روایت یوگنی وادالازکین نویسنده معاصر روسیه از تقدم تاریخ شخصی بر تاریخ جمعی
یِوگنی وادالازکین، از مشهورترین نویسندگان معاصر روسیه است؛ نویسندهای پرمخاطب که جوایز ادبی مختلفی گرفته که از جمله آنها میتوان به جایزۀ سولژنیتسین، جایزۀ ملی کتاب سال روسیه و جایزۀ بینالمللی ایوو آندریچ اشاره کرد. در ایران نیز دو اثر شاخص او ترجمه و منتشر شده؛ یکی «هوانورد» با ترجمۀ زینب یونسی در انتشارات نیلوفر و دیگری «بریزبِن» با ترجمۀ نرگس سنائی در نشر نو. «هوانورد» روایتگر ماجرای مردیست به نام اینوکِنْتی پِترویچ پِلاتونوف که روزی در بیمارستان از خواب برمیخیزد، در حالی که هویت خود را فراموش کرده و نیز نمیداند چگونه پایش به بیمارستان کشیده شده است. تنها چیزی که او از هویت خود میفهمد اسمش است که آن را از دکتر میشنود. «بریزبن» هم ماجرای یک موسیقیدان بهنام گلب یانفسکی را روایت میکند که بیماری مانع اجرایش میشود و او تلاش میکند معنایی تازه برای زندگی خود پیدا کند؛ معنایی که هستی او را توجیه کند. با این هدف است که شخصیت داستان سراغ خاطرات کودکی و نوجوانی خود میرود.
به گزارش ایبنا، وادالازکین در گفتوگوها چند نشریۀ انگلیسیزبان دیدگاههای هستیشناختی خود دربارۀ زمان، حافظه، عدالت و اخلاق شخصی را تشریح میکند و نشان میدهد چگونه مسئولیت فردی سنگبنای رمانهایی چون «هوانورد» و «بریزبن» است.
اهمیت و ابهام زمان
یِوگنی وادالازکین دربارۀ تعریفش از زمان میگوید: «انسان تقریباً در همهچیز دارای ارادۀ آزاد است، بهجز یک چیز: زمانِ آمدنش به دنیا. در اینجا فرد انتخابی ندارد. این نشان میدهد زمان تولد فرد، اهمیت ویژهای دارد. این میدانی است که فرد باید در آن کار کند. شخصیت اصلی رمانم -«هوانورد»- زمان خود را از دست میدهد و به زمان دیگری منتقل میشود. در ابتدا به نظرش مشکلی نیست و این قضیه آنقدرها هم ترسناک نیست که زمان قدیمی زندگی افراد با زمان جدید زندگی افراد دیگری جایگزین شدهاند. اما اینطور نیست. معنای این آزمایش این است که همه اطرافیان ما منحصربهفرد هستند -منحصربهفرد مانند زمان- و هیچ جایگزینی برای هیچکس وجود ندارد. هیچ جایگزینی. به همین دلیل است که تمام این مسائل در زمان دستوپنجه نرم میکنند و از نظر من، ایدههای «کرایونیک» (منجمدشدن یا سرمازیستی) چیزهای مشکوکی هستند، زیرا تلاشی هستند برای جایگزینی یک زمان با زمان دیگر. و فاجعۀ قهرمان من این است که زمان خود را از دست داد، اما متوجه شد که میتواند زمان جدیدی را بپذیرد، اما نمیتواند در این زمان زندگی کند، زیرا زمان پرتویی از خدا است. انجامدادن چنین آزمایشهایی در این زمینه نسبتاً خطرناک است. من نسبت به کرایونیک یا منجمدشدن کاملاً بیتفاوت هستم. این هیچیک از مسائلی را که واقعاً برای من مهم هستند، حل نمیکند. برای من، کرایونیک تنها وسیلهای برای انتقال قهرمان در طول دهههای آینده است. درواقع، میتوانستم قهرمان را در زمان، بدون هیچ توضیحی، جابهجا کنم. این را زمانی فهمیدم که رمان «هرگز رهایم مکن» اثر ایشیگورو را خواندم. اعتراف میکنم که کرایونیک را کاملاً جدی استفاده نمیکنم. من با هیچ همدلیای با آن برخورد نمیکنم. این [کرایونیک] مشکلاتی را ایجاد میکند که برای من بسیار بزرگ هستند، و من هنوز راهحلی برای آنها نمیبینم: مسائل فلسفی، مذهبی و حقوقی. ما هنوز از فناوری فعلی به شیوۀ درست استفاده نمیکنیم، پس چرا باید بهدنبال کرایونیک باشیم؟»
باید حال روشن را بسازیم
او دربارۀ آینده و تأثیر آن در وضعیت انسانی میگوید: «جدیترین مشکل اکثر ما این است که ما انرژی معنوی، افکار و احساسات خود را نادرست توزیع میکنیم. ما اغلب آنها را به سوی آینده هدایت میکنیم. ترسها، آرزوها و برنامههای ما متوجه آینده هستند. کمتر به سوی گذشته و بسیار نادر به سوی حال. مسأله دقیقاً همین است که به اعتقاد عمیق من، اصلیترین چیزی که نیروهای روحی ما باید صرف آن شوند، «زمان حال» است. فقط در زمان حال است که ما واقعاً میتوانیم کاری انجام دهیم. بیهوده است که حسرت گذشته روشن را بخوریم یا خود را برای ساختن آیندهای روشن به هلاکت بیاندازیم. ما باید «حالِ روشن» را بسازیم.»
تصویری ایدهآل از یک پناهگاه
یِوگنی وادالازکین در مورد انتخاب عنوان رمان «بریزبن» می گوید: «بریزبن نه یک نقطه روی نقشه، بلکه بیشتر تصویری ایدهآل از یک پناهگاه است. این یک نوع جزیره است، مانند مورد رابینسون کروزو، که در آن گلب یانوفسکی میتواند پس از اتفاقی که برایش افتاده آرامش پیدا کند. ایده این پناهگاه، مکانی دور از مسابقه دیوانهوار زندگی مدرن، بسیار مهم است. این مکان به او اجازه میدهد تا بر آنچه واقعاً اهمیت دارد تمرکز کند: زمان حال و زندگی درونی.»
او دربارۀ رابطۀ تاریخ با حافظه میگوید: «تاریخ همان حافظه است. و حافظه لزوماً برابر با آنچه «در واقعیت اتفاق افتاده» نیست. آنچه «در واقعیت اتفاق افتاده» یکی از نقاط ضعف تاریخ است. این حالت ایدهآلی است که تنها میتوان به آن نزدیک شد. به یک درجه یا بیشتر، تاریخ همیشه یک اسطوره است. در این شرایط، ما فقط میتوانیم مورخ را بر اساس وظایفی که برای خود تعیین میکند قضاوت کنیم: روشنسازی حقیقت (مهم نیست چقدر وهمآور باشد) یا حل مشکلات سیاسی معاصر. دومی یک وظیفۀ کاملاً غیرقابل قبول برای یک مورخ واقعی است.»
تاریخ عمومی و تاریخ شخصی
این نویسنده دربارۀ اینکه آیا بهدنبال ثبت جنبههایی از تاریخ است که اغلب ثبت نمیشوند، میگوید: «یک تاریخ عمومی و یک تاریخ شخصی وجود دارد. تاریخ عمومی شامل رویدادهای تاریخساز است و تاریخ شخصی همان زندگی روزمرهای است که شما در مورد آن صحبت میکنید: احساسات، شوخیهای خانوادگی، شبهای دلپذیر و گفتوگوهای طولانی. تاریخ عمومی فقط بخشی از تاریخ شخصی است. بهرغم این واقعیت که رویدادهای تاریخ شخصی «کوچک» هستند، گاهی اوقات برای شکلگیری شخصیت مهمتر از رویدادهای تاریخساز هستند. من شاعرِ این تاریخ کوچک هستم. برای ارائۀ یک استعاره کوتاه، یک گل را در پشت پنجره تصور کنید. یک جنگل عظیم ده کیلومتر آن طرفتر است. ما باید مراقب گل باشیم، که واقعاً مهمتر است. جزئیات کوچک در عین اینکه بهمعنای واقعی کلمه شخصی هستند، رویدادهای بزرگ را همراهی میکنند، اما برخلاف این رویدادها، بهطور کامل از حافظه پاک میشوند. این منصفانه نیست. اغلب یک دوران میتواند دقیقاً از طریق جزئیات منتقل شود. مربی من -لیخاچف- اغلب در مورد صداها و بوهای سنپترزبورگ قبل از «فاجعه» (او هرگز آن را «انقلاب» نمینامید، فقط میگفت «فاجعه») صحبت میکرد. همه خاطرات، تا حدی، حافظه مشترک هستند. اینوکنتی پس از انجمادزدایی، باید همهچیز را خودش به یاد میآورد. در غیر این صورت، آنها خاطرات او نمیشدند. در واقع، یک فرد چیزی جز حافظه ندارد، و هر حافظۀ انسانی منحصربهفرد است. گیگر [دکتر و دوست اینوکنتی] میتوانست دربارۀ برخی رویدادها به اینوکنتی بگوید، اما نکتۀ اصلی را نمیدانست: احساسات و افکاری که آنها را همراهی میکردند، و بدون این، رویدادها هیچ ارزشی ندارند. اینطور نیست که تاریخ اصلاً چیزی به ما نیاموزد. اما شما باید حوزۀ خاص نفوذ آن را شناسایی کنید. و برای من، این حوزه شخصی خواهد بود. اگر میخواهیم درسهای تاریخی بگیریم، باید بفهمیم که آنها اخلاقی هستند تا سیاسی. برای جامعه بهطور کلی، مطالعه مثالها معنا ندارد، زیرا هر فرد دستور کار خاص خود را دارد… و به همین دلیل است که دانش تاریخ ما را نجات نخواهد داد، نمیتواند به ما بیاموزد که در آینده چه کنیم. شما نمیتوانید از تاریخ، نتیجهگیریهای سیاسی بگیرید، مگر در یک معنای بسیار محدود. اگر میخواهید به جامعه خود کمک کنید، خودتان را توسعه دهید، نه ولک (Volk)، یعنی مردم به طور کلی، را. با هزاران و میلیونها نفر سروکار نداشته باشید؛ با خودتان سروکار داشته باشید. این نکته برای «هوانورد» حیاتی است. یکی از ایدههای اصلی کتاب این است که تاریخ شخصی بسیار مهمتر از تاریخ عمومی -یعنی تاریخ جهان- است. تاریخ جهان درواقع تنها یک تکه کوچک از تاریخ فردی است.»
تنها آگاهی شخصی میتواند مردم را از فجایع نجات دهد
او دربارۀ تأثیر حوادث سیاسی بر رمانهایش میگوید: «من اصلاً یک فرد سیاسی نیستم. حوادث سیاسی فقط بهعنوان یک سونامی جالب هستند که میتوانند بر سر قهرمان فرود آیند و او را واژگون کنند؛ با تمام ایدهها، احساسات و چیزهای شخصیاش. این فقط یک عنصر طبیعی است، یک آجر که از سقف میافتد، هرگز به ذهنم خطور نمیکند که دربارۀ معنای اجتماعی یا سیاسی یک آجر صحبت کنم. من دوران استالین را با دوران پوتین مقایسه نمیکنم. همین واقعیت که ما داریم صحبت میکنیم نشان میدهد اینها دورانهای متفاوتی هستند. آنچه برای من بدیهی به نظر میرسد این است که داستان زندگی ما موجدار است. هرچه بیشتر، متقاعد میشوم که این [تاریخ] نه توسط علت و معلول، بلکه توسط ریتم تعیین میشود. این ریتم یک آگاهی اجتماعی ایجاد میکند که غیرقابل پیشبینی است، زیرا شامل میلیونها اراده میشود. به همین دلیل، غیرقابل مدیریت است. تنها آگاهی شخصی قابل پیشبینی است. این ریتم تاریخ است که تعیین میکند آیا جامعه ساختاری نرم و تقریباً آشفته دارد یا ساختاری نسبتاً سخت. آنچه در یک کشور اتفاق میافتد، نه به اندازۀ قدرت حاکم، بلکه به مردم، به تمایل یا آمادگی آنها برای پذیرش این یا آن نوع قدرت بستگی دارد. روانشناسی اجتماعی و روانشناسی شخصی توسط قوانین کاملاً متفاوتی تعیین میشوند. این تمایز بین شخصی و جمعی به من اجازه نمیدهد که اینوکنتی را به عنوان استعارهای برای روسیه در نظر بگیرم: اینوکنتی کاملاً فردی است و بنابراین نمیتواند الگویی برای فرآیندهای اجتماعی باشد. «هوانورد» عمدتاً درمورد این واقعیت است که تنها آگاهی شخصی میتواند مردم را از فجایع اجتماعی نجات دهد. در هر موقعیتی، آنها باید سعی کنند این حس آگاهی فردی را حفظ کنند. این میتواند مردم را از فجایع اجتماعی نجات دهد.»
