رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > فرهنگ و ورزشی : جوانمرد مظلوم

جوانمرد مظلوم

روایت فرید مرادی از چرایی ماندگاری غلامرضا تختی در حافظه جمعی جامعه ایران

غلامرضا تختی محصول یک فرهنگ سنتی بود، در اندیشۀ او پهلوانی بیشتر جلوه داشت تا قهرمانی، از آغاز هم با انگیزۀ پهلوان شدن ورزش را شروع کرد، اما در جامعه‌ای که مردمش آمال و آرزوهای خود را در پیروزی‌های قهرمانانش جست‌وجو می‌کند، او نیز شاید ناخواسته در مسیر قهرمانی قرار گرفت. تختی مردی بود که در منگنۀ دو دنیای کهنه و نو گیر کرده بود.

تختی نمی‌خواست اسطوره باشد
فرید مرادی، نویسندۀ کتاب «تختی، یک زندگی» در گفت‌وگو با ایبنا به مناسبت سالگرد درگذشت غلامرضا تختی، دربارۀ چرایی اسطوره‌ شدن تختی در جامعه ایران و تغییر این نگاه در سال‌های اخیر می‌گوید: «در اسطوره‌های تاریخی ایران هماره پهلوانانی بوده‌اند که جنگیده و تسلیم نشده‌اند، آرش جانش را برای گسترش مرزهای ایران و جلوگیری از تحقیر ایرانیان در یک تیر می‌کند، رستم چون در برابر اسفندیار که نمایندۀ قدرت قهار و فرادست جامعه است، تن به بند کشیده شدن نمی‌دهد، می‌ایستد و چون در برابر روئین‌تنی اسفندیار چاره را از دست می‌دهد. به تدبیر سیمرغ جان از اسفندیار می‌گیرد که نگویند پهلوان ایران‌زمین به ذلت افتاد. تختی در برابر خواست شاه که از او می‌خواهد دست از کشتی بردارد و مربی شود نه می‌گوید که گناهی نابخشودنی است، پس درها را به رویش می‌بندد و کاری می‌کنند که در میادین ورزشی هم ناکام بماند و بدین ترتیب در ذهن مردم نیز می‌کوشند اسطوره را درهم بشکنند. در تاریخ‌نگاری باید سخن تاریخ‌نگار متکی به اسناد و مدارک باشد در چنین شرایطی دیگر جایی برای اسطوره‌پردازی نمی‌ماند، جامعه نیز در صورت برخورد با واقعیات انتخاب درست را می‌کند. تختی خودش انسانی بود که باوری به اسطوره شدن نداشت، جامعه ایران نیز خاصه در سال‌های اخیر از اسطوره‌سازی و اسطوره‌پردازی فاصله گرفته و خود را با واقعیت زمانه بیشتر هماهنگ کرده است. قبول این کتاب و اقبال از آن ریشه در این امر دارد.»
نماد مظلومیت و جوان‌مردی
مرادی در ادامه دربارۀ این‌که روایت‌های رایج از زندگی و مرگ تختی تا چه حد بازتاب واقعیت تاریخی است و تا چه حد حاصل نیاز جامعه به یک قهرمان و پهلوان، می‌گوید: «امروز تختی در یاد و خاطره مردم نه تنها به‌عنوان یک قهرمان پر افتخار بلکه به‌عنوان انسانی دردمند که غم مردم را داشت ماندگاری یافته است، شاید افتخارات و عناوین ورزشی او در برابر صفات برجستۀ انسانیش چندان دیگر رنگی نداشته باشد. شاید یکی از دلایل محبوبیت و ماندگاری او در فرهنگ ایرانی-اسلامی مظلومیت است. در سپهر اندیشۀ ما آدمی که مورد ستم قرار می‌گیرد، محبوب دل‌ها می‌شود. جامعۀ ایرانی که دل‌بسته و پاسدار فرهنگ تشیع نیز هست در چهرۀ تختی و زندگی او مظلومیت را می‌بیند و بر همین اساس مهر او را در بُن جانش نشانده است. عنصر دیگر ماندگاری او جوان‌مردی است که در فرهنگ رسمی ایران به فتوت می‌رسد. تختی می‌کوشید تا جوان‌مردانه رفتار کند، چه با حریفانی که پنجه در پنجه آن‌ها می‌افکند یا هر آنچه به دستش می‌رسید راحت آن را به دیگران می‌بخشید و گاه دست خودش تهی می‌ماند.

هم‌سو با آرمان‌های اجتماعی جامعه
مرادی دربارۀ توجه تختی با آرمان‌ها و مفاهیمی چون «عدالت» و «فتوت» و مردم‌داری او می گوید: «تختی در واقعیت انسانی دردمند بود، فرزند رنج و زحمت و تمام آن‌چه کسب کرد حاصل تلاش و از خودگذشتگی خودش بود، او حتی آنی هم از مردم فاصله نگرفت، هر چه مشهورتر و محبوب‌تر شد، افتادگی و فروتنی‌اش افزون‌تر شد، به واقع تختی همان بود که بود، پهلوان با وجوه نمایان انسانی، دلسوز و هم‌سو با آرمان‌های اجتماعی جامعه. تختی دو خصلت پهلوانی و قهرمانی را با هم داشت، پهلوانی در فرهنگ ایران جدا از قهرمانی است، پهلوان انسانی است که برای مردم زندگی می‌کند، برای آنان سینه سپر کرده و در حل مشکلات مردم همواره پیش‌قدم است اما قهرمان در مسیر کسب پیروزی در میدان‌های داخلی و خارجی و کسب عنوان و مدال است، تختی در عمر نه‌چندان بلندش برای خودش زندگی نکرد، هر آن‌چه به دست می‌آورد یا خرج خانواده‌ای می‌کرد که به نوعی همگی چشم به دست او داشتند یا در سفرۀ مردم می‌نهاد. تختی در راهی که برای زندگی و حتی مرگش برگزید، ذره‌ای منحرف نشد. مردانه ایستاد و به آنچه بدان باور و دل‌بستگی داشت پای‌بند ماند. به همین خاطر است که در فرهنگ ایرانی او ماندگاری یافته و یاد و خاطره‌اش مدام و مکرر تکرار می‌شود. تختی شدن بدل به آرزوی بسیاری از کسانی شده که پای در میدان ورزش می‌گذارند. بی‌تردید آن‌چه تا امروز تختی را در اذهان زنده نگه داشته منش اخلاقی و مردم‌گرایانه اوست، امروز کدام یک از هم‌دوره‌های تختی در حافظۀ جمعی جامعه به یاد آورده می‌شود. انسانیت، سویۀ مردمی داشتن و غم مردم را خوردن او را ماندگار کرده است. تختی الگو و محبوب ماند. افتخارات ورزشی او البته کم نیستند، اما کشتی‌گیرانی بوده‌اند که بیش از او عنوان و مدال کسب کرده‌اند اما تختی از معدود چهره‌هایی ماند که حتی پس از انقلاب اسلامی هم در سپهر فرهنگی ایران جایی ماندگار پیدا کرده و تا امروز و همه ساله مسابقاتی به نام او برپا می‌شود.»

تختی در تنگنا
فرید مرادی دربارۀ ابهامات درخصوص مرگ تختی و این‌که چرا اقدام به انتحار کرد، می‌گوید: «اگر چه هنوز هم در مورد مرگ او گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد، اما تختی در تنگنایی چند سویه گیر کرد و به باور من آگاهانه مرگ را برگزید. شاید مهم‌ترین دلیل مرگ تختی، تنهایی هولناکی بود که او را در احاطۀ خود داشت. تختی در تمام زندگی‌اش کوشید تا برای مردمی بایستد که دوستش داشتند و او را تجلی آمال و آرزوهای خود می‌دانستند و وقتی فهمید دیگر چیزی ندارد که تقدیم مردم کند، رفتن را بر ادامه دادن زیر فشار و یا تند به ذلت سپردن ترجیح داد.» او در ادامه دربارۀ تنگناها و مشکلاتی که تختی را به سوی مرگ کشاند، گفت: «نخست، بحران در زندگی خانوادگی‌اش که هم همسر جوانش و خاصه خواهر بزرگش، بدون توجه به شرایط روحی او محیط زندگی شخصی را برای او تحمل‌ناپذیر کردند. دوم، فشار نهادهای امنیتی و حاکمیتی که تحمل بودن او را نداشتند و تمام راه‌های گذران عادی زندگی را به روی بستند، تا بحران زندگی خانوادگی‌اش هم بیشتر تشدید شود. سوم، به پایان آمدن دوران ورزشی و قهرمانی‌اش و نبود چشم‌اندازی که حتی به عنوان مربی به تداوم حضورش در فضای ورزشی کمک کند، تختی عاشق کشتی بود، چون مهم‌ترین پل ارتباطی او با مردم بود، که خود این موجب غم و افسردگی او بود. در مجموع تنگنایی که تختی در آن گیر کرده بود، راهی برای برون‌رفت نداشت، پس او نیز آگاهانه مرگ را برگزید. تختی با مرگ خودخواسته که دست بر قضا رژیم می‌کوشد آن را تا حد اختلافات خانوادگی فروکاهد، به‌نوعی دیگر اقتدار پهلوانانه خود را اثبات می‌کند، گویی با مرگش می‌گوید در چنین زمانه و با فضا حتی این‌گونه که دامن همه چیز را آلوده کرده است، مرگ بر زندگی رجحان و شرف دارد. مرگ تختی مرگ آگاهی است در برابر جهالت و چشم فروبستن و به دامن قدرت مسلط غلتیدن، مگر کم بودند ورزشکارانی که سر به آستان بندگی نهاده و ردای وکالت بر تن کردند تا به نان و نوایی برسند یا بازیگر سینما شدند یا تبدیل به عنصری در دست نهادهای تبلیغاتی شدند اما تختی از جنم دیگری بود، برای او مردم عزیز بودند و در تمام عمر کوتاهش، منش و مشی او سمت‌وسوی مردمی دارد و همین شد که محبوب مردم بماند و در چشم مردم همیشه قهرمان باشد. وقتی رشته حیاتش را برید حتی مرگش نیز افسانه‌ای شد که تیر تهمت را به سمت رژیم نشانه گرفت که از ترس تختی را کشتند. مرگش یک ایران را به جنبش و تکاپو و اعتراض کشاند، چیزی که در چشم‌انداز تفکر سیاسی‌اش آرزویش را داشت.»

sazandegi

پست های مرتبط

نامه‌های زرد

جشنواره ملتهب و جنجالی برلین ۲۰۲۶ به پایان رسید فیلم «نامه‌های زرد»…

هم‌افزایی عقل و وحی

کنفرانس تمدن ایرانی-اسلامی، هویت، مؤلفه‌ها و شکوه تاریخی در وین برگزار شد…

رمان‌نویس اشراقی

جهان آرمانی و سبک روایی غزاله علیزاده ۲۷ بهمن‌، زادروز زنی بود…

دیدگاهتان را بنویسید