای اندیشکدهها و مقامهای نظامی غربی، تصویر پیچیدهتری از گزینههای پیش روی واشنگتن ارائه میدهد. اندیشکده آمریکایی «استیمسون» هشدار داده که حملات نظامی علیه ایران تنها اثرات موقتی دارد و به تغییر راهبردی منجر نمیشود. بهگفته این اندیشکده، ایران حتی پس از نبرد ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ با رژیم صهیونیستی، توانسته در مدت کوتاهی برنامههای هستهای و موشکی خود را بازسازی کند و این واقعیت نشان میدهد که گزینه نظامی نهتنها ناکارآمد است بلکه ممکن است به تقویت انسجام داخلی در ایران بینجامد. استیمسون همچنین با طرح پرسشی کلیدی، هزینههای مکرر درگیری با ایران را در برابر دستاوردهای راهبردی آن زیر سوال برده و این چرخه تقابل را بیهوده و فرسایشی توصیف کرده است.
در همین چارچوب هشدارهای دیوید پترائوس، فرمانده پیشین سنتکام، اهمیت ویژهای دارد. او با اشاره به توانمندی ایران در انجام حملات موشکی و پهپادی طولانیمدت، تأکید کرده که درگیری نظامی میتواند به یک فاجعه برای دولت ترامپ تبدیل شود. پترائوس همچنین محدودیت داراییهای نظامی آمریکا، نامشخص بودن محل پرتابگرها و ذخایر موشکی ایران و احتمال حملات تلافیجویانه گروههای مقاومت منطقه را ازجمله عوامل خطرآفرین برای واشنگتن دانسته است. به گفته او، سناریوهایی مانند مینریزی تنگه هرمز، حملات قایقهای تندرو و موج پهپادها میتواند، اقتصاد جهانی و منافع آمریکا را بهشدت تحتتأثیر قرار دهد و تابآوری ارتش آمریکا را به چالش بکشد.
مجموع این عوامل نشان میدهد که مذاکرات ژنو در یک فضای چندلایه و متناقض برگزار میشود. از یکسو طرفین بهصورت رسمی از پیشرفت در توافق بر سر اصول کلی و کار روی پیشنویس توافق سخن میگویند و از سوی دیگر، لحن تهدیدآمیز و اقدامات نظامی، نشان میدهد که بیاعتمادی ساختاری همچنان پابرجاست. در چنین شرایطی، توافق جامع و پایدار در کوتاهمدت بعید بهنظر میرسد زیرا اختلافها فراتر از موضوع هستهای است و به نفوذ منطقهای، برنامه موشکی، ساختار امنیتی خاورمیانه و جایگاه ایران در نظم جهانی مربوط میشود.
با این حال، تجربه دیپلماسی بحران نشان میدهد که توافقهای محدود و مرحلهای میتواند بهعنوان ابزار مدیریت بحران مورد استفاده قرار گیرد. این نوع توافقها ممکن است شامل محدودیتهای فنی، ترتیبات نظارتی یا تبادل امتیازات محدود باشد که هدف اصلی آن جلوگیری از تشدید تنش و خرید زمان برای تصمیمهای راهبردی بزرگتر است. از این منظر مذاکرات ژنو بیش از آنکه به یک توافق تاریخی منجر شود، میتواند به یک توافق تاکتیکی برای مهار بحران و جلوگیری از ورود به چرخه تقابل نظامی تبدیل شود.
در نهایت، سخنان ترامپ در کنگره و مذاکرات ژنو دو روی یک سکه هستند: یکسو نمایش قدرت و فشار برای امتیازگیری و سوی دیگر تلاش برای جلوگیری از ورود به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل پیشبینی. پرسش کلیدی این است که آیا دو طرف قادر خواهند بود از این فضای پرتنش به یک چارچوب حداقلی برای همکاری برسند یا اینکه مذاکرات صرفاً به ابزاری برای مدیریت زمان و آمادهسازی سناریوهای بعدی تبدیل خواهد شد. پاسخ این پرسش نهتنها آینده روابط ایران و آمریکا بلکه ثبات خاورمیانه و حتی اقتصاد جهانی را تحتتأثیر قرار خواهد داد.

